تاریخ انتشار: ۲۸ تیر ۱۳۸۶ • چاپ کنید    
سودای 315

مرگ و زندگی

یادت می‏آید هر دوتایمان آرزو می‏کردیم که زودتر از دیگری بمیریم.
من می‏خواستم زودتر از تو بروم چون بی تو مرگ هم معنا نداشت.

تو دعا می‏کردی زودتر بمیری چون نمی‏خواستی سر دو راهی مرگ برای رسیدن به من و شوق زندگی کردن حتی بدون من بمانی.

مطرود

Share/Save/Bookmark
نظرات بیان شده در این نوشته الزاماً نظرات سایت زمانه نیست.

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)
-لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.
-کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و منتشر نخواهد شد.


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)