اجتماعی


سودای 398
کاش می توانستیم مولانا را بخریم

سرباز هخامنشی هر جای جهان که باشد نامش سرباز هخامنشی است. همه هم می دانند که هخامنشی یعنی ایرانی و اگر جسم ...



سودای 381
حذف کردن

“حذف کردن” صفت بارز ایرانی‌هاست. ما به جای تصحیح و به جای ترمیم حذف می‌کنیم. از فلان رفتار دوست ناراحتیم، کنارش می‌گذاریم ...



سودای 370
دختر مستقل

ميگه : دخترم به شدت دختر مستقليه و خلاق .دختر ۲۶ ساله اش در ۲۴ سالگی پس از ۶ سال دست و پا زدن در دانشکده زبان ليسانس ...



سودای 326
بدحجابی

گام‌هايش را سريع برمی‌دارد، انگار می‌خواهد لای مردم بدود. مانتويی آبی نفتی و کفش‌های پاشنه بلند روبازی پوشيده است ...



سودای 320
بنزین

با ماشین میریم توی پمپ بنزین. صف را انتخاب می‌کنیم. بعد از حدودا سی ثانیه یکی تق تق می‌زنه به شیشه‌ی ماشین. ...



سودای 318
مخاطب دور جدید سریال اعتراف‌گیری تلویزیون

گمان نمی‌کنم مخاطب دور جدید سریال اعتراف‌گیری تلویزیون حتی مردم عادی هم باشد. این برنامه را دست و پا کردند ...



سودای 317
دیگه این پلیس، پلیس نیست

امروز راهم از میدون ونک می‌گذشت. طبق معمول بساط بگیر بگیر به راه بود. کمی ایستادم و نگاه کردم... ظاهرا تیپ من مورد قبول دوستان انتظامی بود...



سودای 316
بالا رفتن قیمت بنزین

من شکی ندارم که دولت باید روزی سوبسید ها را بردارد و قیمتها را واقعی کند تا از اینهمه خرج زاید بزند و به کارهای واجبش برسد ...



سودای 312
شئونات اسلامی

«مسافر خانم و آقای گرامی جهت حفظ شئونات اسلامی از نشستن کنار هم خودداری گردد.»
ده تا کاغذ آچهار زده‌اند ...



سودای 311
زنان مجاهد

به عمه جان زنگ می‌زنم می‌گویم خدا را شکر نمردی و حجة‌الاسلام پورمحمدی وزیر کشور طی فرمایش فتوا گونه‌ای فرمودند ...



سودای 307
نذارید منو ببرند

آره، می‌دونم. همه چیز رو می‌دونم. می‌دونم این‌جا موندن و درس خوندن سخته. آره، یادم هست که استادم دیگه نیست. ...



سودای 305
همه ی اسمهای ما

چند وقت پیش که برای انجام کاری به دانشگاه سابق ام رفته بودم، مورد جالبی رو متوجه شدم. مورد این بود: اغلب خانمهای کارمند دانشگاه ما ...



سودای 300
ارث پدری

چند وقت پیش در یک برنامه (فرض کنید یک ورک‌شاپ یا سمینار علمی) شرکت کردم که قرار بود هزینه‌ی رفت و آمد شرکت کنندگان ...



سودای 275
ناموس مردم در مترو

آهاي آقائي كه تيشرت سبز چمني تنت كردي و جلوي در دوم واگن چهارم ايستادي !
اگه يه بار ديگه ...



سودای 269
ناموس مردم در مترو

آهاي آقائي كه تيشرت سبز چمني تنت كردي و جلوي در دوم واگن چهارم ايستادي !
اگه يه بار ديگه مزاحم ...



سودای 268
چراغ راهنما

بعضی راننده‌ها از چراغ راهنمای ماشین استفاده نمی‌کنند که کار اشتباهیه! دسته‌ی دیگه‌ای از راننده‌ها هم به چراغ راهنمای ...



سودای 266
برخیزیم

دیدم انسانیت را که زیر چماقهای «اراذل و اوباش قانون» آهسته آهسته جان می سپرد. دیدم بلندگویی هایی ...



سودای 263
نقاب انسانيت بر چه پيكري؟

گاهي فكر مي‌كنم پليس، نيرويي است كه چند نفر به صلاحديد و نظر و فكر خود، هر طور كه بخواهند از آن استفاده مي‌كنند. ويژگي‌اش اين است ...



سودای 262
سوخت هسته ای

صدای گوش‌خراشی می‌آید، بچه‌ها توی کوچه‌ جمع شده‌اند، قند توی دل‌شان آب شده، مردها گذری نگاهی می‌اندازند، ...



سودای 260
از ایران خسته شدم

در تمام مدتي كه بيرون از خانه هستم از همه چيز تنفر دارم. از ديشب مدام چهره اون زني رو مي بينم كه ...