تاریخ انتشار: ۶ مهر ۱۳۸۶ • چاپ کنید    
سودای 395

وطن

فایل صوتی
نگاهم می‌کند و می‌گوید این‌جا همیشه همین‌طور می‌ماند. می‌گوید باید با یک دست داد و با دست دیگر گرفت. باید "رند" بود.

من، مثل همیشه، نگاهش نمی‌کنم. بغض از دوردست‌ها می‌رسد. خیره به روبه‌رو، می‌گویم نه! همیشه نمی‌ماند این جور، نباید بماند. من اگر جرأتش را، اگر توانش را ندارم، نباید بگویم که می‌ماند...

می‌گویم که این راهش نیست، که تا کجا سازش؟ تا کجا رندی؟

...

و فکر می‌کنم این خانه‌ی من، این وطن من، چه بد که آدم‌های توانایش مثل او فکر می‌کنند و آن‌ها که مثل او فکر نمی‌کنند، به ناتوانی منند.

لحظه

Share/Save/Bookmark
نظرات بیان شده در این نوشته الزاماً نظرات سایت زمانه نیست.

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)
-لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.
-کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و منتشر نخواهد شد.


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)