تاریخ انتشار: ۲۶ فروردین ۱۳۸۶ • چاپ کنید    
سودای 203

جوانمردانه ناجوانمردی

15 آوریل –برنامه 84
ببین عزيز دلم پايش بيافتد تو هم مرا می‌دری، همان طور که من تو را. به سن و سال هم ربطی ندارد. دبستان که می‌رفتيم هم يادت می‌آيد چند بار گزارش دادی که مشق‌هايم را در خانه ننوشته‌ام و سر کلاس در حال نوشتن هستم. بزرگتر هم که شديم من اگر می‌توانستم مطمئنا اعلام می‌کردم که تمام برگه ی امتحانت را از روی من نوشته‌ای ... دانشگاه که ديگر جای خود داشت. دوست‌پسرها و دوست دختر‌هايی که از هم می‌دزديديم و بزرگتر که شويم هم می‌توانيم همديگر را بی‌خانه و بی‌کار و بی‌ همسر کنیم...

فقط هرچه بزرگتر و مسن‌تر می‌شويم خطرمان برای همديگر بيشتر می‌شود ... بايد قاطی بازی شد. حتی اگر بازی نکنی هم بازنده‌ای ... من هم هزار بار باخته‌ام، بدون حتی يک‌بار تاس ريختن
لطفا انقدر خودت را به مظلوميت نزن، تقصير من نيست که حوصله‌ی بازی نداری، يا شايد فعلا انرژی و توانايی‌اش را. يادت بياور چند بار يک تيم کامل هفت نفره را روبروی دروازه‌بان تنهايی چيده‌ای و گل پشت گل به روی خودت هم نياورده‌ای

مهم اين است که اگر دندان دريدن داشته باشی يک ثانيه هم به من مهلت نمی‌دهی. گلادياتورها اجداد من و تو بودند، يک قطره از خونشان هم که در رگ‌هايمان باشد کاملا پتانسيل‌اش را داريم

به نفع خودت می‌شود اگر قاعده‌ی بازی را ياد بگيری، تو هم که ميدان را خالی کنی يکی ديگر پيدا می‌شود که لشکرش روبروی من صف بکشد. فقط بخت بازی عادلانه با من را از دست می‌دهی. من هرچه که باشم با سوت داور بی‌خيال توپ و دروازه می‌شوم اما ضمانت نمی‌کنم آن ديگری با تو چنين کند

ا به موش مردگی زدن خودت به هيچ‌جا نمی‌رسی، از من که بر تمام تن‌ام رد پنجه‌های زيادی باقی است بشنو

ساغر

Share/Save/Bookmark
نظرات بیان شده در این نوشته الزاماً نظرات سایت زمانه نیست.

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)
-لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.
-کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و منتشر نخواهد شد.


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)