تاریخ انتشار: ۵ خرداد ۱۳۸۶ • چاپ کنید    
سودای 255

رذلی کنار خانه‌ی ما

فایل صوتی
هوا آفتابیست. نشسته‌ام کنار پنجره یک چشم به طبیعت یک چشم به صفحه‌ی مونیتور اخبار می‌خوانم:

در تهران جمع آوری اراذل و اوباش به شدت ادامه دارد. فرمانده انتظامی تهران می‌گوید بعضی از اراذلِ دستگیر شده خالکوبی روی بدنشان دارند! خدا را شکر می‌کنم دور از آنجا در مملکتی بدون رذل زندگی می‌کنم. شُکر توی دهانم هست که چشمم می‌افتد به «ماری» زنِ همسایه که با لباسی مختصر افتاده و حمام آفتاب می‌گیرد. خالکوبیهایش شاخکهای اسلامی‌ام را جلب می‌کند. می‌روم بیرون از دیوار کوتاه خانه دستی تکان می‌دهم و می‌گویم یک خالکوبی دور ناف، دوتا روی ساق پا، دوتا بالای سینه‌ها، دوتا هم روی بازوها می‌کند هفتا باز هم هست؟ بر می‌گردد. یکی روی کمر دوتا مار کوچولو نزدیک گردن. می‌پرسم همین؟ می‌خواهد جاهای خطرناک را نشان دهد! صورتم را بر‌می‌گردانم، استغفار را می‌خوانم و می‌گویم: ده‌تا خالکوبی! تو رذلی، باید دستگیر بشی. توی دلم می‌گویم خود مرتضوی هم باید با جسم سختش برای دستگیریش بیاید.

قاه قاه می‌خندد و می‌گوید: خالکوبی چه ربطی به رذلی و دستگیری دارد مگر دیوانه‌ای؟!

عبدالقادر بلوچ

Share/Save/Bookmark
نظرات بیان شده در این نوشته الزاماً نظرات سایت زمانه نیست.

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)
-لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.
-کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و منتشر نخواهد شد.


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)