تاریخ انتشار: ۳۰ خرداد ۱۳۸۶ • چاپ کنید    
سودای 284

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت . . .

شب هفتمی که آدم خانه نرفت ، حوا به جای اینکه دوباره برود در خانه حوری ها دنبالش ، یکراست رفت پیش خدا .
قرار شد سیبی ، گندمی چیزی را بهانه کنند برای نقل مکان آدم و حوا به زمین .

من، تو، یه عالمه حرف

Share/Save/Bookmark
نظرات بیان شده در این نوشته الزاماً نظرات سایت زمانه نیست.

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)
-لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.
-کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و منتشر نخواهد شد.


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)