تاریخ انتشار: ۲۸ مرداد ۱۳۸۵ • چاپ کنید    

اگر کودتا اتفاق نيفتاده بود

نقد و نظر شما:

 امروز 28 مرداد ماه 1385، پنجاه و  سومين سالروز رويدادی است که در تاريخ معاصر ايران کودتای 28 مرداد نام گرفته است.

 در اين روز دولت ملی دکتر محمد مصدق که مبتکر و پيش برنده پروژه ملی شدن صنعت نفت در ايران بود، توسط طرفداران سلطنت مطلقه و با حمايت مستقيم دولت های وقت انگلستان و آمريکا ساقط شد. اما برنامه دکتر مصدق و ياران او تنها ملی شدن صنعت نفت نبود، بلکه احيا و تثبيت اهداف تجدد خواهانهء انقلاب مشروطه، پای بندی به قانون اساسی، استقلال در سياست خارجی و ايجاد زمينه های آزادی، دمکراسی و رشد اقتصادی نيز بود.

به همين دليل پس از سقوط دولت مصدق اگر چه ابتکار ملی شدن صنعت نفت بازگشت ناپذير شد و در شکل ديگری تحقق يافت، اما مشروطيت نظام سياسی کاملا تعطيل گشت و بار ديگر استبداد مطلقه بر کشور حاکم گرديد که پی آمدهای آن پس از انقلاب سال 57 و تا هنوز ادامه دارد.

 کارنامه دولت دکتر مصدق و نفاط قوت و ضعف آن و نيز رويدادهای منجر به کودتا، بخش بسيار حساس و مهمی از تاريخ سياسی معاصر ايران است که هنوز پس از پنج دهه مورد اختلاف نظر و بحث و جستجوی نقادانهء پژوهشگران در ايران و جهان است.

ترديدی نيست که اين بحث ها و جستجوها می تواند چراغ راه آينده و روشنگر مسير ايران به سوی آزادی، دمکراسی، تجدد و پيشرفت باشد.

بر همين اساس راديو زمانه اين پرسش را با مخاطبان خود در ميان می گذارد که: اگر کودتای 28 مرداد اتفاق نيفتاده بود، روند توسعه سياسی در ايران و سرنوشت شخصيت ها و رهبران ملی چگونه بود؟

 فراموش نکنيم: تاريخ با تخيل ما تغيير نمی کند اما ميزان تاثيرپذيری ما از يک حادثه معين را قابل لمس می سازد.

پاسخها / کامنتهای شما در راديو زمانه نيز مطرح خواهد شد

نظرهای خوانندگان

فکر می کنم با خلع ید کامل شاه از قدرت، حزب توده قدرت بسیار بیشتری پیدا می کرد و با توجه به اختلافات عمیق در جبهه ملیون، بعد از شکست کاریزمای مصدق یا چیزی شبیه به جنگ داخلی اتفاق می افتاد، یا اشغال شمال ایران توسط شوروی و پاسخ احتمالی بریتانیا و آمریکا از جنوب و یا تبدیل کودتایی ایران به یک کشور شرقی پشت پرده آهنین.

-- فرشاد ، Aug 19, 2006 در ساعت 06:15 PM

من حرف هایی که در مورد آقای کاشانی می زنند رو قابل باور می دونم. من حساب ملی شدن صنعت نفت رو فقط با پای دکتر مصدق می گذارم هر چند ایشون رو شخصیتی فرا زمینی نمی بینم. ایشون هم یک اصلاح گر حکومتی بودند. پس هر «حکومتی» ای الزاما بد نیست. نکته ی بعد اینکه فکر می کنم با توجه به جوشش های اجتماعی فکر می کنم شکل گرفتن حرکت های اسلامی باز هم قابل تصور بود. در مورد آقای مصدق، من باید ملی گراهای عزیز رو به این توصیه کنم که آقای مصدق با استعمار دولت ها می جنگید و نه به ملیت و نژاد فکر می کرد. ایشان با ظلم و استعمار گری و استبداد مخالف بود. اگر کودتای بیست و هشت مرداد شکل نمی گرفت (که مَثَل دوغ شدن تمام دریاست!*) خب مسلما ایرانی آباد و آزاد داشتیم. به هر حال من احساسم این هست که در انقلاب ۵۷ هم ما به این آزادی و آبادی رسیدیم اما به هر حال جریان خوب هدایت نشد و عده ای استبداد گری کردند و بالا آمدند و بقیه را سرکوب کردند. به نظر من اصلاحات می تونه ما رو به نقطه نظر آقای مصدق و مردم انقلابی ۵۷ برسونه.

-- saoshyant ، Aug 19, 2006 در ساعت 06:15 PM

به نظرم کودتا معنای خاص و دقیقی دارد که اگر بخواهیم آن را در مورد 28 مرداد 1332 بکار ببریم باید بگوییم کودتای دکتر مصدق. زیرا او بود که با انحلال مجلسی که خود انتخابات آن را بر
گزار کرده بود و انحلال دیوان عالی کشور و در اختیار داشتن قوه مجریه در واقع تبدیل به یک مستبد تمام عیار شده بود. توجه داشته باشید که فرمان عزل دکتر مصدق از نخست وزیری از سوی شاه کاملا قانونی بود و شاه این اختیار را بر اساس قانون اساسی داشت که در غیاب مجلس - که مصدق منحل کرده بود - وزرا را عزل و نصب کند. بنابراین نباید عنوان کودتا را در عزب دکتر مصدق بکار برد زیرا عزل او - به گفته دکتر احسان نراقی - از سوی شاه کاری بود کاملا قانونی.

-- علی ، Aug 19, 2006 در ساعت 06:15 PM

...شايد كمتر كشوري يا ملتي در تاريخ پيدا شود كه اين همه اگر و مگر در گذر زمان داشته باشند..احتياج نيست زياد به عقب برگرديم تا اگر هاي بيشتري بيابيم...از زمان قتل امير كبير تا به اكنون اين اگر هاي تلخ تاريخي كه هر كدام شان توانايي تغير مسير تاريخ اين سرزمين را در خود دارند، تا به امروز كه فرصت هاي تاريخي بسياري را از دست داده ايم زمان زيادي نگذشته است اما مصدق و جريان ملي شدن صنعت نفت يكي از بزرگترين فرصت هاي تاريخ ما بود هم چون دوره اصلاحات كه مغتنم ترين امكان براي جمهوري اسلامي بود كه هر دو با دلايلي مشابه از دست رفت...

-- شهروز ، Aug 20, 2006 در ساعت 06:15 PM

به نظر من به دلیل عدم رشد فرهنگی مردم جامعه در آن زمان به نسبت حکومت حاکم بر آنها (دولت مصدق) دیر یازود تفرقه و نفاق در جامعه به وجود می آمد و احتمال نارضایتی مردم هم زیاد بود. اما به هر حال حداقل فایده ای که داشت ما 25 سال جلو می افتادیم چون دقیقا همون اتفاقاتی که در مورد دولت مصدق پیش بینی میکنم بر سر انقلاب هم آمد. در ضمن ممکن بود این نفاق هم به وجود نیاد که در اون صورت خیلی خوب می شد. در کل تا حدودی بسیار حیف شد.

-- امین ، Aug 20, 2006 در ساعت 06:15 PM

فعلا كه افتاده اگر نظرتان اينستكه تبليغ به نفع مصدق شود كه احتياج به تبليغ ندارد و صف دشمنان قديم و جديد مصدق گوياي روح بزرگ او ميباشد ولي چه كنيم با اين ابن الوقتي كه منتظر جهت باد هستند

-- بدون نام ، Aug 20, 2006 در ساعت 06:15 PM

نگاه بدبينانه: ايران جايی نبود که در معادلات جنگ سرد قابل چشم‌پوشی باشد. سياست موازنه‌ی منفی دکتر مصدق اين موضوع را تا حد زيادی ساده می‌انگاشت، در حالی که اهميت ژئوپوليتيک ايران برای اتحاد شوروی و ايالات متحده کم‌تر مورد توجه او قرار گرفته بود و تنها مسأله‌ی جدی را مبارزه با استعمار رو به زوال بريتانيا می‌ديد. در تاريخ قرن بيستم کم اتفاق نيفتاده که يک رهبر قانونی و دموکرات با يک کودتای شبه‌انقلابی کمونيستی مواجه شده باشد و اين طرح در ايران روز به روز زمينه‌ی اجرايی بهتری می‌يافت. حزب توده در فضای نسبتاً آزاد سال‌های بعد از رضاشاه، نفوذ خود را با جديت در نخبگان فرهنگی و دانشگاهی و حتی نظامی بسيار گسترش داده بود.
اگر دکتر مصدق در شرايط تحريم بين‌المللی و وضعيت نابسامان اقتصادی به دليل موازنه‌ی منفی، ناگهان با يک کودتای کمونيستی مواجه می‌شد، امکان مقاومت‌اش چندان بيشتر از امکان مقاومت در مقابل کودتای امريکايی-بريتانيايی نبود. اگرچه رهبری اتحاد شوروی به تازگی با مرگ استالين رفتارش کم‌تر از گذشته تهاجمی بود، اما باز هم می‌شد پيش‌بينی کرد که در صورت وقوع چنين کودتايی، تانک‌های روسی به عنوان دفاع از انقلاب خلق ايران در مقابل امپرياليزم، تا سواحل خليج فارس پيش‌روی کنند.
قرار گرفتن ايران در امپراتوری شوروی موفقيت حيرت‌انگيزی برای شوروی می‌بود، نه تنها به دليل ژئواستراتژيک دست‌رسی به اقيانوس هند و نفت خليج فارس؛ بلکه به دليل توان نهفته‌ی نخبگان فرهنگی ايران که قابليت تأثيرگذاری ژرف بر تمام فرهنگ منطقه را داشتند. می‌شد پيش‌بينی کرد که چنين موفقيتی برای امپراتوری سوسياليستی می‌توانست بسيار کارساز باشد و حتی موازنه‌ی قدرت جهانی را چنان به نفع آن تغيير دهد که امروز ما شرايط ديگری داشته باشيم.

نگاه خوش‌بينانه: اگر مصدق ملی کردن صنعت نفت را در مرحله‌ی حقوقی کامل کرده و شرکت ملی نفت را به عنوان شرکت سهامی عام، با سهام‌داری تمام افراد بالغ تبعه‌ی ايرانی تعريف می‌کرد، بنيان بسيار خوبی برای توسعه‌ی سياسی در ايران از خودش به يادگار می‌گذاشت که به راحتی قابل تغيير و نابودی نبود: چرا که هيچ حکومتی بعد از او نمی‌توانست برخلاف ميل عمومی چنين دارايی را به نفع خو ضبط کند. به اين ترتيب اتباع ايران از حق شهروندی اسمی و بدون پشتوانه، به شهروندان جدی و تأثيرگذاری تبديل می‌شدند که رأی آنان به راستی اهميت می‌داشت.
مصدق به عنوان يک شخص، نماد و سمبول جدی حکومت دموکراتيک و آزاد بود و هست، اما در مدت حکومت‌اش نتوانست نهادهای قدرت‌مند دموکراتيک را تقويت کند تا در نبود او بتوانند پشتوانه‌ی دموکراسی باشند. شايد هم جامعه‌ی توسعه نيافته‌ی ايرانی ظرفيت پشتيبانی و نگهداری چنين نهادهايی را نداشت. به هر صورت، در کشوری که توسعه‌ی سياسی جدی انجام شده باشد، چنين يک‌شبه نمی‌توان همه‌چيز را نفع استبداد شاهانه گرداند.

در مجموع می‌توان گفت: سوآل خوبی نيست. نه به دليل آن که پاسخ دادن به آن بسيار دشوار است، بلکه به دليل آن که توسعه‌ی سياسی در ايران به غير از کودتا به دلايل بسياری بستگی داشت و دارد که در نظر نگرفتن آن‌ها و عمده کردن نقش کودتا در پيش‌فرض سوآل، ناخودآگاه پاسخ‌دهنده را به جهتی مشخص هدايت می‌کند.

-- امين ، Aug 20, 2006 در ساعت 06:15 PM

کودتای 28 مرداد، بروشنی از ترس امریکا از ایجاد یک کشور کمنیست در ایران انجام شد. اگر این کودتا رخ نمیداد، انقلاب بهمن 57 نیز که انقلاب توده بر علیه لایه اجتماعی متبختر و اصطلاحن روشنفکر بود، اتفاق نمی افتاد. و همزمان با فروپاشی شوروی، به یک کشور دمکرات امریکایی تبدیل می شد. و البته، همچنان ذخیره مذهبی داشت و نه مثل امروز همه گریزان از مذهب. خلاصه، امریکا با کمک به این کودتا، تاریخ را به ضرر خود عوض کرد و در واقع، منفعت پایدار خود را به منفعت گذرا فروخت.

-- سیروس ، Aug 22, 2006 در ساعت 06:15 PM

با سلام
- اکثر طیف های سیاسی که رد حال حاضر در ایران و یا خارج از ایران زیست می کنند همیشه و همه وقت برای اتحاد و ائتلاف روی موضوعی این مسئله را در نظر دارند. آنها هر فردی که نظری مخالف نظرات آنان را اعلام کنند نمی پذیرند. کسانی که به عنوان نیروهای ملی در ایران شناخته می شوند از این رویداد یک تابو ساختند و با تمام تلاش می کوشند تا نشان دهند مصدق راهی را که رفت و کارهایی را که انجام داد همه خوب و درست بود. برای رویدادی که در زمان گذشته روی داده است ولی باعث گشته مرز بندها را در زمان حال شکل دهد.
- اما در ایران و در میان نیروهای مذهبی این مسئله از نبه نفی قابل بررسی است. نیروهای مذهبی- حکومت در ایران کودتای 28 مرداد را به عنوان یک نقطه عطف قبول نمی کنند.
- بعداز پیروزی انقلاب اسلامی اکثر نیروهای ملی بخاطر کینه های بجا مانده از کودتا با روحانیونی که می دانستند نگاه سنتی و مدیریتی ندارند دست به ائتلاف زدند. چرا که برای هر دو شاه بد بود. در واقع کینه های بجا مانده از سالهای قبل در انقلاب ایران خودش را نشان داد.
- اما می توان عنوان کرد اگر کودتای 28 مرداد روی نمی داد در زمان حال فضای بهتری برای تعامل با دیگران داشتیم و شکست های آزادی خواهان کمتر می بود و در واقع کنش و واکنش هایی که در این روزها شاهد هستیم کمتر بود. و اگر انقلاب اسلامی روی می داد نتیجه های بدست آمده از زمان فعلی بهتر بود. اما آنچنان هم نمی بود که فکر کنیم ایران کشور گل و بلبل باشد. چرا که ما همچنان فقر فرهنگی مردم را شاهد هستیم.

-- ايران امروز - علي ، Aug 22, 2006 در ساعت 06:15 PM

گمان می کنم تغییرات چندانی را در پی نداشتیم . مردم ما نه در آن زمان و حتی امروز از نظر ظرفیت فکری و فرهنگی و سواد توانایی هماهنگی را نداشتند. مثلا دقت کنید برای این نظر خواهی شما تا امروز چند کامنت گذاشته شده است. این همه آدم سینه چاک و عاشق مصدق که در بحث ها همه چیز را درباره مصدق و کودتا می دهند وجود دارد. ولی تعداد کامنت های این مطلب به تعداد انگشت های دست هم نمی رسد . در حالی که من با دیدن این مقاله حدس زدم به بحثی فراگیر در وب تبدیل می شود و نشد. درحالی که بحث های غیرت و امثال اینها تا مرز هزار نظر دریافت کرده اند. این سوال را باید هزار سال دیگر از مردم ایران پرسید.

-- مارال ، Aug 23, 2006 در ساعت 06:15 PM

كودتا به اندازه‌ي يك انقلاب كبير فرانسه كه باعث پيشرفت و حركت به جلوي اروپاي غربي شد، ايران را دچار عقب‌افتادگي كرد. به همان اندازه كه هر انقلابي مي‌توانند شكننده و مضر باشد. كودتا يك تعريف بسيار ساده، دم‌دستي و آكادميك دارد و آن هم شورش نظاميان قدرت‌يافته از درون حكومت بر عليه دولت است.
متاسفانه خصلت فرافكني ايراني‌ها كه همواره عقب‌افتادگي و پسرفت را به لايه‌هاي بالاتري از خودشان نسبت مي‌دهند و معمولا "اجانب"، "قدرتهاي بيگانه" يا "مافوق تصور" را پاسخگو و مسوول شكستهاي خود مي‌دانند باعث شده تا قضاوت درست و دقيقي از وضعيت كودتاي 28 مرداد 32 و اتفاقات تاريخي مثل آن صورت نگيرد.
شايد عامل اصلي اتفاق افتادن آن رويداد تاريخي در ايران، دولتهاي وقت آمريكا و انگليس بودند. اما تقصيري بر گردن دوايت آيزنهاور هم نيست! او همواره به دنبال كشورگشايي، گسترش قدرت و افزايش نفوذش بود. هيچ كس فراموش نمي‌كند كه ايده‌پرداز اصلي جنگ سردي كه بين ايالات متحده و روسيه در گرفت او بود. وقتي اسپوتنيك روسيه به فضا رفت، او هم آرپا نت را ايجاد كرد تا پايه‌گذاري براي اينترنت امروزي باشد... كه از قافله‌ي پيشرفت عقب نماند. و ايران يك هدف خوب بود. كشوري كه نفت خيز بود و چهره‌يي مثل مصدق داشت. البته مصدق، قرباني اصلي تاريخ ايران است. كسي كه در جريان ملي شدن صنعت نفت 29 اسفند هم ياد و نامش پايمال و با آيت‌الله كاشاني تعويض شده است و هم از كساني در جريان كودتا ضربه خورده كه تصورش را نمي‌كرد...
البته كودتا در ايران بر عليه هر كسي غير از مصدق هم صورت مي‌گرفت مي‌توانست مخرب و تاخيري باشد و روند حركت به جلوي كشور را متوقف كند چرا كه recover كردن و بازسازي دوباره‌ي افكار و شكل دادن دوباره‌ي كشور كار راحتي نيست...
شايد كودتا، فرصتي براي شاه شد تا دوباره از بغداد و سپس رم به ايران برگردد و مناسبات خودش با سرلشگر زاهدي را دوباره بسازد و شايد نامه‌ي چندبار بازگشت‌خورده‌ي مصدق در پي درخواست كمك مالي از نيكسون و همفكرانش اينبار با لحن و ادبياتي ديگر توسط زاهدي فرستاده شد تا جوابي محترمانه و عوام‌پسندانه از سوي لوي هندرسون برسد. آنجا بود كه شاه و متحدانش تصور كردند تا ابد در ايران ماندگار خواهند شد. اينجاست كه به فرافكني ايراني‌ها ايمان مي‌آوريم... مطمئنا همه‌ي دردهاي تاريخي ملت ايران چه قبل و چه بعد از كودتا، به خودشان بازمي‌گردد. مصدقي كه تا مرحله‌ي چندين بار بوسه زدن بر دست ثريا پيش رفت تا هيچ اعتباري براي خودش باقي نگذارد و شاهي كه او هم خود را حاكم ابدي پنداشت تا جايي كه به خودش اجازه داد تصور كند حاكم مردمي با فرهنگ آمريكايي است، فارغ از اينكه او در كشوري با دولت نيمه‌آمريكايي و مردمي با فرهنگ تازه اسلامي‌شده حكومت مي‌كرد كه كم‌كم داشت تعليمها و آموزه‌هاي دين فراموش‌شده‌شان، برايشان شيرين مي‌شد.

-- سيد ايمان (كوروش) ضيابري ، Aug 23, 2006 در ساعت 06:15 PM

پيشنهاد ميشود كه مصرع دوم از شعر رودكى
« زمانه را چو نكو بنگرى همه پند است » را
به آرم راديو زمانه اضافه كنيد. پيام معقولى در آن
وجود دارد

-- بدون نام ، Sep 22, 2007 در ساعت 06:15 PM

اینگونه سئوالات انحرافی ست چون هر اگری هزاران آیتم دیگر را تغییر میدهد لذا تاریخ تصمیمش را گرفته وضعیت نیروهای درگیر باعث ایجاد آن شرایط گردید و تغییر هم نمی کند

-- فرهاد ، Jan 14, 2008 در ساعت 06:15 PM

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)



موضوعات
آرشیو ماهانه


از دست ندهید


روسری یا تحقیر

ملکه ازبکستان

تاریخ معاصر جنبش زنان

حضور زنان کافی نیست

بکارت، آخرین تابو