تاریخ انتشار: ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ • چاپ کنید    
سودای 222

تلفن

فایل صوتی

تلفن زنگ می‌زند، مصرانه هم زنگ می‌زند. یاد قیافه‌ی مردک می‌اندازدم که خونسرد می‌گفت شما ده بار هم بیایید همین جواب را خواهید گرفت. یاد قولی می‌افتد که بارها و بارها به خودم داده‌ام که اگر روزی از اینجا خلاص شدم پشت سرم را هم نگاه نکنم و باز یاد پوزخندی می‌افتم که هر بار بعد از یادآوری همان قول می‌زنم. در کیس کامپیوتر باز است و صدای پنکه‌اش را بلند‌تر از معمول می‌شنوم، آنقدر یکنواخت است که احساس می‌کنم از ازل بوده است و تا ابد خواهد بود. یاد قیافه‌ی هر روز سرایدار می‌افتم که ندیده‌ام بخندد، می‌گوید چیزی ندارد که به آن امید ببندد. یاد آن دختر همکلاسی می‌افتم که عاشق آن شعر «بی تو مهتاب...» شده بود. تلفن هنوز مصرانه زنگ می‌زند انگار که کسی با من کاری دارد، ولی حیف که من با کسی کاری ندارم.

میرزا پیکوفسکی


Share/Save/Bookmark
نظرات بیان شده در این نوشته الزاماً نظرات سایت زمانه نیست.

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)
-لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.
-کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و منتشر نخواهد شد.


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)