Jun 2007


سودای 291
داستان مرگ من

داستان مرگ من
داستان اين‏گونه بود.
شهرزاد قصه‏گو مي‏گفت: مرغ عشق طاقت دوري جفتش را ندارد، ...



سودای 290
هیچ وقت نفهمیدم چرا...

همه¬ی ما موقعی که می¬خوابیم، در واقع برای یک ماموریت مهم فرازمینی اعزام می¬شیم. ما کهکشان رو نجات می¬دیم ...



سودای 289
حس لعنتی

اون شب وقتی سرش را گذاشته بود روی شونم و خوابیده بود.
وقتی به چشم های معصوم و بی گناهش نگاه می کردم .
...



سودای 288
بوسه و آغوش

من فکر می کنم خدا بوسه و آغوش رو برای این خلق کرده که وقتی یه کسی رو دوست داری بتونی بغلش کنی و ببوسیش ...



سودای 289
زنده باد عشق

زندگی همه میتونه به سمت روزمرگی بره . تجربه من بهم میگه فقط دو گروه هستن که زندگیشون ...



سودای 288
ای بابا...!

اعتراض که می‌کنم
می‌شنوم:
ای بابا...!



سودای 287
تاهل و پنچشنبه صبحها

يکی از شاگردام که از جنس مونثه با شروع کلاس در ساعت ۸ صبح ۵شنبه ها بدجوری مشکل داره! ازش پرسيدم ...



سودای 286
جسارتاً

"خوب بچه جان اگه قول بدی که درسات رو خوب بخونی و امسال یه ضرب قبول شی منم قول می دم اون ...



سودای 285
دوستی چند طرفه

ماجرا خیلی ساده است من تورا دوست دارم و تو دیگری را تو مرا محل نمی گذاری، دیگری تو را دو جوون به هم...



سودای 284
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت . . .

شب هفتمی که آدم خانه نرفت ، حوا به جای اینکه دوباره برود در خانه حوری ها دنبالش ، یکراست رفت پیش خدا . ...



سودای 283
اجباری

ملالِ‌مان خیالِ شماست. اگر نه، دروغ چرا؟ سربازخانه کم از اتاقِ نمور و حیاطِ بی‌درخت‌مان نیست. ...



سودای 282
در اینجا چار زندان است

هیچ فرقی نمی‌کند. همه ما زندانیان یک زندان پهناور هستیم. و آنقدر آفتاب آزادی به صورتمان نخورده...



سودای 277
متحجر

ما متحجر نیستیم تنها ذهن‌مان را به اندازه‌ی اندیشه‌های سردِ تاریخ کوچک کرده‌ایم



سودای 276
زندگی

هیچ کدام از ما زندگی را از یک نقطه‌ی مشترک آغاز نکرده‌ایم. کسانی پیشتر بوده‌اند و کسانی پس‌تر. پس مهم آن ...



سودای 275
ناموس مردم در مترو

آهاي آقائي كه تيشرت سبز چمني تنت كردي و جلوي در دوم واگن چهارم ايستادي !
اگه يه بار ديگه ...



سودای274
تلفنی

این دخترا هم همه‌شون عین همن. حس می‌کنن همیشه‌ی خدا باید پیش‌شون باشی. دوست‌دختر



سودای 270
آدمها دو دسته اند

یه جایی خوندم آدما دو دسته اند :
اونایی که اول فکر می کنند بعد حرف می زنند
اونایی که اول حرف می زنند بعد فکر می کنند...



سودای 269
ناموس مردم در مترو

آهاي آقائي كه تيشرت سبز چمني تنت كردي و جلوي در دوم واگن چهارم ايستادي !
اگه يه بار ديگه مزاحم ...



سودای 268
چراغ راهنما

بعضی راننده‌ها از چراغ راهنمای ماشین استفاده نمی‌کنند که کار اشتباهیه! دسته‌ی دیگه‌ای از راننده‌ها هم به چراغ راهنمای ...



سودای 267
قلم سفید، کاغذ سیاه...

در روزگاری كه معلمان نفرت را می آموزند، من عشق را از كه بياموزم!؟ در روزگاری كه شاعرانش، نويسندگانش ...