| خانه > ِیک سر و هزار سودا > اجتماعی > انسان، گرگ انسان | |||
انسان، گرگ انسانديگر نمي توان سخني گفت كه عكس ها خود گوياترين تصوير از سقوط انسانيت در اين روزهاي پايتخت را به نمايش مي گذارند. مي گويند مي خواهيم امنيت را به شهرهديه كنيم و من تنها ترس و اضطراب را در نگاه مردم شهرم مي بينم و رويايي كه از امنيت براي خود تصوير مي كنند. آري امنيت در اين روزهاي تهران به سرابي مي ماند كه به محض روبرو شدن با ماموران نيروي انتظامي محو شده و تنها بايد شهروندي خوش شانس باشي كه هجوم ديوانه وار ماموران مدعي امنيت، نمايش ناامني را درمقابل چشمانت اجرا نكند. نمي دانم پليس هاي شهر من به كدامين پشتگرمي اكنون خود نقش قاضي و دادستان و هر مسئولي را بازي مي كنند تا شهروندان را تحقير شده و خشمگين در خيابان هاي اين شهر رها كنند و آنگاه لبخند فتح زنند و شب هنگام درغياب عذاب وجدان، انرژي اي مضاعف براي وحشيگري بي حدوحصر روزهاي بعد ذخيره كنند. نمي دانم چه بايد گفت، در مواجهه با رفتارهاي بي منطق كه نمي توان با انباني از منطق وارد شد. اينجا، در شهر من، چوب حراج بر انسانيت زنده اند. و اكنون نمي دانم چرا بي مقدمه به ياد "توماس هابز" افتادم و جمله معروفش كه مي گفت: انسان، گرگ انسان است. ![]()
نظرات بیان شده در این نوشته الزاماً نظرات سایت زمانه نیست.
|
لینکدونی
آخرین مطالب
موضوعات
|
||
![]() |








نظرهای خوانندگان
اگر بهجاي رفرنس دادن به«توماس هابز» (و با اسم غلط اندازش)،كمي هم به اطراف خودمان نگاه ميكرديم،قطعا به«چيز»هاي ديگري نيز دست ميبافتيد!
-- ح.ش ، May 24, 2007آخر اين شعر خيلي مهجوره... فقط مثل اين که«بيتو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم» متعلق به«مشيري» بوده؟
والا به خدا قسم، «گرگ» هم به فريدون خان مشيري تعلق دارد:
گرگ
فريدون مشيري
گفت دانايي که گرگي خيرسر
هست پنهان در نهاد هر بشر
لاجرم جاريست پيکاري سترگ
روز و شب ما بين اين انسان و گرگ
زور بازو چاره اين گرگ نيست
صاحب انديشه داند چاره چيست
اي بسا انسان رنجورريش سخت
پيچيده گلوي گرگ خويش
وي بسا زور آفرين مرد دلير
هست در چنگال گرگ خود اسير
هر که گرگاش را در اندازد به خاک
رفته رفته ميشود انسان پاک
وآنکه از گرگاش خورد هر دم شکست
گرچه انسان مينمايد،گرگ هست
وآنكه با گرگاش مداراميکند
خلق و خوي گرگ پيدا ميکند
در جواني جان گرگات را بگير
واي اگر اين گرگ گردد با تو پير
روز پيري گر که باشي همچو شير
ناتواني در مصاف گرگ پير
مردمان گر يکديگر را ميدرند
گرگهاشان رهنما و رهبرند
اينکه انسان هست انسادردمند
گرگها فرمانروايي ميکنند
وان ستمکاران که با هم محرماند
گرگهاشان، آشنايان هماند
گرگها همراه و انسانها غريب
با که بايد گفت اين حال عجيب؟
...
نميدانم چرا بيمقدمه فكر كردم اين جناب پروفسور «توماس هابز»، اين جملهي«انسان، گرگ انسان» را از «فريدون مشيري»ما كش رفتهاند؟ صاحب وبلاگ لينك داده شده و «شما » سركار خانم را نميدانم!
بهقول مشيري:
با که بايد گفت اين حال عجيب؟
http://karaa.blogfa.com/post-100.aspx
همين