|
رادیو زمانه
>
خارج از سیاست
>
اجتماعی
>
سیابازی
|
سودای 202
سیابازی
فایل صوتی
خیلی حرفا هس که دل صابمرده میخواد واست بگم اما نه همّتش پا میده، نه حوصلهاش قد میده، نه فرصتش دست میده، نه ایشالا راه میده!
پس فقط یادت باشه که قیصر به ننهاش گف سه دفه که آفتاب بیافته لب اون دیفالو و سه دفه که اذون مغربو بگن همه یادشون رفته که ما چی بودیم و واسه چی رفتیم.
همین طور که ما یادمون رفته. دیگه تو این دوره زمونه کسی حوصلهی داستان گوش کردن نداره.
راس میگف... قیصرو میگم.
تو فقط یادت بمونه که یه روزی به من بگی چه جوریاس که عاشقی واسه ما شد زخم ناکار تیزی دسته صدفی کار زنجون که تا ابدالاباد جاش مث زخم ناسور تو گردهمون جزجز کنه؟
چه جوریاس که از همه کس بیکسی نصیبمون شد و هر چی به این تن بیصاحاب ایزوگام کشیدیم، طرف دس کشید و تا اون ته استخونمونو با قلمتراش خیط کشید؟
چه جوریاس؟
چه جوریاس که سفره جمع شد و صدا کم شد و گلدون خالی شد و در بسته شد و ما موندیم رونده؟ از همه جا مونده و از اون
چه جوریاس که زندگیم الو گرفت و جیگرم سوخت و بختم سوخت و دلم سوخت؟...
...
چه جوریاس؟
قاصدک

|