تاریخ انتشار: ۲۸ تیر ۱۳۸۶ • چاپ کنید    
سودای 314

وقتی از تو حرف می زنم

19 جولای
دلم يه آسمون نيمه ابری خواسته بود با يه بارون يواش خيلی نم نم

که از لب رودخونه اون قد بيايم بالا که برسيم به بازار زير گذر پل

آب ميوه به دست بريم توی بارچه ی نيمه تاريک با بوی عود و دود و سيخ و منقل و قليون و عطاری های گاه و بی گاه

که دسته های کوچيک شاهی و ريحون و تربچه و نعناع بخريم و تلخون که تو دوست داری

که يک بند انگشت سمنوی عمه مهناز بخوريم و سه تا گوجه سبز و پای بساط سی دی فروش ها وايستيم و من توی شيشه ی مغازه روبرويی تو رو نيگات کنم و بخندی و دستمو اونقد محکم فشار بدی که انگشترم فرو بره تو انگشتم.

دلم کلی هوای قدم زدن زیر برف توی پارک قیطریه کرده.

که صدای قار قار کلاغ بیاد و همه جا سفید سفید باشه.که یه گوله برف گنده درست کنم و بزنم تو کلت و تو داد بزنی چته دیووونه ؟!

و بشینیم رو یه نیمکت خالی که جون میده واسه یه عکس دو نفره و خودمو به بهونه سرما بیشتر فشار بدم تو بغلت تا دستامو بگیری و بچپونی توی جیب کاپشنت و بگی اینجا جاش بهتره ...

دلم یه عالمه درخت بلند خواست که زیر سایه هاش وسط یه خیابون بلند با سنگ فرش های قرمز بدوییم و نترسیم از اینکه کسی میبینه و بدوییم و بدوییم اینقدر که من به نفس نفس بیافتم و تو سرشار از انرژی وایسی و پشت سرت رو نگاه کنی و داد بزنی بدو تنبل ! بعدش یه آب طالبی خنک و مزه خوب بستنی دارچینی سید ...

دلم يه آسمون نيمه ابری خواسته بود. فقط...


دلتنگی های یک کرم دندون

Share/Save/Bookmark
نظرات بیان شده در این نوشته الزاماً نظرات سایت زمانه نیست.

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)
-لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.
-کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و منتشر نخواهد شد.


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)