سودای 446
زمان
فایل صوتی
نمیدونم واقعا تا حالا به این توجه کردی؛
که وقتی به عقربهها نگاه میکنی
رفته رفته حرکتشون کند و کندتر میشه
تا در یک لحظه خاص کاملا از حرکت میایستن
جلوی من نشسته بود و با حرارت صحبت میکرد
حرکت لبهاش سریع و بدون وقفه بود
و دستهاش در هوا تکان میخورد؛
چشمم به ساعت دیواری افتاد
انگار تمام صداها کمرنگ شدن
ثانیه شمار با هر حرکت روی طبل میکوبید
و زمان شروع به کند شدن کرد
میدونی احساس جالبیه حرکت کند اطراف
وقتی هیچ صدایی نیست
انگار میتونی جزیات تمام حرکات ظریف رو ببینی
تا اون لحظه خاص فرا برسه و زمان یخ بزنه
تمام دنیا به همراه او از حرکت باز ایستاده بود
از پشت میز بلند شدم
نزدیکش رفتم، خیلی نزدیک
و با جریانی آرام نگاهش کردم
به صورت و لبهاش که نیمه باز مانده بود
به چشمانش که درشت بود و بی حرکت
به انگشتان بلند و کشیده دستانش
به کمر و گردن صاف و بی نقصش
و لاله گوشهاش که ساده و بی آویز بود
فرصت این رو پیدا کردم که
به خال سیاه و کوچک بالای سینش نگاه کنم
مدتها نگاه کردم و نگاه کردم، به تمام منحنیها و خطهای بدنش
و عاشقشان شدم چون تمام اینها تکههایی از زیبایی بود
که او را در تمام دنیا منحصر بفرد میکرد
سر جایم نشستم و
نفس عمیق کشیدم
زمان دوباره به راه افتاد
و تمام صداهای اطرافم برگشتند
صحبت میکرد و من با سر تاییدش میکردم
اما اینبار نگاهم نگاه لحظه قبل نبود، ...
باور کردنی نیست نگاه کردن به برف در آن لحظه
مطقییر

نظرات بیان شده در این نوشته الزاماً نظرات سایت زمانه نیست.
|