تاریخ انتشار: ۲۴ تیر ۱۳۸۶ • چاپ کنید    
سودای 310

طبال من ، عنکبوت،گنجشک

فایل صوتی
مخم خاک گرفته. به همین راحتی. من هم درگیر همان لذت هایی که عاطفه می برد،هستم. صبح تا شب می توانم بنشینم کتاب بخوانم و بخوابم و درس بخوانم و لذت ببرم(!)حتی صبح ها می توانم صدای گنجشک های احمق را بشنوم که می آیند لبه ی ظرف روحی آن زن چاق همسایه می نشینند و ته دیگ سوخته های آب خورده اش را سق می زنند. حتا می توانم از صدای کلاغ های لعنتی لذت ببرم. من میتوانم لذت ببرم.حتمن یک مشکلی وجود دارد که نمی برم. نمی توانم با یک گوشه خوابیدن و صحبت کردن با آدم ها و کتاب ها و ورق ها به آرامش برسم. عنکبوت ها دست از سر مخ من بر نمیدارند. صدای پایشان را می شنوم و بزاق دهانشان را حس می کنم روی سلول های خاکستری مغزم! نمی خواهم بگویم سگ دو زدن را دوست دارم ولی شاید این کار بتواند همه چیز را از یادم ببرد.خیالم را آن قدر پر کند که اگر یک روز مثل امروزها آمد بتوانم از تمام ثانیه هایش لذت ببرم.

طبال

Share/Save/Bookmark
نظرات بیان شده در این نوشته الزاماً نظرات سایت زمانه نیست.

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)
-لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.
-کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و منتشر نخواهد شد.


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)