داستانی


سودای 447
انتظار سگ

شروع شد. پارس سگ را می‌گویم.
قبل از هرچیز باید بگویم محله‌ی ما سگ دارد. شب که می‌شود صدایش را از خرابه روبروی خانه‌مان می‌شنوم. مادرم میگفت هیچکس را ندیده که جرات داشته باشد شبها وارد آن خرابه شود...



من در نقش کودتاچی

دی‌شب خواب عجیبی دیدم. خواب دیدم کودتا کرده‌ام. بالاخره سرخوردگی و شکم سیر و این چیزها از این تبعات هم دارد...



سودای 380
یکی از بسیار احتمالات ِ ممکن

تصور می‌کنم یکی از بسیار احتمالات ِ ممکن می‌تواند این بوده باشد که یکی کتری را آب کرد، گذاشت روی اجاق. با خودش گفت: ...



سودای 374
فهم

در سالهای دبیرستان دبیری داشتم. روزی اتفاقی گفت سعی کن زیاد نفهمی. زیاد فهمیدن دردسر بزرگی ست. این روزها در ۲۴ سالگی تازه فهمیدم که این جمله یعنی چه. ...



سودای 283
اجباری

ملالِ‌مان خیالِ شماست. اگر نه، دروغ چرا؟ سربازخانه کم از اتاقِ نمور و حیاطِ بی‌درخت‌مان نیست. ...



سودای 252
جمعه

مامان دوباره تكانم داد. گفتم: «پنج دقيقه. فقط پنج دقيقه ديگه. تو رو خدا.» گفت: «بلند شو خودتو لوس نكن. الان يك ساعته ...



سودای 248
تی شرت

همکارم ایستاده و زیر لب غر می زنه، علتشو که می پرسم انگار داغ دلش تازه شده باشه، گله می کنه ...



سودای 243
عروسی

حیاط را گلکاری کرده بودند و دور تا دورش را از آن چراغ های پایه بلند برنزی کار گذاشته بودند. بعد یکی یکی ...



سودای 226
زایمان

رنگ پریده بود. با موهای بور و چشمهای قهوه ای. شبیه یه دختر کوچولو که از یه خواب بد حسابی ...



سودای 222
تلفن

تلفن زنگ می‌زند، مصرانه هم زنگ می‌زند. یاد قیافه‌ی مردک می‌اندازدم که خونسرد می‌گفت شما ده بار هم بیایید...



سودای 211
سوسک

وقتی صدای فرياد همسرم را شنيدم وحشت نکردم فقط پرسيدم کجاست؟ در حالی که به سمت اتاق خواب...