| خانه > ِیک سر و هزار سودا > داستانی | |
داستانیسودای 447 انتظار سگشروع شد. پارس سگ را میگویم. من در نقش کودتاچیدیشب خواب عجیبی دیدم. خواب دیدم کودتا کردهام. بالاخره سرخوردگی و شکم سیر و این چیزها از این تبعات هم دارد... سودای 380 یکی از بسیار احتمالات ِ ممکنتصور میکنم یکی از بسیار احتمالات ِ ممکن میتواند این بوده باشد که یکی کتری را آب کرد، گذاشت روی اجاق. با خودش گفت: ... سودای 374 فهمدر سالهای دبیرستان دبیری داشتم. روزی اتفاقی گفت سعی کن زیاد نفهمی. زیاد فهمیدن دردسر بزرگی ست. این روزها در ۲۴ سالگی تازه فهمیدم که این جمله یعنی چه. ... سودای 283 اجباریملالِمان خیالِ شماست. اگر نه، دروغ چرا؟ سربازخانه کم از اتاقِ نمور و حیاطِ بیدرختمان نیست. ... سودای 252 جمعهمامان دوباره تكانم داد. گفتم: «پنج دقيقه. فقط پنج دقيقه ديگه. تو رو خدا.» گفت: «بلند شو خودتو لوس نكن. الان يك ساعته ... سودای 248 تی شرتهمکارم ایستاده و زیر لب غر می زنه، علتشو که می پرسم انگار داغ دلش تازه شده باشه، گله می کنه ... سودای 243 عروسیحیاط را گلکاری کرده بودند و دور تا دورش را از آن چراغ های پایه بلند برنزی کار گذاشته بودند. بعد یکی یکی ... سودای 226 زایمانرنگ پریده بود. با موهای بور و چشمهای قهوه ای. شبیه یه دختر کوچولو که از یه خواب بد حسابی ... سودای 222 تلفنتلفن زنگ میزند، مصرانه هم زنگ میزند. یاد قیافهی مردک میاندازدم که خونسرد میگفت شما ده بار هم بیایید... سودای 211 سوسکوقتی صدای فرياد همسرم را شنيدم وحشت نکردم فقط پرسيدم کجاست؟ در حالی که به سمت اتاق خواب... |
لینکدونی
آخرین مطالب
موضوعات
|
![]() |






