تاریخ انتشار: ۱۸ تیر ۱۳۸۶ • چاپ کنید    
سودای303

ترس داشتند، شرم داشتند، دلهره داشتند

فایل صوتی
به یکدیگر که سلام دادند، شرم روی صورت شان بود. آرام نشستند روی نیمکت بلوار کنار خیابان. زیر چشمی به هم نگاه کردند؛ تبسم روی لب هاشان بود و خجالت روی صورت شان. با فاصله نشسته بودند. ترس داشتند، شرم داشتند، دلهره داشتند. با هم حرف زدند، با دلهره تبسم کردند، با ترس خندیدند و با شرم شوخی کردند. ساعتی بعد، نزدیک تر نشسته بودند که دست هاشان ذره ذره به هم نزدیک شد. چهره هاشان از شرم و دوستی داغ شده بود که دست همدیگر را گرفتند. گرمای دست ها در یکدیگر رخنه می کرد و خون دویده بود روی صورت شان و قلب شان زیباترین ضربان های خود را می زد ... که نور قرمز چراغ گردان روی دست هاشان رقصید.

یادداشتهایی برای مخاطب احتمالی

Share/Save/Bookmark
نظرات بیان شده در این نوشته الزاماً نظرات سایت زمانه نیست.

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)
-لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.
-کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و منتشر نخواهد شد.


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)