داستان مرگ من داستان اينگونه بود. شهرزاد قصهگو ميگفت: مرغ عشق طاقت دوري جفتش را ندارد، آنقدر لب به آب و غذا نميزند تا بميرد. داستان تو اينگونه شد. تو عاشق چشمان خمار پسري شدي و نيامدي. داستان من اينگونه است. من سر از سجده برنميدارم تا مبادا فريب چشمان فرشتهاي را بخورم.
مطرود