|
رادیو زمانه
>
خارج از سیاست
>
اجتماعی
>
بدحجابی
|
سودای 326
بدحجابی
گامهايش را سريع برمیدارد، انگار میخواهد لای مردم بدود. مانتويی آبی نفتی و کفشهای پاشنه بلند روبازی پوشيده است. مردی که دنبالش آمده است دست میاندازد بند آزاد کوله دختر را میگيرد، دختر برمیگردد نگاه میکند. مرد کوله را دستش میگيرد و دختر مطيع دنبالش برمیگردد میرود. قيافه مرد مصمم است، انگار از سنگ تراشيده شده است. «من که کاری نکردم»، «فرار میکردي». نمیدانم کجای حجاب دختر ايرادی دارد، روپوش تنگش، يا آرايشش، يا شلوار کوتاهش. از طرف ماشين زنی چادری جلو میآيد. دختر بغض کرده است. يک لحظه میايستد، میگويد نمیآيم، مردم منتظرند صدايش بلند شوند تا همانطور که میروند سنگسار را تماشا کنند ضجه دختر را بشنوند. زن چادری با دستی مشت کرده دختر را به جلو هل میدهد و ساکتش میکند. در نگاه زن، حرکاتش، همهچيزش نفرت میخوانی. از بين مردم پسری راهش را باز میکند. قيافهی مرتبی دارد، پيراهنی سفيد، کيفی بر دوش و نگرانيی در قدمهايش. از دور داد میزند تازه دانشجو است. میرود سراغ مرد و حرف میزند. مرد دستش را به تهريش مرتبش میکشد و به تحقير نگاهش میکند. پسر دست بردار نيست. يکی از سربازهای کلاه کج میآيد پسر را به کناری میبرد. میبينم دختر را سوار ماشين کردهاند و پسر از کيف پولش کارت دانشجويی میکشد بيرون.
میرزا پیکوفسکی

|