بررسی و معرفی کتاب


«گریز ناگزیر»؛ ۳۰ روایت گریز از جمهوری اسلامی ایران

هم اکنون یک کتاب متجاوز از ۱۱۰۰ صفحه مقابل من است، در دو جلد به نام «گریز ناگزیر»، که عبارت است از ۳۰ روایت گریز از جمهوری اسلامی ایران. کتاب به ارواح کسانی اهدا شده که در جریان این انقلاب جان خودشان را از دست دادند و جان باختن آن‌ها مصادف شد به فرار دسته‌ی دیگری. فشار و قهر حکومت تا به آن‌جا رسید که دسته دسته افراد را به جوخه اعدام سپردند. عده‌ای هم صلاح را در این دیدند که هرچه زودتر وطن را ترک کنند و در جای دیگری رحل اقامت بیفکنند و از مرزهای مختلفی این فرارها میسر شد.



شب‌ها حاج آقا از میرغضب‌های جهنم می‌گفت

خواندن کتاب «خشت و خاکستر» نوشته‌ی میرزا آقا عسگری را به همه توصیه می‌کنم. در این اتوبیوگرافی یا شرح احوال میرزا آقا عسگری زندگی و مسائل خانوادگی‌اش را ساده برای ما روایت می‌کند. در بخشی از این کتاب نویسنده از آخوند ده اسدآباد می‌گوید که در یکی از شب‌های تابستان در مسجد چنین می‌گفته است: «آقا خوب گوش‌هایت را باز کن. یک درختی در جهنم هست که مانند یک اژدهای هفت سر است و شاخه‌هایش افعی‌های سیاه و عظیم‌الجثه و برگ‌هایش عقرب‌هایی که با یک نیش گاو نر را خاکستر می‌کند...»



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۹۶
فرزند‌کشی به رنگ و بوی انقلاب

امروز در‌باره یک مجموعه داستان به نام «عسگر ‌گریز» برای شما صحبت می‌کنم، که ظاهراً ترجمه فارسی آن «سرباز فراری» می‌شود. نویسنده کتاب «محمد‌آصف سلطان‌زاده»، متولد سال ۱۳۴۳ است. هیچ شرح احوالی در‌باره نویسنده به دست داده نشده است؛ ولی از خواندن داستان‌ها متوجه می‌شویم که با یک نویسنده افغانی روبه‌رو هستیم که از افعانستان گریخته و به ایران رفته است و بعد، از طریق ایران به خارج از کشور، یعنی به اروپا.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۹۴
گریز ناگریز یک زندانی سیاسی

اکبر سردوزامی معروف به این است که بسیار صریح و رک می‌نویسد و به‌طور طبیعی و آزاد از واژگان استفاده می‌کند و نام‌هایی را بر زبان می‌آورد که دیگران از گفتن آن‌ها ابا یا وحشت دارند. به همین دلیل در این زمینه شهرتی از آن خودش کرده است. «ثبت پیچ و خم‌های چند زندگی» اکبر سردوزامی افرادی را نشانده و با آن‌ها درباره‌ی مسایل مختلف صحبت کرده است. اغلب کسانی که در این گفت و گو روبه‌روی او نشستند، زندانیان سیاسی یا فعالان سیاسی بودند که به اجبار و از طریق فرار از کشور خارج شدند.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ٩۳
آواز سیندرلا، صدایی که در یاد می‌ماند

من یک متر و میزان برای خودم دارم؛ هرگاه داستانی را بخوانم و در خاطرم باقی بماند چه آن را پسندیده باشم یا نه، تصمیم می‌گیرم که فکر کنم داستان خوبی است. به دلیلی از دلایل که برای من روشن نیست خاطره‌ی داستان در ذهنم باقی مانده. بسیاری از آثار ادبی هستند که ما می‌خوانیم آن‌ها را فوراً فراموش می‌کنیم. «آواز سیندرلا» نوشته‌ی «ویدا مشایخی» جزو کارهایی است که در خاطر باقی می‌ماند.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ٩٢
تابوی یک عشق ممنوع

در رمان «در محاق» از سهیلا بسکی، داستان عشق زنی به مردی زن‌دار را می‌خوانیم و این شجاعتی است که نویسنده در مطرح کردن این مسأله از خود نشان داده. زنی در خانه‌اش نشسته و دارد دفتر تلفنش را نو می‌کند. ظاهراً هر سال در آغاز عید، شماره‌ها را به تقویم جدیدش وارد می‌کند. در حین این کار یک به یک شخصیت‌هایی که اسم‌های آن‌ها و شماره تلفن‌شان در دفتر ظاهر شده برای او تداعی می‌شود و او به آن‌ها فکر می‌کند.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۹١
یک ایرانی چگونه به فضا می‌رود؟

مرتضی محمودی، نویسنده ایرانی مقیم سوئد، در رمان «چند تموکانی در فضا» سعی می‌کند نشان بدهد که یک ایرانی قرار است به فضا برود، چه طوری می‌رود؛ و این خیلی طنز جالبی است. شخصیت اصلی داستان، علاقه‌مند است به سوئد مهاجرت بکند و از دوستانش کمک می‌خواهد. آن‌ها او را به شوخی سوار یک سفینه می‌کنند. سفینه احتیاطاً یک کشتی کوچک بادبانی محلی در جنوب است و بعد ناگهان کشتی به فضا پرتاب می‌شود.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۹۰
داستان‌هایی به سبک پاورقی

مهوش نوابی ظاهراً از ایرانی‌هایی است که خیلی خوب در آمریکا جا افتاده و زندگی آمریکایی را دوست دارد. او در مجموعه داستان خود از «سبک پاورقی» بهره می‌برد. یعنی به اصطلاح داستان را طوری پیش ببریم که اگر در این شماره تمام نشد، خواننده آن را در شماره بعدی دنبال کند. به‌طور معمول این قبیل داستان‌ها موضوعات عجیبی را در بر می‌گیرد؛ برای این‌که این پاورقی‌نویسی در حالت عادی زندگی کم‌تر اتفاق می‌افتد.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۸۹
دوردست‌های مبهم؛ شرح احوال ایرانی مهاجر

رمان «دوردست‌های مبهم» شرح احوال شخصیتی به اسم مسعود است که در سوئد زندگی می‌کند. او ایرانی مهاجر است که حالتی رنج‌دیده و عذاب‌کشیده دارد. از مسائل سیاسی و تعهدات انسانی نیز رنج می‌برد. او در عین حال قدرت تطبیق و سازگاری با دوستانش را ندارد و آن‌ها او را درک نمی‌کنند و او هم متقابلاً آن‌ها را درک نمی‌کند. با همسرش مینا هم مشکل دارد ... چنین به نظرم می‌آید که ما با یک اثر در خور تأمل روبه‌رو هستیم. هر چند که نسبت گریه و زاری در کتاب بسیار بالا است؛ ولی کتاب قابل مطالعه است.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۸۸
«دمل» نگاه تند و صریح شیرین‌دخت نورمنش

شیرین‌دخت نورمنش در مجموعه داستان «دمل» که در شمال کالیفرنیا چاپ شده است، نشان می‌دهد که علاقه و توجه شدیدی به ایران دارد. گرچه مهاجرت کرده و از کشور خارج شده، ولی تمام مدت حواسش معطوف به ایران است. بخش‌هایی از این داستان‌ها موضوع‌شان در ایران می‌گذرد و مسایل ایران را بررسی می‌کند. شیرین‌دخت نورمنش در تمام داستان‌هایش نشان می‌دهد که انسانی ا‌ست با قوه‌ی نقد و بررسی خیلی صریح و تند.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۸۷
«پدر آن دیگری»، قیام با اعتصاب حرف زدن

پرینوش صنیعی به طور کلی نویسنده‌ای است که می‌تواند خواننده‌اش را روی صندلی بنشاند و توجه او را کاملاً به خودش جلب کند. کار او به صورتی است که نشان می‌دهد با ادبیات و ادبیاتی که می‌تواند مردم را جلب کند، آشنایی کامل دارد و در این زمینه به خودش مسلط است. کتاب «پدر آن دیگری» شرح احوال یک پسر چهار پنج ساله است که اعتصاب حرف زدن کرده است؛ یعنی حرف نمی‌زند.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۸۶
آوازهای زاینده رود، روایت پسر اصفهانی

عبدالرضا تیموری در کتاب «آوازهای زاینده رود» که برنده‌ی جایزه‌ی نهایی ادبی اصفهان هم شده، کار بسیار جالبی کرده است. من این مجموعه داستان یا در حقیقت رمان را که از مجموعه‌ی داستان‌هایی به‌هم‌‌پیوسته تشکیل شده، با لذت فراوان خواندم. کتاب شرح احوال پسربچه‌ای‌ست که در شهر اصفهان و گاهی اوقات در مناطق جنوب ایران مثلا خرمشهر، داستان‌های زندگی‌اش را تکه تکه برای ما تعریف می‌کند. این کتاب یک تحقیق اجتماعی ‌است در قالب یک داستان ظریف که ما را به روان‌شناسی اجتماعی اصفهان نزدیک می‌کند.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ٨۵
بر ساقه‌ی تابیده کنف

کتاب «بر ساقه‌ی تابیده‌ی کنف» یک مجموعه از اشعار شاعران مختلف زندانی است که به کوشش ایرج مصداقی گردآوری و تنظیم شده است. ایرج مصداقی به نحوی که در کتاب توضیح می‌دهد، زمانی که زندان بوده است، دوستانش اشعاری می‌گفتند و بعد اعدام‌های متوالی رخ داده است. او حافظه‌ی بسیار خوبی داشته و بعد این اشعار را با زحمت از روی کاغذ حفظ کرده و در فرصت‌هایی، نمونه‌های این اشعار را به بیرون از زندان انتقال داده است که بعد این مجموعه به این صورت امروز در سوئد فراهم آمده است.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ٨٤
داستان‌واره‌های یک نویسنده‌ی پرکار

باید بدانیم که در یک مساله‌ی اجتماعی فقط رفتار جنسی نیست که نقش بازی می‌کند. روانشناسی اجتماعی، جامعه شناسی، اقتصاد و بسیاری از مسایل دیگر همه باهم ترکیب می‌شوند، تا ما بتوانیم یک حادثه را بسازیم. ما نمی‌توانیم صرفا براساس تکیه به رفتار جنسی مساله‌ای را جلو ببریم. این امکان‌پذیر نیست.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ٨۳
«اعتراف می‌کنم»، دفتر شعری از بنفشه حجازی

به‌طور کلی استنباط من این است که شاعران نوپرداز ما، همه اگر واقعا شاعر هستند باید سعی کنند حداقل یک کتاب شعر را با وزن و قافیه بگویند. یعنی به ما به عنوان یک خواننده بقبولانند، ثابت کنند که شاعر هستند. چون واقعا شعر یک صنعت است و برای خودش یک قواعد و قوانینی دارد. بعد آن وقت نوآوری ممکن است.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ٨۲
ادبیات زیر خیابان صفی علیشاه

نوعی ادبیات هست که ربطی به عالم روشنفکری ندارد؛ بلکه به بازار عرضه و تقاضای ادبی در ایران مربوط می‌شود. من اسم این گونه ادبی را گذاشته‌ام: «ادبیات زیر خیابان صفی علیشاه.» نویسندگانی در ایران وجود دارند که کار آن‌ها هم بسیار پرفروش است؛ ولی به طور معمول نمی‌بینم آثار ادبی آن‌ها ضبط تاریخ بشود. چرا که به نظر می‌آید جامعه روشنفکری ایران بخشی از نویسندگان را جدی نمی‌گیرد.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ٨۱
تعلیق، روایت بی‌رحمی ظل‌السلطان

کتاب «تعلیق» خوب نوشته شده است. یعنی محصول اندیشه‌ی دراز مدت محمدرحیم اخوت درباره‌ی مسایل خانوادگی اوست. داستان حول محور یک فاجعه‌ی غم‌انگیز در یک خانواده در اصفهان می‌گذرد. یعنی کشته شدن شخصیتی به‌دست یک شاهزاده سفاک قجری.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۸۰
تلاشی نسبتاً موفق برای خلق نوع ویژه‌ای از ادبیات

رمان «گربه» نوشته هوشنگ اسدی، به نحو غریبی از یک جایی نزدیک به یک نوع حالت مابعدالطبیعه عبور می‌کند. یعنی داستانی به نظر می‌آید فراواقعیت‌گرا یا این طور برای شما بگویم: نوعی داستان پلیسی است که در برزخ پلیسی شدن باقی می‌ماند؛ به دلیل این‌که ارتباطات پلیسی در ایران به شکلی که در غرب رایج است، وجود ندارد. ما کارآگاه به آن مفهوم غربی نداریم که بتوانیم داستان‌های پلیسی ویژه این نوع ادبیات را به وجود بیاوریم.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۷۹
سرگذشت اولین وزیر زن ایرانی

بانویی که در آن سحرگاه، در کنار زنی معروف به بدکاره‌گی، و در محله‌ای بدنام در جنوب تهران، جسم‌اش را در گونی شقاوت پیچیدند، و طناب دار به گردن او آویختند، و به دارش کشیدند و تیربارانش کردند، تجسم آبرو و شخصیت زن ایرانی و نخستین زنی بود که به وزارت رسید. و هم اولین زنی بود که حکم مدیرکلی گرفت و پایه‌گذار یکی از معروفترین دانشگاههای ایران شد و نیز اولین زنی بود که به مقام معاونت وزارتخانه‌ای رسید.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۷۸
دنیای ملال‌آور کیا بهادری

کیا بهادری، به دلیلی از دلایل که برای من روشن نیست میل دارد صحنه‌های چندش آوری را تشریح کند و یا اگر چندش‌آور نیست، باید صحنه‌هایی را به دست بدهد که کسالت‌بار و ملالت‌آور است. و ملال را می‌تواند از هیچ چیز بسازد و یا از عین زیبایی بیرون بکشد. این در حقیقت در ساختارهای داستان‌های او هم به چشم می‌خورد.