عاشقانه


سودای303
ترس داشتند، شرم داشتند، دلهره داشتند

به یکدیگر که سلام دادند، شرم روی صورت شان بود. آرام نشستند روی نیمکت بلوار کنار خیابان. زیر چشمی به هم نگاه کردند؛ ...



سودای 288
بوسه و آغوش

من فکر می کنم خدا بوسه و آغوش رو برای این خلق کرده که وقتی یه کسی رو دوست داری بتونی بغلش کنی و ببوسیش ...



سودای 267
قلم سفید، کاغذ سیاه...

در روزگاری كه معلمان نفرت را می آموزند، من عشق را از كه بياموزم!؟ در روزگاری كه شاعرانش، نويسندگانش ...



سودای 264
لبخندهای بی معنی

دقت كردم
ديدم خيلي وقت است چيزي جز لبخندهاي بي معني براي هم نداريم
...اين كه من سرم



سودای 257
حرکات عاشقانه

حس و حال حرکات عاشقانه رو ندارم این روزها.
می‌خواستم برات دسته گل ...



سودای 233
هفت روز

هفت ...هفت ....هفت
مي نويسم هفت ، مي خوانم هفت ....دلم آشوب مي شود.
مي گويد ديدي چشم ...



سودای 228
دلتنگیهای عاشقانه

بوسه‌ی شتابزده‌ی لحظه‌ی آخر، "مراقب خودت باش" گفتن‌ها، پنهان کردن بغض توی همهمه‌ها و خنده‌های الکی، خیابان‌گردی بعد از خداحافظی تا باورم شود که رفته‌ای. می‌دانم، تلفن خواهی کرد.



سودای 227
شوهر تو

يادت هست درست بيست و هفت سال و پنج ماه و يازده روز پيش، همان ماههای اولِ نامزدیمان، برادر دوقلوی ...



سودای 212
عاشقانه

بانو، بانو بانو بانوی من! خواستم سلام کنم به چشمان سیاهت وقتی بر من می‌نگری. وقتی دلم تنگ می‌شود...



سودای201
من عاشقتم

اگه احساس کردي گناه يک نفر اونقد بزرگه که قابل بخشش نيست ...بدون که اون گناه نيست که بزرگه...بلکه اون قلب توهست که کوچيکه! ...



سودای 188
سیا بازی

راسش می‌خواسم باش اختلاط کنم. ا خاطرخوایی و این صوبتا. گفتم شوما شا وزیر بلتی،. گف نه یه نموره هم سرخ وسفید شد جون شوما.