تاریخ انتشار: ۴ دی ۱۳۸۵ • چاپ کنید    

یک سر و هزار سودا؛ برنامه ۴

۲۴ دسامبر ۲۰۰۶

عرایض:
قلبم به وسعت دنيا شده از بس كه دوستانم مهاجرت مي‌كنند.

میرزا پیکوفسکی:
می‌گویند جواب مهمترین پرسش زندگی را ته بطری‌ها نوشته‌اند. برای همین هر بار بطری خالی می‌شود تهش را می‌گیرم رو به چراغ بلکه بتوانم بخوانم.

نخنماي خيال:
درخت راه را دو نیم کرده بود
تردید نکردم
بوسیدم ات
حالا منتظر
نشسته ام
تا از راهی که رفتی
برگردی!

دو تایی:
من تو را دوست می دارم. نقطه. بی حرف. سر خط. من تو را... من دارمت. من تو را دارم.

لینک مطلب مرتبط

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)





از دست ندهید


خشونت خانگی در خانواده‌های مهاجر جرم نيست!

بم و سه سال رنجش

سيصد: روايت تاريخی يا روايت داستانی؟

معجزه آرام

خاطره و حافظه‌ی جمعی