<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>خارج از سیاست</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/morenews/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://radiozamaaneh.com/morenews/atom.xml" />
   <id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/morenews//11</id>
   <updated>2008-05-04T17:14:16Z</updated>
   
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.31</generator>

<entry>
   <title>«در دبی گالری می‌سازند و ما فقط فحش می‌دهیم»</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/morenews/2008/05/post_938.html" />
   <id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/morenews//11.20755</id>
   
   <published>2008-05-04T13:46:53Z</published>
   <updated>2008-05-04T17:14:16Z</updated>
   
   <summary>سمیه مومنی: بهمن جلالی، عکاس با سابقه درباره‌ی عملکرد حبیب‌الله صادقی و موزه هنرهای معاصر تهران می‌گوید: «موزه کارهای نقاشی‌اش را از آدم‌های خاص می‌خرد، آن‌هم به دلایل خاصی که خودشان و همه می‌دانند. این‌که چرا از همه نمی‌خرد را هم باید از خودشان پرسید. نمی‌خواهم از این آدم‌های خاص اسم ببرم. یار و یار کشی است دیگر. موزه باید از این بساط بیرون بیاید. باید به خلاقیت‌ها و ارزش‌های فنی و تکنیکی کار هنرمند نگاه کند، نه به موضوعی که او برای کارش انتخاب کرده است. نه اینکه  بگوید چون این تابلو موضوعش این است و مورد پسند ماست، پس این را می‌خریم.»</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="فرهنگ و هنر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/morenews/">
      <![CDATA[<strong><small>بهمن جلالی، عکاس و پرکاری‌ست که در کنار پرداختن به هنرش، با نگاه انتقادی به اطرافش، حرفه قدیمی و هنرش و هر چیزی که به این‌ها مربوط باشد، سخن می‌گوید. 

با جلالی که حرف می‌زنی، خیالت می‌تواند از بابت این چیزها راحت باشد. می‌توانی مطمئن باشی که او سنجیده سخن می‌گوید و به خیلی از موهبت‌های غیر الهی آن‌قدر بی‌نیاز هست که راحت انتقاد کند و نهراسد از این‌که شاید گفته‌هایش منصبی را از او بگیرند یا مانعی بر سر راه فعالیت‌هایش ایجاد کنند.

جلالی سال‌های بسیاری است که در هنر این مملکت حضور دارد و بسیاری از اتفاقات تاریخ معاصر ۳۰-۴۰ سال اخیر ایران با نگاه تیز دوربین او ثبت و ماندگار شده‌اند. 

به بهانه تغییر مدیریت مرکز هنرهای تجسمی وزارت ارشاد و ریاست موزه هنرهای معاصر تهران با او، که چند سالی است قید همکاری مستقیم با این مراکز را زده است،  گفت و گو کردم.</small></strong>

[[photow01]]

<strong>درباره تغییر مدیریت مرکز هنرهای تجسمی وزارت ارشاد و ریاست موزه هنرهای معاصر تهران که در روزهای گذشته صورت گرفت، چه نظری دارید؟ با توجه به این‌که شما چند سالی است که با موزه همکاری نداشته‌اید.</strong>

مکانی را که الان اسمش موزه هنرهای معاصر تهران است، من اصلاً موزه نمی‌دانم. خیلی وقت است که آن‌جا نرفته ام. زمانی که آقای سمیع آذر ریاست موزه را برعهده گرفتند، تازه آن مکان، شکل موزه به خودش گرفت و در دنیا صاحب اعتبار و ارزش شد.

به دلیل همین اعتبار هم بود که هنرمندان صاحب‌نام دنیا کار می‌فرستادند، یا به دعوت موزه برای تبادلات هنری و برگزاری نمایشگاه پاسخ مثبت می‌دادند. 

در آن زمان تصمیم بر این شد که دوسالانه‌ها در موزه برگزار نشوند و این تصمیم عملی هم شد. موزه با آگاهی به وظیفه خود، درجهت عمل به آن‌ها کار می‌کرد. پیش از آن، دوسالانه نقاشی، مجسمه‌سازی، کاریکاتور گرافیک و خلاصه همه دوسالانه در موزه برگزار می‌شد.

بعد دیگر بینال‌ها بین گالری‌های مختلف پخش ‌و تکلیف موزه مشخص شد. بعد از رفتن دکتر سمیع‌آذر، مدیریت‌هایی بر سرکار آمدند که تعریف موزه هنرهای معاصر را نمی‌دانستند. اگر می‌دانستند که این نمایشگاه‌ها را برگزار نمی‌کردند.

<strong>خیلی‌ها معتقدند مشکلاتی که در این چند سال اخیر موزه با آن‌ها درگیر بوده‌، بیش از هر چیز نتیجه مدیریت‌های اشتباه است. این تا چه اندازه می‌تواند درست باشد؟</strong>

من این را قبول دارم. یکی از دلایل این نوع عملکرد، تغییر دایم مدیریت‌هاست. مدیران ما بعد از مدت کوتاهی از ادامه کار باز می‌مانند. 

از طرف دیگر خود موزه هم یک برنامه بلند‌مدت ندارد. همین نبودن برنامه‌های بلند‌مدت و وجود مدیریت‌های کوتاه‌مدت باعث شده است که هر کسی سرکار می‌آید، سلیقه‌های خودش را اعمال کند. 

در تمام این سال‌ها با آمدن هر مدیر، سلیقه جدیدی هم وارد موزه شد. تا زمانی که تکلیف خودمان را با موزه مشخص نکنیم و متوجه نباشیم که این‌جا موزه هنرهای معاصر است و نه یک گالری، نمی‌توانیم به بهبود کار صرفاً به واسطه تغییر مدیریت‌ها امیدوار باشیم. 

<strong>آقای صادقی در دلایل استعفای‌شان مشکل نبودن بودجه را مطرح کرده‌اند و این‌که گنجینه موزه به همین دلیل امکان این را نداشته که از هنرمندان خارجی خرید کند، البته ایشان تاکید داشتند که از هنرمندان ایرانی در این سال‌ها بسیار خرید کرده‌اند.</strong>

البته که موزه بودجه می‌خواهد. اما موزه باید بداند که این بودجه را ‌برای چه کاری می‌خواهد صرف کند.
‌بله، من هم معتقدم از ایرانی‌ها کار خریده‌اند، اما بیایند لیست خریدهای‌شان را اعلام کنند تا همه ببینیم از چه کسانی و چه نوع کارهایی را خریداری کرده‌اند. از آدم‌های خاص و با سلیقه‌های خاص کار می‌خرند. گنجینه موزه از آثار هنرمندان معاصر ایرانی خالی است. 

بعد ببینید بعضی از گالری‌ها در بغل گوش ما دارند چطور فعالیت می‌کنند.‌ دبی زمانی یک صحرای برهوت بود، حالا به یکی از مراکز فرهنگی بزرگ در دنیا تبدیل شده است، اما در مقابل، ما نه تنها با هنرمندان دنیا هیچ ارتباطی نداریم، نه تبادل هنری داریم، نه هنرمندان‌مان به آسانی این امکان را دارند که با هنرمندان دیگر کشورها ارتباط داشته باشند، بلکه حتی با هنرمندان خودمان هم اتباطی نداریم.

موزه بودجه لازم دارد، نمی‌شود انکار کرد، برای این‌که بتواند نمایشگاه بگذارد، انتشاراتی داشته باشد، برای نمایشگاه‌هایش کاتالوگ چاپ کند، ‌برای گنجینه موزه کار بخرد و همه اینها. اما باید برنامه ای وجودداشته باشد تا بر اساس آن موزه اعلام کند که به این میزان بودجه در سال نیاز دارد. 

من ‌می‌خواهم ببنیم موزه هنرهای معاصر تهران در این چند سال، برای کدام برنامه‌اش بودجه لازم داشته است؟
منظورم‌ این است که چه برنامه‌ای، چه طرحی را ارایه کرده که بودجه‌ای نداده باشند. چند میلیارد هم بودجه داشته باشد، می‌خواهد با آن بودجه چه کند؟ 

از روز اولی که آقای صادقی آمدند بودجه نبود، چرا در این مدت برای گرفتن بودجه تلاش نکردند؟ تلاش کردند؟ توانش را نداشتند که بودجه بگیرند؟ برنامه‌ای نداشتند که ارایه و در خواست بودجه کنند؟ نمی‌توانیم این مشکل را به عنوان راه فراری ‌برای ‌بی برنامه‌گی‌هایمان بیان کنیم. این‌که بگوییم پولی وجود نداشته، بودجه‌ای به ما نداده بودند که نمی‌شود، باید سوال کرد شما برنامه‌تان چه بود؟

اگر برنامه ای وجود داشته باشد هنرمندان از آن رییس حمایت می‌کنند. اما مساله این بود که طرحی که هنرمندان بتوانند از آن استقبال و حمایت کنند، ارایه نشده است. شاید باید به دولت هم حق داد که بودجه را صرف جایی که برایش برنامه ای وجود ندارد نکند.

<strong>درباره این بحث که از هنرمندان خاص کار خریداری می‌شود، بیشتر صحبت کنید.</strong>

موزه کارهای نقاشی‌اش را از آدم‌های خاص می‌خرد، آن‌هم به دلایل خاصی که خودشان و همه می‌دانند. این‌که چرا از همه نمی‌خرد را هم باید از خودشان پرسید. 

نمی‌خواهم از این آدم‌های خاص اسم ببرم. یار و یار کشی است دیگر. موزه باید از این بساط بیرون بیاید. باید به خلاقیت‌ها و ارزش‌های فنی و تکنیکی کار هنرمند نگاه کند، نه به موضوعی که او برای کارش انتخاب کرده است. نه اینکه  بگوید چون این تابلو موضوعش این است و مورد پسند ماست، پس این را می خریم. الان دوسالی هست که موزه روندش این شده است. بیاید اعلام کند که فلان کارها را خریده‌ایم. این کارها را نمایش بدهد تا همه ببینم چه کارهایی را خریده‌اند.

<strong>یکی دیگر از مشکلاتی که موزه در این چند سال داشت، دور کردن هنرمندان صاحب‌نام و درجه اول از گردونه برنامه‌ها و نمایشگاه‌هایش بود، این اجتناب هنرمندان از همراهی با مرکز و موزه نتیجه چه بود؟</strong>

موزه، تعهدات خود را در قبال هنرمندان انجام نمی‌داد، نه تعهدات اخلاقی و نه تعهدات مالی اش را. موزه باید برای برگزاری هر نمایشگاهی تمام هزینه‌های نمایشگاه را به هنرمند بپردازد، همه جای دنیا این‌طوری است، حتی برای این‌که اجازه داده‌ای کارت را برای چند ماه روی دیوار ببرند هم باید هزینه‌ای ‌بپردازند.

اما اینجا اینطوری نیست، اول می گویند بله، بیایید ما همه هزینه‌ها را می‌دهیم بعد همه چیز را فراموش می‌کنند. من برای پس گرفتن کارم که خودم با هزینه خودم آن را به موزه برده بودم، یک سال و نیم التماس کردم. می‌گفتند فردا بیایید، پس فردا بیایید. این چه سیستمی است؟ من هم تصمیم گرفتم دیگر حتی یک تکه کاغذم را هم به موزه ندهم. 

عنان مال خویش به دست غیر مده، که پس گرفتن آن به جز گدایی نیست. حتی جایزه‌ای را هم که خودشان تعیین کرده‌اند، نمی دهند. یا نصفش را می‌دهند می‌گویند برو شش ماه دیگر بیا بقیه‌اش را بگیر. 

در کل این‌که بگذارند ما کار خودمان را بکنیم، موزه هم هر کاری دلش می‌خواهد با نمایشگاه‌هایش بکند. ما را به خیر تو امید نیست، شر مرسان. 

<strong>آیا چنین‌ مشکلاتی در زمان مدیریت‌های پیشین هم برای هنرمندان وجودداشت؟</strong>

در زمان آقای سمیع‌آذر از هنرمندان مشورت می‌گرفتند و به نظر آن‌ها بها داده می‌شد؛ حتی اگر این نظرات در عمل هم مورد استفاده قرار نمی‌گرفت، اما هنرمند احساس عزت و احترام می‌کرد. 

موزه با بسیاری از مراکز فرهنگی در داخل و در دنیا ارتباط داشت. به‌ هنرمند برای شرکت در نمایشگاه‌های خارجی کمک مالی می‌کردند، کارهای‌ بلیت و ویزا و همه این‌ها را انجام می‌داند، برای این‌که هنرمندان امکان ارتباط با هنرمندان و گالری‌های خارج از کشور را داشته باشند‌. الان تقریباً همه این‌ها از بین رفته است.

<strong>البته این را هم نباید از نظر دور داشت که کلاً برنامه‌ریزی فرهنگی ما به این سمت رفته است که بی‌توجه به ارزش‌های هنری کار هنرمند، ‌یک سری سلیقه‌های خاص را بیشتر قبول داشته باشند.</strong>

این صحبت شما را قبول دارم، اما این یک قضیه کلی است، در تمام مسایل فرهنگی از قبیل مساله کتاب، ترجمه، مجوزانتشار، ‌ساخت و نمایش فیلم و تاتر و همه چیز را در بر می‌گیرد.

اما باید به این مساله توجه کنند که هنرمندی که دارد کار ارایه می‌دهد سی سال است که در این مملکت کار می‌کند، این‌طور نیست که با محدودیت‌ها و ملاحظات این‌جا آشنا نباشد، تازه دیروز که پایش را از آمریکا داخل کشور نگذاشته. 

او تمام این ملاحظات را  لحاظ می‌کند، و با تمام این ملاحظات، باز هم محدودیت‌هایی وجود دارد. صحبت کردن درباره این محدودیت‌ها، یک بحث کلی است که خب البته نوع برخورد موزه را هم شامل می‌شود. 

تاسف ما از این است که در جایی زندگی می‌کینم که بیخ گوش‌مان کشورهایی دارند رشد می‌کنند که زمانی هیچ چیزی نداشتند. کویت، دبی، ابوظبی و‌... آن‌ها فهمیده‌اند که فقط ساختمان صد طبقه ساختن، کافی نیست. توجه به مسایل فرهنگی هم لازم است. همین‌طور پشت سر هم در دبی گالری ساخته می‌شود و ما نشسته ایم داریم به آن‌ها فحش می دهیم.
]]>
      
   </content>

</entry>
<entry>
   <title>هنر میرحسین موسوی، این بار در تبریز</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/morenews/2008/05/post_937.html" />
   <id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/morenews//11.20606</id>
   
   <published>2008-05-01T19:06:17Z</published>
   <updated>2008-05-02T19:47:41Z</updated>
   
   <summary>ساغر رفیعی: میرحسین موسوی آثار نقاشی و عکس از بناهای معمارانه‌ی خود را در تبریز به نمایش می‌گذارد. مؤسسه‌ی فرهنگی هنری صبا به درخواست دانشگاه هنر اسلامی تبریز، این نمایشگاه را که سال گذشته در این مؤسسه برگزار شده بود، به تبریز می‌برد. نمایشگاه اخیر از نیمه‌ی اردیبهشت به مدت یک ماه و نیم در نگارخانه‌ی دانشگاه هنر اسلامی تبریز برپا خواهد بود.</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="فرهنگ و هنر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/morenews/">
      میرحسین موسوی آثار نقاشی و عکس از بناهای معمارانه‌ی خود را در تبریز به نمایش می‌گذارد. مؤسسه‌ی فرهنگی هنری صبا به درخواست دانشگاه هنر اسلامی تبریز، این نمایشگاه را که سال گذشته در این مؤسسه برگزار شده بود، به تبریز می‌برد. نمایشگاه اخیر از 15 اردیبهشت به مدت یک ماه و نیم در نگارخانه‌ی دانشگاه هنر اسلامی تبریز برپا خواهد بود.

[[photow01]]

پیش از این نیز مؤسسه‌ی فرهنگی هنری صبا برخی از نمایشگاه‌های هنری و فرهنگی پر مخاطب را به انگیزه‌ی ایجاد فرصت و امکانی برای بازدید علاقه‌مندان و هنر دوستان شهرستان‌های ایران، در نقاط مختلف کشور به صورت دوره‌ای برگزار کرده است.

نمایشگاه آثار مهندس میرحسین موسوی در آخرین روزهای پاییز گذشته با بیش از 130 عکس از آثار معماری و نزدیک 50 تابلوی نقاشی او از 26 آذرماه گذشته در نگارخانه‌های مجموعه‌ی‌ فرهنگی و هنری صبا وابسته به فرهنگستان هنر در تهران به نمایش درآمد. 

در نمایشگاه حاضرعکس‌هایی که کامران عدل از بناهای معماری میرحسین موسوی عکاسی کرده است،‌ به نمایش درآمده است. عدل  همه‌‌ی بناهایی را که موسوی طراحی، اجرا و حتا بازسازی کرده، جز به‌ جز عکاسی کرده است. از ساختمان‌های سازمان آب و فاضلاب اصفهان که پیش از انقلاب ساخته شده، گرفته تا بازسازی موزه‌ی هنرهای معاصر فلسطین، مجموعه‌ی فرهنگی صبا، کانون توحید، بقعه‌ی‌ شهدای هفتم تیر، دانشگاه شاهد و مرکز تحقیقات استراتژیک تشخیص مصلحت نظام در تهران.

میرحسین موسوی در دانشگاه شهید بهشتی تحصیل کرده و به‌عنوان مهندس معمار آثار بسیاری از خود بر جا گذاشته است. سابقه‌ی کار نقاشی میرحسین موسوی به اوایل دهه‌ی 40 بازمی‌گردد. البته با ذکر این نکته که وجه معمار بودن او از نقاش بودنش بسیار بارزتر است.

[[photow02]]

آثار نقاشی به نمایش در آمده‌ی او، روندی را به نمایش می‌گذارند که در آن گرایش‌های آبستره، انتزاعی و هنر مفهومی با بهره از تکنیک‌های متنوعی مانند کولا‌ژ و‌ رنگ و روغن، به نوعی ادامه‌ی تفکری ست که در بناهای معماری او هم متجلی است. 

اگرچه روح سنتی و شرقی حاکم بر آثار او به آن وضوح که در معماری‌هایش دیده می‌شود، در نقاشی هایش نیست اما او توانسته است در تلاشی تقریبا موفق، معنا و سنت‌های فرهنگی و معرفتی شرقی را در قالب‌های مدرن به نمایش بگذارد.

او در سال‌های دورتر یعنی در سال 69 و 79 هم نمایشگاهی در موزه‌ی هنرهای معاصر تهران و سپس در فرهنگسرای نیاوران داشت و هفت سال بعد نقاشی‌های جدید او که در این فاصله خلق شده بودند، در تهران برای عموم نمایش داده شد. البته در این فاصله هر از گاهی یکی دو اثر از او در نمایشگاه‌ها یا بزرگداشت‌های گروهی که در موزه‌ی هنرهای معاصر تهران یا در موسسه‌ی صبا برگزار می‌شد، به نمایش در می‌آمدند.

پس از نمایش سال گذشته، بسیاری از روزنامه‌ها، مجلات و سایت‌های خبری ایرانی و خارجی به تحلیل این نمایشگاه پرداختند. اگرچه نخست وزیر سابق جمهوری اسلامی ایران سال‌هاست که خود را وارد عرصه‌ی سیاست ایران نکرده است، اما برای تحلیل نمایشگاهی از آثار او به هر حال نمی‌توان وجه سیاسی‌اش را نادیده گرفت.

[[photow03]]

حتی در یک نگاه اولیه هم با شنیدن نام بناهایی که او معماری‌شان را بر عهده داشته است، می‌توان نقش این وجه سیاسی را درک کرد. بناهای شرکت آب اصفهان،‌ کانون توحید، مسجد سلمان فارسی ریاست جمهوری، بقعه‌ی شهدای 72 تن در بهشت زهرا(س)، ساختمان مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام و دانشگاه شاهد. اما همه‌ی اینها سبب نشده تا نخست وزیر سابق جمهوری اسلامی ایران وجه هنری نگاهش را در این آثار نشان ندهد. 

کامران عدل درباره‌ی یکی از این ساختمان‌هایی که نام میرحسین موسوی را به عنوان معمار بر خود دارد، به ایسنا می‌گوید: «با دیدن این نما فکر کردم او در اثر نقدهای منفی‌ای که بر کارهای سنتی‌اش شده است، تصمیم گرفته است که منتقدان خود را سرجایشان بنشاند و به ‌آنها بگوید که من هم قادرم برج‌های شیشه‌‌ای و سنگی بسازم، بدون آنکه وارد وادی بی‌هویتی و روزمرگی و ساده‌پنداری و ساده‌انگاری شوم. چند روز بعد، این پرسش را از ایشان کردم که چرا این برج؟ جواب، همان بود که فکر کرده بودم.»

البته ساخت بناهایی مانند مجموعه فرهنگی صبا و بازسازی موزه‌‌ی هنرهای معاصر فلسطین از وجوه دیگر کار اوست که در عرصه‌ی هنر صورت گرفته است. ‌صبا، ساختمانی که میر حسین موسوی خود آن‌ را ساخته، زیر نظر فرهنگستان هنر که خود ریاستش را بر عهده دارد، فعالیت می‌کند و آخرین نمایشگاهش را در آن برگزار کرده است.

ساختمان و فضای اصلی مجموعه‌ی ‌فرهنگی صبا را فرهنگستان هنر ایران، از بنیاد مستضعفان خریداری کرد. این ساختمان در سال‌های پیش از انقلاب به شخصی به ‌نام «ایسه» تعلق داشت و محل سفارت ژاپن در تهران بود. میرحسین موسوی اوج معماری هنری خود را  با نگاه و روحی کاملا شرقی، در تمام این بنا به کار برده است.

به هر حال او که سال‌هاست حضور در عرصه‌ی سیاسی را رها کرده است و در این رهگذر هرگونه گفت‌و گو و ارتباط با مطبوعات را هم رد می‌کند، برای دومین بار آثارش را به نمایش عمومی خواهد گذاشت، سال گذشته در تهران و این‌ بار در تبریز.
      
   </content>

</entry>
<entry>
   <title>جام جهانی هم نشد، دایی باید بماند</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/morenews/2008/04/post_936.html" />
   <id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/morenews//11.20574</id>
   
   <published>2008-04-28T14:21:15Z</published>
   <updated>2008-04-30T02:48:22Z</updated>
   
   <summary>کیا بهادری: اظهارات تازه‌ی علی کفاشیان در نوع خودش بسیار جالب توجه است. کم‌تر پیش می‌آید گفته‌های فردی در جایگاه ریاست فدراسیون فوتبال به یک‌باره حاوی چند نکته‌ی بدیع باشد. شگفت‌زده کردن اهالی فوتبال گویا از زمان انتخاب ناگهانی دایی برای هدایت تیم ملی به خط مشی فدراسیون فوتبال تبدیل شده است. کفاشیان گفت اگر تیم صعود هم نکند، دایی باید بماند؛ زیرا تیم ملی با تغییر هر روزه‌ی مربی نتیجه نمی‌گیرد.</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="ورزشی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/morenews/">
      <![CDATA[اظهارات تازه‌ی علی کفاشیان در نوع خودش بسیار جالب توجه است. کم‌تر پیش می‌آید گفته‌های فردی در جایگاه ریاست فدراسیون فوتبال به یک‌باره حاوی چند نکته‌ی بدیع باشد. شگفت‌زده کردن اهالی فوتبال گویا از زمان انتخاب ناگهانی دایی برای هدایت تیم ملی به خط مشی فدراسیون فوتبال تبدیل شده است. کفاشیان ضمن اعلام مطلب فوق، در ادامه افزود اگر تیم صعود هم نکند، دایی باید بماند؛ زیرا تیم ملی با تغییر هر روزه‌ی مربی نتیجه نمی‌گیرد.

[[photow01]]

البته این آینده‌نگری در خصوص برنامه‌های درازمدت تیم ملی جای تقدیر دارد. تنها این سؤال برای دوستداران فوتبال ملی بی‌پاسخ می‌ماند که چرا این شانس و فرصت کاری تا کنون به هیچ مربی ایرانی دیگر تعلق نگرفته بود؟ محمد مایلی‌کهن، جلال طالبی، منصور پورحیدری و امیر قلعه‌نویی مربیانی بودند که از لحاظ کارنامه‌ی کاری و تجربه‌ی مربی‌گری بر دایی برتری داشتند؛ اما با اولین ناکامی بعضاً مفتضحانه از کار برکنار شدند.

رجوع به گذشته‌ دور چندان ضروری نیست. برای مثال می‌توان کارنامه‌ی قلعه‌نویی را در نظر گرفت. تیم ملی در دوره‌ی حدودا ۹ ماه مربی‌گری امیر قلعه‌نویی با موفقیت کامل از زیرگروه مقدماتی جام ملت‌های آسیا صعود کرد و در رقابت‌های نهایی نیز با عبور از مرحله مقدماتی به جمع هشت تیم نهایی پا گذارد و در نهایت با شکست در ضربات پنالتی از حضور در مرحله نیم نهایی باز ماند.

در حقیقت با وجود انتقادهایی که به عملکرد تیم ملی در این رقابت‌ها وارد است، باید قبول کرد که باخت در ضربات پنالتی مقابل کره جنوبی، تنها شکست قلعه‌نویی در رقابت‌های رسمی محسوب می‌شد. ضمن آن‌که جام ملت‌های آسیا با رقابت‌های مقدماتی جام جهانی قابل مقایسه نیست و از لحاظ اهمیت و حساسیت در مرحله پایین‌تری قرار دارد.

با این وجود همان یک شکست کافی بود تا امیر قلعه‌نویی در نهایت از کار برکنار شود و جای خود را به منتقد اصلی خود، علی دایی بدهد. اکنون که آقای کفاشیان طبق گفته‌ی خود به تغییر هر روزه‌ی مربی تیم ملی اعتقاد ندارد، می‌توان این سؤال را از ایشان پرسید که آیا بهتر نبود قلعه‌نویی به لطف شناخت بیشتر از شرایط روز تیم ملی و تجربه‌ی حضور در جام ملت‌های آسیا در کار خود ابقا می‌‌شد؟ آیا علی دایی مربی ایرانی‌تری نسبت به مربیان یاد شده محسوب می‌شود؟ یا مسایل دیگری در این میدان‌دهی بی‌حد و حصر به دایی نقش دارد؟

[[photow02]]

شنیدن جمله‌ی «دایی باید بماند» از زبان رییس فدراسیون فوتبال ایران برای علی دایی چه مسئولیت و تعهدی را به‌عنوان سرمربی تیم ملی ایجاد می‌کند؟ هنگامی که یک مربی بداند حتا در صورت ناکامی در مهم‌ترین خواسته‌ی افکار عمومی و باز ماندن از صعود به جام جهانی، خطری او را تهدید نمی‌کند، دیگر چه اراده و ضرورتی برای باقی‌ماندن در سمت خود به کار خواهد گرفت؟

سیاست فدراسیون فوتبال در حمایت بی اگر و اما از علی دایی به این شبهه در اذهان عمومی دامن می‌زند که گویی تیم ملی نردبانی برای ترقی علی دایی است. از شرایط موجود این‌گونه برمی‌آید که فوتبال بحران‌زده‌ی ایران با متولیانی که دارد چه بخواهد و چه نخواهد باید این نردبان را در اختیار پیشرفت بیشتر علی دایی در سطح بین‌المللی بگذارد.

به نظر می‌رسد هدف‌گیری نهایی نیز در سطوح مدیریتی کنفدراسیون فوتبال آسیا و فیفا است. در واقع خود علی دایی پیش‌تر به تمایل و اهداف بلند خود برای این منظور اشاره کرده بود. علی کفاشیان نیز در همین گفته‌های اخیر خود خبر داده‌ است که اگر فضای کاری فراهم باشد، برای نایب رییسی کنفدراسیون فوتبال آسیا کاندید خواهد شد. پرواضح است که هیچ فرد ایرانی مخالف این حضور و موفقیت‌های نمایندگان ایران در سطوح بین‌المللی نیست؛ به شرط آن‌که برای این منظور با ایجاد یک شرکت انتفاعی از فوتبال و سرمایه‌ی ملی هزینه نشود.

کفاشیان در خصوص ادامه‌ی کار دایی در سایپا نیز اظهار نظر جالبی کرده است. به گفته‌ی او پس از پایان رقابت‌های لیگ، آن‌قدر برای دایی کار پیش می‌آید که او خود به خود از سایپا خواهد رفت. اصولاً دلایل و شیوه‌ی توجیه رییس فدراسیون فوتبال در قبال مسایل گاهی به شدت کدخدامنشانه و باری به هر جهت به نظر می‌رسد؛ گویی هیچ ضابطه و دستور عملی در خصوص مسایل مربوط به تیم ملی و علی دایی روی میز کاری ایشان وجود ندارد و همه چیز قرار است «خود به خود» حل شود.

از جمله وقتی از او سؤال می‌شود که چرا هنوز با علی دایی قراردادی منعقد نشده است، پاسخ می‌دهد که باید سر فرصت و در زمان مناسب در این مورد با دایی مذاکره شود. این زمان مناسب شاید پس از دو بازی آینده‌ تیم ملی ایران در مقابل امارات و سوریه باشد؛ چرا که بر خلاف خوش‌بینی و اطمینان کفاشیان، نتیجه‌گیری و کسب حداقل چهار امتیاز از این دو بازی، تنها شانس ادامه‌ی کار دایی به‌عنوان سرمربی تیم ملی است و در غیر این صورت رسمی شدن قرارداد امضا ‌نشده‌ی مزبور امری نامحتمل خواهد بود.

[[photow03]]

<strong>سربلندی سپاهان در دو جبهه</strong>

زردپوشان نصف جهان بی‌هیچ شبهه‌ای در حال حاضر تنها تیم حرفه‌ای ایرانی به شمار می‌روند. این نکته را بازیکنان شایسته‌ سپاهان در دو بازی اخیر خود مقابل الاتحاد عربستان ثابت کردند. شکست دادن یکی از پرافتخارترین باشگاه‌های آسیا و کسب شش امتیاز از تیمی با امکانات بسیار قوی و هشت بازیکن ملی، همت و انسجامی حرفه‌ای می‌خواهد که شاگردان ویرا ثابت کردند از آن برخوردارند. 

سپاهان به خصوص در دیدار چهارشنبه‌شب در گرمای شرجی و طاقت‌فرسای جده با ارایه یک فوتبال حرفه‌ای هر دو نیمه بازی را اداره کرد و در نهایت نیز با فرصت‌طلبی عماد رضا مهاجم عراقی خود مزد برتری خود را گرفت. بازیکنان سپاهان به‌خصوص پس از برتری یک بر صفر نشان دادند که برای تمام دقایق بازی برنامه دارند و می‌دانند چگونه از گل برتری خود در خانه‌ی حریف دفاع کنند.

در این میان نباید از درخشش مسعود همامی دروازه‌بان ذخیره‌ی سپاهان نیز به سادگی گذشت. همامی در مهار شوت‌های بازیکنان حریف و همچنین پوشش دادن به فضای خالی پشت مدافعان خود عملکرد بی‌نقصی داشت و به این ترتیب سپاهان با داشتن سه دروازه‌بان آماده و هم‌سطح دچار مشکل شده است.

سپاهان پس از پیروزی روحیه‌بخش مقابل الاتحاد به‌همراه این تیم شش ‌امتیازی شد و در صورت پیروزی در بازی آینده‌ی خود مقابل الاتحاد سوریه از شانس خوبی برای صعود برخوردار خواهد بود.

از طرفی سپاهان امروز با وجود خستگی مفرط حاصل از مسافرت پردردسر به عربستان ناگزیر در کرمانشان به مصاف شیرین‌فراز این شهر رفت و با برتری سه بر دو مقابل این تیم جمع امتیازات خود را به 53 رساند. با این برد فاصله‌ امتیازات سپاهان و پرسپولیس به هفت امتیاز رسید و به این ترتیب پرسپولیس با وجود خوش‌بینی کم‌رنگ افشین قطبی و کسب یک امتیاز ارزشمند به گفته‌ی او در کرمان، عملاً شانس چندانی برای قهرمانی ندارد.

این فاصله امتیاز با توجه به منتفی شدن بحث باز گرداندن شش امتیاز کسر شده به پرسپولیس برای قهرمانی تیمی حرفه‌‌ای چون سپاهان کافی است؛ مگر آن‌که در فوتبال غریبه با اصول ما اتفاقی بیفتد که شرایط را به گونه‌ای دیگر رقم بزند. 

تعقیب‌کننده‌ی دیگر زردپوشان اصفهان صباباتری تهران است که با وجود تساوی یک بر یک روز یکشنبه برابر سایپا، هم‌چنان برای قهرمانی شانس دارد. صباباتری هم‌اکنون با 47 امتیاز در رده‌ی دوم جدول لیگ برتر قرار دارد.

اما استقلال نیز که به‌طور غیر رسمی از لیگ برتر کنار کشیده است، مقابل پیکان تهران در دقایق پایانی شکست را پذیرا شد و از جمع مدعیان بیشتر فاصله گرفت.

استقلال که این روزها از لحاظ روحی وضع شکننده‌ای دارد، پس از برد روحیه‌بخش مقابل راه‌آهن و درخشش فرهاد مجیدی و طالب‌لو در جام حذفی می‌رفت تا ناکامی‌ها را فراموش کند؛ اما این شکست مجدد در خانه به احتمال زیاد زمینه‌ساز بحران تازه‌ای در این تیم خواهد شد.]]>
      
   </content>

</entry>
<entry>
   <title>«هنرمندان، رعایای مدیران نیستند»</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/morenews/2008/04/post_935.html" />
   <id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/morenews//11.20407</id>
   
   <published>2008-04-21T18:20:04Z</published>
   <updated>2008-04-22T00:37:58Z</updated>
   
   <summary>اکبر عالمی که دبیری نخستین همایش ملی انیمیشن ایران را بر عهده گرفته در گفت و گو با سمیه مومنی می‌گوید: «‌جامعه انیمیشن ایران، به تمام ملت ایران تعلق دارد. سرزمین مادری ما هم به تمام این مردم احتیاج دارد‌. اگر چند صباحی بر سبیل تکلیف الهی به مدیری می‌گویند شما رییس این بخش فرهنگی هستید، او باید به فکر باقیات و صالحات باشد و بداند که این دنیای فانی به هیچ‌کس وفا نمی‌کند. پس باید کاری کند که در این عمر کوتاه از خودش یادگاری بر جا بگذارد که بعد از پایان دوران ریاست او، همه از او به نیکی و به عدالت یاد کنند.»</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="فرهنگ و هنر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/morenews/">
      <![CDATA[<strong><small>اکبر عالمی، دبیری نخستین همایش ملی انیمیشن ایران را بر عهده گرفته است. او از سال ۱۳۵۳ که مرکز انیمشن در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان فعالیت خود را آغاز کرد، چند سالی کار تدریس را بر عهده داشته است. عالمی یکی از اهداف برگزاری همایش دو روزه انیمیشن ملی ایران  را بالا بردن جایگاه ایران در جهان می‌داند و معتقد است همایش در کنار ارائه مقالات، چشم انداز آینده را در برنامه های کوتاه مدت و بلند، در نظر دارد. با اکبر عالمی درباره همایش و اهداف آن گفت و گو کرده‌ام:</small></strong>
 
<strong>‌از یک سال پیش که تصمیم به برگزاری این همایش گرفته شد، هدف اولیه این بود که تلنگری باشد برای همه، از مردم گرفته تا مسوولان و انیماتورها، که از این وضعیت نابسامانی که در حوزه انیمیشن داریم، آگاه شوند. حالا فکر می کنید این هدف تا چه اندازه با این همایش محقق شود؟</strong>

من نمی‌گویم تلنگر، من می‌گویم یک حرکت پوینده. این حرکت پوینده البته باید بعد از همایش ادامه پیدا کند. ببینید، از میان ۸۰ مقاله دریافت شده، هیات علمی از زیر ذره‌بین خودشان تمام موضوعات را بررسی کرده و همه چیز را در نظر گرفته‌اند، تا از این که از میان آن ۸۰ مقاله ۳۲ مقاله مورد تایید قرار گرفت.

زمان ارایه هر مقاله در جریان همایش، به‌طور متوسط بیست دقیقه است، این مقالات در دو روز و هر روز یک نوبت صبح و یک نوبت بعد‌از‌ظهر ارایه خواهند شد.

<strong>بعد از تمام شدن همایش، برای ادامه جریان و حرکتی که معتقدید با شروع همایش ایجادشده، چه برنامه ای را در نظر دارید؟</strong>

بعد از تمام شدن این همایش بلافاصله مقالات به دفتر آقای مهندس حیدریان، در فرهنگستان هنر می‌رود و در فرهنگستان هنر این مقالات را بعد از ویراستاری مجدد و نهایی، دوباره حروفچینی و چاپ می کنند.

این مقالات برای تمام پژوهشگران، یک گلستان محسوب می‌شود، گلستانی از اندیشه تمام پژوهشگران و اندیشمندان و دانشگاهیان و دست‌اندرکاران انیمیشن که به نقاط قوت، ضعف، به آسیب‌ها و غفلت‌ها، به داشته‌ها و نداشته‌ها اشاره می‌کنند. 

چشم‌انداز آینده را بعد از توجه به مجموعه تمام مقالات ‌بهتر می‌توانیم در ذهن خودمان شکل بدهیم و با یک نظم ذهنی دوباره، بعد از یک خانه تکانی ذهنی، این اتفاق می‌افتد. یک خیز کاملاً جدی و موثر علمی و دانشگاهی، با تمام برنامه‌ریزی‌هایی که در مدیریت می‌شناسیم، چیزی‌ست که ما به عنوان حاصل این همایش توقع داریم، برای خودمان ترسیم کرده‌ایم و آن را به عنوان یک دستاورد تعریف می‌کنیم. 

اگر این همدلی، همگرایی و هم‌اندیشی نباشد، اگر دور هم جمع نشویم و چهره به چهره و رودرروی هم حرف نزنیم تمام آن‌چه را به عنوان قدرت موجود در ایران زیر سر خودمان داریم، نادیده گرفته‌ایم. این یک‌جور کفران نعمت است.

در دور افتاده‌ترین نقاط این سرزمین پهناور، ما در مقطع دبیرستان و راهنمایی نوجوانانی را داریم که دست به طراحی خیلی قوی دارند و نقاشان برجسته‌ای هستند. اگر یک تعلیم کوچک ببینند خیلی سریع رشد می‌کنند.
اگر در مراکز استان‌ها و شهرهای‌شان زیر نظر مربیان و مدیرانی که استودیوهای کوچک و بزرگی را اداره می‌کنند کار کنند و آموزش ببینند، آثار بسیار ارزشمندی را حتی در به شکل انبوه خواهیم داشت و این چیز کمی نیست.

[[photow01]] 

<strong>آیا تولید انبوه جوابگو و راه حل مشکلات انیمیشن ماست؟</strong>

تولید انبوه یکی از راه‌های پیشرفت ما‌ست. البته کمیت به تنهایی نمی‌تواند ارزش باشد. من هم معتقدم که تولید انیمیشن، یک کارگاه خشت‌مالی یا یک مزرعه چغندر نیست که بگوییم فقط چون کمیت داریم پس می‌توانیم سرمان را بالا بگیریم و با افتخار بگوییم‌ ما کاری کردیم کارستان.
 
بنابراین به موازات کمیت باید به کیفیت هم توجه کنیم. به ‌مبانی زیبایی‌شناسی توجه کنیم. مبانی زیبایی شناسی، خود شاخه‌های بسیار زیادی را در بر می‌گیرد.

مثلاً انتخاب یا ساخت موسیقی برای یک فیلم انیمیشن، بسیار مهم است. چون صدا، یک عنصر فوق‌العاده حیرت‌آور در انیمیشن محسوب می‌شود. شاید بتوانیم بگوییم ۵۰ درصد صدا ۵۰ درصد تصویر.

اما در بعضی از فیلم‌های انیمیشن دیده‌ایم که صدا ارزشی چند برابر بیشتر از تصویر دارد و کمک می‌کند که مجموعه اثر یک امتیاز بالایی را از نگاه منتقدان برای خود کسب کنند و مورد تحسین تمام هنرشناسان قرار بگیرد.

توجه به کیفیت، زمانی اهمیت پیدا می‌کند که  به این نکته توجه کنیم که هنر انیمیشن، امروز، با پیر و جوان ارتباط برقرار می‌کند. از ۱۹۷۰ به این سو، گروهی از کارگردانان برجسته جهان مثل رائول، سرور خیتروک، پیتر فولت، حتی پل رزن و فردریک بک، تماماً کارهایی کرده‌اند که مورد توجه فلاسفه واقع شده و بچه‌ها تقریباً نمی‌توانند با اینها ارتباط برقرا کنند. بلکه تمام دانشمندان، فلاسفه، اندیشمندان و عاقلان جهان دوست دارند این فیلم‌ها را چندین و چند‌بار ببینند. 

مثلاً باید دیده باشید که  برونو بوزتو دارد با خطوط ساده چه بیدادی می‌کند، چه حرف‌هایی برای گفتن دارد. حرف‌هایی که همه جهان را هم به حیرت و هم به یک خنده تلخ  وادار می‌کند. این را برونو بوزتو به همه دنیا حالی کرده است، بدون اینکه بخواهد قومیت خودش را که ایتالیایی است زیر پا بگذارد.

انیمیشن در صنعت و آموزش بیداد می‌کند. انیمیشن وارد دنیای بازی‌های کامپیوتری شده و گردش مالی چند میلیارد یورویی ‌فقط در کشوری مثل آلمان درمورد بازی‌های رایانه‌ای، ما را دیوانه می‌کند. 

انیمیشن می‌تواند اشتغال‌زایی کند. باید ببینیم ما در یک برنامه ریزی ۵ و بیست ساله، علاوه بر اشتغال‌زایی، چه دستاورد دیگری به دست می‌آوریم. مطمئناً می‌توانیم اندیشه خودمان را در دنیا منتشر کنیم. 

البته گفتن این نکته هم ضروری است که تاکید ما بر این‌که اندیشه‌مان را در دنیا منتشر کنیم به این معنا نیست که دنیا فکر کند ما می‌خواهیم با یک نگاه شووینیستی خیلی به خودمان افتخار کنیم و به خودمان آن‌چنان غره شویم که بعداً به ما بگویند دچار خودشیفتگی شده‌ایم.

اما ادبیات ایران بعد از چندصد سال تاریخ مدون، بسیار غنی است. یک ضرب‌المثل یک متل و فقط یک کلمه در ادبیات ایران می‌تواند منشا باروری ذهن یک نویسنده برای  الهام بخشیدن به او باشد تا بتواند ‌یک فیلم کوتاه یا بلند بسازد. ‌انیمیشن، دنیای بزرگی دارد و یادمان باشد که از همه آدم‌های متفکر و هنرمند دنیا گرفته تا من و شما، حتی در زمان پیری هم بخش کودکی‌مان همیشه در ما زنده است.

<strong>جدا از بحث برگزاری همایش و چاپ و انتشار مقالات آن، که به احتمال زیاد خیلی از انیمیشن‌سازان هم از آن استفاده می‌کنند، اما یک تعاملی هم با بخش دولتی و سرمایه‌گذار لازم است. مثلاً در زمینه نحوه پخش انیمیشن‌ها یا مسایلی از این دست که به حمایت‌های دولتی نیاز دارد.</strong>

بعد از انقلاب مشروطه تا به امروز، دولت‌ها بودجه‌ای بایسته و شایسته را برای هنر در نظر نگرفته‌اند. همان‌طور که پدر من حتی زمانی که به دوران پیری پا نهادم، همچنان مرا و رشته تحصیلی و کار مرا جدی نمی‌گرفت. 

او برادر و خواهر کوچک‌تر مرا که مهندسی و پزشکی خوانده‌اند، بیشتر قبول داشت. این حرف بهانه‌ای‌ست برای من که بگویم ما ‌به هنر به صورت جدی، به عنوان چیزی که از نان شب واجب‌تر است، نگاه نمی‌کنیم. گاهی اوقات هنر را با گل کاغذی و زنگ کاردستی اشتباه می‌گیریم.

‌یک فیلم یک دقیقه‌ای می‌تواند نگاه مردم جهان را نسبت به ما دگرگون کند و آن‌ها را وادار کند به نشانه تحسین، کلاه از سر بردارند. ادبیات کهن ما این‌طوری بوده است. ‌

حالا در زمینه انیمیشن به عنوان یک هنر مستقل، دولت باید از کمک دریغ نکند. اما باید مراقب باشد که این پول را در اختیار هر کسی قرار ندهد، در اختیار مدیرانی که دچار بیماری‌های انحصار‌طلبی باشند. به این معنا که فقط و فقط به دوستان اطرافیان و نزدیکان و دلبستگان‌شان توجه کنند. 

جامعه انیمیشن ایران، به تمام ملت ایران تعلق دارد. سرزمین مادری ما هم به تمام این مردم احتیاج دارد‌. اگر چند صباحی بر سبیل تکلیف الهی به مدیری می‌گویند شما رییس این بخش فرهنگی هستید، او باید به فکر باقیات و صالحات باشد و بداند که این دنیای فانی به هیچ‌کس وفا نمی‌کند. 

پس باید کاری کند که در این عمر کوتاه از خودش یادگاری بر جا بگذارد که بعد از پایان دوران ریاست او، همه از او به نیکی و به عدالت یاد کنند. 

<strong>اتفاقاً این مشکل مربوط به مدیریت هنری، اغلب به عنوان معضلی که هنرمندان را آزار می‌دهد، مطرح می‌شود. انگار به نظر می‌رسد که هیچ کاری برای حلش نمی‌توان کرد. </strong>

این یکی از شروط لازم، در کار هنر مدیریت است‌. اما شرط کافی نیست. شرط کافی، دانستن این نکته است که مدیران هنری با مدیران بخش صنعت تفاوت‌هایی دارند. 

بنابراین مسوولان ما به تازگی به فکر افتاده‌اند که دوره‌های کارشناسی ارشد مدیریت هنر و مدیریت فرهنگی را ‌راه‌اندازی کنند، که یکی دو تا دانشگاه این کار را کرده‌اند. هنرمندان آدم‌های عجیب و غریبی هستند. آن‌ها گاهی از در دروازه تو نمی‌روند، اما گاهی از سوراخ سوزن داخل می‌شوند. 

هنرمندان دل بسیار نازکی دارند. به راحتی دل‌شان می‌شکند و دل‌شان که بشکند مانند فردوسی می‌شود که سلطان محمود غزنوی برای او در بار شترها اشرفی طلا پیشکش فرستاد و او قبول نکرد.

اما مدیریت هنری در دنیای تکنولوژی و فناوری نانو‌تکنولوژی تاریخ و روانشناسی خیلی پیچیده‌ای دارد. بعد از اینکه به مدیران منصبی دادیم، به فوریت عوض کردن کفش و کلاه عوض‌شان نکنیم. بگذاریم بمانند و کار کنند.
 
مدیرانی هم که بر اریکه تخت و قدرت تکیه می‌زنند گمان نکنند که هنرمندان رعایای آن‌ها هستند، یا مثلاً اشیایی هستند به عنوان غنایم جنگی. غرور بی‌جا و تبختر، شایسته مدیریت ما نیست. ما باید خودمان را خادمان سرزمین مادری خودمان بدانیم و لاغیر. 

<strong>با این صحبت‌ها آیا ما باید منتظر باشیم که این همایش منجر به این شود که ما چند سال دیگر انیمیشن‌های خوب ایرانی ببینیم؟</strong>

به شما قول می‌دهم شما کمتر از ۵ سال دیگر می‌بینید که ما داریم قله‌های افتخار را در دنیا یکی یکی طی می‌کنیم و مقام خودمان را که بیست و ششم در دنیا هستیم، به ششم هفتم می‌رسانیم. نمی‌گویم به رتبه‌های بالاتر، چرا که نمی‌توان یک شبه به همه آن موفقیت‌هایی رسید که کشورهای پیشرفته رسیده‌اند. برای آن‌ها هم سال‌ها به طول انجامیده و یک شبه اتفاق نیفتاده است. 

<strong>این برنامه همایش قرار است ادامه‌دار باشد؟</strong>

هر دوسال یک‌بار برگزار خواهد شد.

<hr>

<a href="http://www.inac.ir">سایت اطلاع‌رسانی همایش ملی انیمیشن</a> 


]]>
      
   </content>

</entry>
<entry>
   <title>یک هفته با لیگ فوتبال ایران</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/morenews/2008/04/post_934.html" />
   <id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/morenews//11.20367</id>
   
   <published>2008-04-20T17:51:42Z</published>
   <updated>2008-04-21T01:43:45Z</updated>
   
   <summary>کیا بهادری: به نظر می‌رسد پس از مرفاوی و حجازی، اینک فیروز کریمی نیز خود را ماندنی نمی‌بیند و از هم‌اکنون زمزمه‌هایی مربوط به جدایی این مربی از استقلال و بازگشت احتمالی او به استقلال اهواز به گوش می‌رسد، مگر آن‌که خروج از بار روانی جنگیدن در لیگ موجب شود کریمی و شاگردانش با آرامش بیشتر برای فتح جام حذفی خیز بردارند.</summary>
   <author>
      <name>pooneh</name>
      
   </author>
         <category term="ورزشی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/morenews/">
      <![CDATA[<strong>قصه‌‌ی استقلال در لیگ به‌سر رسید</strong>

رقابت‌های هفته‌ی بیست و هشتم لیگ برتر روز جمعه با انجام نه بازی به پایان رسید و با وجود آن‌که صدر جدول دستخوش تغییری نشد، اما نتایج به‌دست آمده تا حدود زیادی چهره‌ی مدعیان اصلی قهرمانی را نمایان کرد. از این میان استقلال تهران با شکست در مقابل ابومسلم مشهد دیگر از جمع مدعیان جدا شد و تنها بر روی کاغذ شانس ناچیزی برای قهرمانی دارد.

[[photow01]]

استقلال در ورزشگاه مملو از تماشاگر طرفدار ابومسلم بازی را خوب شروع کرد و در نیمه‌ی اول حداقل دو بار نیز شانس گلزنی داشت، اما این ابومسلم بود که در ضد حملات و به‌خصوص روی حرکات ترکیبی هافبک بازی‌ساز خود پیتر پترویچ با گلزن اول این تیم دنی اولروم خطرناک‌تر نشان داد. 

سرانجام استرس مدافعان استقلال در وقت‌های تلف‌شده‌ی نیمه‌ی اول کار دست این تیم داد و با خطایی که درون محوطه‌ی جریمه روی مهاجم ابومسلم انجام شد، این تیم به‌راحتی به گل برتری رسید. در نیمه‌ی دوم ابومسلم با استفاده از برتری روحی و حمایت تماشاگران خود بسیار راحت‌تر و با اعتماد به‌نفس بازی کرد و ضمن تمرکز در هنگام دفاع و خنثی کردن حملات سراسیمه‌ی استقلال به حملات متقابل و زهردار خود ادامه داد تا آن‌که دنی اولروم روی یک حرکت حرفه‌ای و پاس زیبای پترویچ گل دوم ابومسلم را با خونسردی به ثمر رساند. 

استقلال پس از گل دوم به حملات شتاب‌زده‌ی خود ادامه داد اما فقدان مجتبی جباری و دفاع منطقی و فشرده‌ی ابومسلم کار را برای گلزنی مهاجمان استقلال دشوار کرده بود، با این وجود در دو مورد شانس با شاگردان پرویز مظلومی یار بود که ضربات محسن یوسفی و علیرضا منصوریان به تیر دروازه برخورد کرد و درنهایت بازی با همان نتیجه‌ی دو بر صفر به نفع ابومسلم به پایان رسید.

این شکست را می‌توان پیامد ناکامی استقلال در بازی مقابل پگاه گیلان و شوک روحی ناشی از آن قلمداد کرد که شاگردان فیروز کریمی در فرصت کوتاه تا مصاف با ابومسلم نتوانسته بودند بر آن فارغ شوند. پیروزی و کسب سه امتیاز در این بازی در عمل آخرین شانس استقلال برای ماندن در جمع مدعیان قهرمانی محسوب می‌شد و همین امر موجب شده بود در تمام طول بازی، اضطراب بر عملکرد بازیکنان استقلال حکم‌فرما باشد.

[[photow02]]

فیروز کریمی نیز در پایان بازی ضمن اشاره به بدشانسی‌های استقلال در این فصل روی همین نکته انگشت گذاشت و اضافه کرد که فوتبالی که استقلال ارایه می‌دهد با نتیجه همسویی ندارد. در این مورد می‌توان حق را به کریمی داد، اما اظهارات تکمیلی او در ادامه کمی رنگ و بوی توجیه ناکامی‌های اخیر استقلال را به خود گرفت. 

کریمی از جمله ادعا کرد که استقلال با نبود بیاتی‌نیا دچار ضعف گلزنی شده است. این درحالی‌ست که صدمه‌دیدگی بیاتی‌نیا مربوط به اوایل فصل و زمانی است که فیروز کریمی اصلا در استقلال تهران حضور نداشت. ضمن آن‌که استقلال حداقل دو مهاجم نام‌آشنا و مطرح فوتبال ایران را در اختیار دارد و اگر علی‌زاده و حمید شفیعی را نیز به این جمع اضافه کنیم ادعای کریمی در این مورد غیر منطقی به‌نظر می‌رسد، مگر آنکه خواسته باشیم فارغ از استقلال به ضعف کلی گلزنی در فوتبال ایران اشاره کنیم که خاص همه‌ی تیم‌های ایرانی‌ست. 

توجیه دیگری که فیروز کریمی برای عدم نتیجه‌گیری استقلال ارایه داد حتا سوال‌برانگیزتر است. او در پاسخ به سوالی گفت که اگر زمان به عقب برمی‌گشت قطعاً مربی‌گری استقلال را نمی‌پذیرفت، چرا که پیش از این تجربه‌ی کار در تیم‌های بزرگ را نداشت. 

شنیدن این سخنان نیز از زبان یکی از معدود مربیان حرفه‌ای ایران در سال‌های اخیر و کسی که حتا سابقه‌ی قهرمانی باشگاه‌های ایران و آسیا را در کارنامه دارد، بیش از هر چیز بوی اعتراف کریمی به شکست و از دست رفتن اعتماد به نفس او را می‌دهد. 

ضمن آن‌که کریمی برخلاف قطبی در پرسپولیس از ابتدا با اختیار تام قدم به میدان گذاشت و هیچ‌کس در امور فنی تیم با او رقابتی نداشت. هر چند که با نگاه دقیق‌تر به فراز و نشیب استقلال در یک سال گذشته باید گفت بخش عمده‌ای از مسئولیت ناکامی‌ها و عدم ثبات استقلال در این فصل و فصل پیش مربوط به مدیریت این باشگاه و تصمیمات غیر حرفه‌ای فتح‌الله‌زاده است. 
 
به نظر می‌رسد پس از مرفاوی و حجازی اینک فیروز کریمی نیز خود را ماندنی نمی‌بیند و از هم‌اکنون زمزمه‌هایی مربوط به جدایی این مربی از استقلال و بازگشت احتمالی او به استقلال اهواز به گوش می‌رسد، مگر آن‌که خروج از بار روانی جنگیدن در لیگ موجب شود کریمی و شاگردانش با آرامش بیشتر برای فتح جام حذفی خیز بردارند. 

قهرمانی در جام حذفی می‌تواند خاطره‌ی همه‌ی شکست‌ها و کشاکش‌ها را از ذهن دوستداران استقلال پاک کند و نقطه‌ی جدیدی برای پیشرفت این تیم و فوتبال ایران باشد.

<strong>توقف سپاهان و صبا باتری به نفع پرسپولیس</strong>

روز جمعه در اصفهان و رباط کریم تهران نیز دو بازی حساس برگزار شد و دو تیم سپاهان و صباباتری در حالی که می‌توانستند با برد خانگی فاصله امتیاز خود را با دیگر تیم‌های تعقیب‌کننده حفظ کنند، در مقابل میهمانان خود متوقف شدند. سپاهان در روزی که چند بازیکن خود را به دلیل مصدومیت و محرومیت به همراه نداشت به حریف باانگیزه و سخت‌کوشی به نام مس کرمان برخورد. 

[[photow03]] 

مس کرمان که با هدایت امیر قلعه‌نوعی جهش خیره‌کننده‌ای در نیم‌فصل دوم داشته است، در این بازی حتا به اعتراف ژوران ویرا شایسته‌ی برد بود و تنها درخشش دروازبان سپاهان و بی‌دقتی مهاجمان مس به سپاهان کمک کرد تا با حداقل امتیاز از این مصاف دشوار بیرون بیاید. ضمن آن‌که سپاهان در این بازی نیم‌نگاهی به دیدار سرنوشت‌ساز چهارشنبه در جده‌ی عربستان داشت و دلیلی برای به آب و آتش زدن در مقابل مس نمی‌دید. 

زردپوشان اصفهان قرار بود صبح امروز عازم عربستان شوند اما حساسیت کسب نتیجه به هر عنوان در این رقابت‌های مهم ظاهرا موجب شده است که مسئولان عربستانی در صدور ویزا برای کاروان سپاهان تعلل کنند و این امر مشکلاتی را برای اعزام به موقع نماینده‌ی باشگاه‌های ایران پدید آورده است. ضمن آن‌که باشگاه سپاهان قصد دارد به همین دلیل رسما از باشگاه عربستانی به کنفدراسیون آسیا شکایت کند.

صبا باتری نیز در خانه به تساوی ۲ بر ۲ مقابل شیرین فراز کرمانشاه رضایت داد تا با ۴۶ امتیاز همچنان در رده‌ی دوم جدول بماند و به همراه سپاهان در توقفی کوتاه به پرسپولیس شانس مجددی برای رسیدن به جمع مدعیان داده باشد.

برق شیراز نیز موفق شد دو بر صفر سایپا را مغلوب کند. سایپا در پی دو باخت در سه بازی گذشته و اضافه شدن این باخت و به لطف دو شغله ماندن و توانایی اداره‌ی دو تیم در سه تورنمنت علی دایی به رده‌ی دوازده جدول سقوط کرد.

نتایج سایر بازی‌ها به این شرح است:
پیکان ۲ – ذوب آهن اصفهان 0
صنعت نفت آبادان ۱- مقامومت سپاسی شیراز ۱
راه‌آهن 0- پاس همدان 0
پگاه رشت ۱- استقلال اهواز ۱ 

<strong>بازگشت خوشبینی افشین قطبی</strong>

اما در ورزشگاه آزادی و در روزی که همه‌چیز برای قطبی و تیمش به سه امتیاز بازی خانگی مقابل ملوان انزلی بستگی داشت، پرسپولیس برخلاف هفته‌ی پیش نتیجه‌ی بازی رقیب سنتی خود را تکرار نکرد و این بار موفق شد با یک برد نه چندان دشوار و شیرین خود را در جمع مدعیان حفظ کند و به روزهای بهتر بیندیشد. 

پس از حاشیه‌های مزمن بر سر تحمل «مرزبان» مربی این تیم و همچنین ناسازگاری «شیث رضایی» و در نهایت اخراج این دو عنصر حاشیه‌ساز تنها یک برد می‌توانست اوضاع این تیم را از بحران خارج کند و به حالت عادی بازگرداند. از این رو به نظر می‌رسید قرمزپوشان پایتخت برای لزوم بردن در این دیدار از همه لحاظ توجیه شده بودند و از لحظه‌‌ی آغاز بازی مشخص بود که هیچ بازیکنی حداقل از لحاظ دوندگی و دفاع تیمی کم‌کاری نمی‌کند. 

[[photow04]]

نیمه‌ی اول این بازی به‌هیچ عنوان نشانی از یک فوتبال امروزی نداشت و هر دو تیم بازی محتاطانه و پراشتباهی را به نمایش گذاشتند. در این میان ملوان که خود را در خطر سقوط می‌دید حتا در دقایقی از بازی خطرناک‌تر نشان داد و تنها واکنش‌های مهدی واعظی بود که در دو مورد دروازه‌ی پرسپولیس را از خطر عقب‌افتادن سنتی پرسپولیس در نیمه‌ی اول نجات داد. در عوض با شروع نیمه‌ی دوم پرسپولیسی‌ها در میان حمایت یک‌صدای تماشاگران خود تنها به بردن بازی می‌اندیشیدند و لحظه به لحظه بر شدت حملات این تیم بر روی دروازه‌ی ملوان افزوده می‌شد. 

سرانجام محسن خلیلی در دقیقه‌ی ۶۳ بازی با یک ضربه‌ی تمام‌کننده و حرفه‌ای دروازه‌ی ملوان را باز کرد و خودش و تیمش را از زیر فشار روانی سنگین حاکم بر ورزشگاه آزاد کرد. 

در ادامه‌ی بازی شاگردان افشین قطبی خیلی زود متوجه شدند که حملات تیم بحران‌زده‌ی ملوان زهر چندانی ندارد و با آسودگی بیشتر به کنترل بازی و تدارک حملات برای رسیدن به گل دوم پرداختند. این شیوه در روزی که همه‌چیز به‌نفع پرسپولیس بود زود نتیجه داد و تنها ده ‌دقیقه بعد در پی خطای هَند ناشیانه‌ی مدافع ملوان، علیرضا نیکبخت گل دوم تیمش را از روی نقطه‌ی پنالتی به ثمر رساند و بازی نیز در نهایت با همین نتیجه به پایان رسید. 

پس از این بازی افشین قطبی، این بار سرمست از پیروزی حاصل‌شده، به خوشبینی سابقش برگشت و از هواداران خواست که در بازی‌های آینده حضور بیشتری در ورزشگاه داشته باشند، چراکه پرسپولیس تا قهرمانی یک قدم بیشتر فاصله ندارد. 

گویا قطبی تحت تاثیر هیجان این تک پیروزی پس از سه هفته ناکامی فراموش کرده است که پرسپولیس با این برد تنها ۴۵ امتیازی شده است و با سپاهان پیشتاز همچنان پنج امتیاز اختلاف دارد. به عبارت دیگر با توجه به آمادگی روحی سپاهان برای قهرمانی و ثبات خاصی که این باشگاه دارد، در حالت عادی نمی‌توان شانس زیادی برای قهرمانی پرسپولیس در لیگ متصور شد. 

ظاهراً یک قدم مزبور در راه قهرمانی بیشتر به پیگیری اخیر و درخواست فرجام‌خواهی تنظیم شده از سوی این باشگاه از فیفا برای بازپس‌گیری شش‌امتیاز کسر شده مربوط می‌شود. پرسپولیس امیدوار است بتواند به موقع این شش امتیاز را زنده کند و با یک قدم پرش‌وار جام را در لحظه‌ی آخر از دست سپاهان بقاپد.]]>
      
   </content>

</entry>
<entry>
   <title>جوانان امروز ایران و مطالعه‌ی ادبیات</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/morenews/2008/04/post_933.html" />
   <id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/morenews//11.20356</id>
   
   <published>2008-04-20T15:01:10Z</published>
   <updated>2008-04-20T22:13:25Z</updated>
   
   <summary>مهرزاد حافظی: در فرهنگ عمومی ما ایرانیان مطالعه ذیل برنامه‌های اوقات فراغت آمده و به تبع، مطالعه‌ی آثار ادبی صورتی تفننی می‌یابد. تلقی‌های بسیاری در این زمینه وجود دارد: برخی جوانان را در حال گریز از فرهنگ و ادبیات بومی می‌دانند و برخی، با اندکی تسامح، این طبقه‌ی سنی را به خاطر درگیر بودنش با واقعیت‌های پیش روی زندگی، از مطالعه معاف می‌دانند. اما سهم جوانان امروز ایران از مطالعه‌ی آثار ادبی چیست؟</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="فرهنگ و ادبیات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/morenews/">
      <![CDATA[ ادبیات شاخص ملی و تمدنی هر کشور محسوب می‌شود و دانش فرهنگی و اجتماعی شهروندان هر جامعه‌ای، به مدد آن قابل سنجش است. آثار ادبی در جهان امروز، رتبه‌های دوم تا چهارم مطالعه را دارد و فرصتی برای مرور پرسش‌هایی است که انسان امروز در هیاهوی آنها، سر در گریبان مانده است. وجه مشترک جوانان در مطالعه، میل به شناخت مسایل و مجهولات شخص خود است. مطالعه‌ی آثار ادبی امروزه یکی از شاخص‌های توسعه‌پذیری فرهنگی به حساب می‌آید.

[[photow01]]

در فرهنگ عمومی ما ایرانیان مطالعه ذیل برنامه‌های اوقات فراغت آمده و به تبع، مطالعه‌ی آثار ادبی صورتی تفننی می‌یابد. تلقی‌های بسیاری در این زمینه وجود دارد: برخی جوانان را در حال گریز از فرهنگ و ادبیات بومی می‌دانند و برخی، با اندکی تسامح، این طبقه‌ی سنی را به خاطر درگیر بودنش با واقعیت‌های پیش روی زندگی، از مطالعه معاف می‌دانند. اما سهم جوانان امروز ایران از مطالعه‌ی آثار ادبی چیست؟

آمارها می‌گویند: 1288 کتابخانه مناطق شهری و 312 کتابخانه در روستاها با 16 میلیون جلد کتاب، تنها یک میلیون نفر عضو دارند. متراژ سرانه‌ی فضای کتابخانه‌ای به ازای هر صد نفر یک متر مربع است. (<a href="http://www.mehrnews.ir">منبع</a>)

جمعیت باسواد کشور طی سال‌های 1335 تا 1385 بیش از پنج و نیم برابر شده است. سهم مردان از این افزایش حدود چهار برابر و زنان بیش از ده برابر است. میزان باسوادی در مناطق شهری 93/88 درصد (19/92 درصد برای مردان و 55/85 درصد برای زنان) و در مناطق روستایی 09/75 درصد (12/81 درصد برای مردان و 89/67 درصد برای زنان) است. اکنون حدود 70 درصد جمعیت ایران زیر 35 سال سن دارند، یعنی ایران کشور جوانی است. (<a href="http://www.sci.org.ir ">منبع</a>)

جای سیاست‌گذاران آشنا با مباحث ریاضی برنامه‌ریزی و شاخص‌های اقتصاد سنجی بازار عرضه و تقاضای نشر خالی‌ست. در حالی‌که می‌گویند کتاب‌های دینی در مرتبه‌ی نخست و کتب ادبی در مرتبه بعدی موضوعات نشر کشور قرار دارد. 

کتاب‌های مورد استقبال عمومی جوانان ایران که روی پیشخوان یا پشت ویترین کتابفروشی‌ها جا خوش می‌کنند به ترتیب: کتاب‌های آموزشی، کمک آموزشی، زبان، علوم اجتماعی، هنر، ادبیات، فلسفه، تاریخ، علوم خاص و دین هستند. (<a href="http://www.ketabnews.com">منبع</a>)

آثار ترجمه‌ای و آثار نویسندگان بومی پشت و روی ویترین و پیشخوان کتاب‌های ادبی هستند.

بازار عرضه‌ی غالب آثار ادبی را می‌توان در کتاب‌هایی دید که تیراژشان بین 500 تا 1000 نسخه در نوسان بوده و با نگاهی خوش‌بینانه، سالیانه 50 تا 200 عنوان آثار منتشره کشور از  شش تا هفت هزار ناشر کشور به سیکل بسته‌ی عرضه راه می‌یابند. متوسط قیمت کتاب در این بازار 1500 تومان تا 4000 تومان در نوسان است. 

بخش غیر رسمی بازار کتاب‌های ادبی مختص آثار منتشر شده قبل از انقلاب است که دیگر منتشر نمی‌شوند. بن‌مایه‌های موضوعی این کتب مسایل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است. 

نام نویسنده، مترجم و عنوان کتاب فاکتورهای حضور پُررنگ این کتاب‌ها در بازار است. تنوع موضوعی این کتاب‌ها زیاد نیست و چیزی نزدیک به صد عنوان کتاب را در سیکل گردش خود دارد. سهم کتاب‌های ترجمه‌ای این گروه بالغ بر 71 درصد است.

آثار منتشر شده‌ی نویسندگان ایرانی قبل انقلاب 29 نیز درصد را شامل می‌شود. متوسط قیمت این گونه کتاب‌ها بین هزار تا چهار هزار تومان است. خواننده می‌داند که کتاب خوب با قیمت مناسب می‌خواهد.

[[photow02]]

پس از انقلاب حرف اول در حوزه‌ی ادبیات و علوم انسانی را <strong>ترجمه</strong> می‌زند. در حالی که آثار نویسندگان بومی در تولید آثار ادبی با ده‌ها مشکل و ذائقه‌ی ممیزی و اما و اگر مواجهند. هر چند نظام ممیزی بیشترین ضربه‌های مرگبارش را به حوزه‌های فرهنگ، ادبیات، اندیشه و علوم انسانی زده، با این همه، تنوع پرسش‌ها و جستجوی جوانان برای یافتن کتاب‌های ادبی خوب حیرت‌انگیز است. 

عشق، آزادی، تنهایی و کندوکاو در پیچ و خم‌های شخصیت انسانی عمده‌ترین موضوعاتی است که جوانان ما در آثار ادبی، رایحه‌ی آنها را جستجو می‌کنند. بد یا خوب، تامل عمده‌ی آثار مشهور به آثار عامه‌پسند بر این موضوعات است.

عده‌ای با دست انداختن پاورقی نویسی، عامه‌پسند نویسی را گناهی نابخشودنی می‌دانند. غافل از اینکه این گونه کتاب‌ها، حجم عمده‌ای از کتاب‌های منتشر شده‌ی سالیان متوالی را شامل شده و از خوانندگان خود نمره‌ی قبولی‌شان را گرفته است.

باید پذیرفت که تمایل خوانندگان به آثار ادبی عامه‌پسند نه تنها ذائقه‌سوز نیست، که می‌تواند پل رسیدن آنها به سرزمین موعود روشنفکری باشد. مخاطب دنبال کتاب‌هایی است که پاسخ سؤالات خود را آن جا بیابد. اما کتاب‌های موجود بازار او را قانع نمی‌کنند. چون یا با خواسته‌های او تضاد دارند و یا از مرحله پرتند و ارتباط برقرار کردن با آنها، در زمان حاضر اگر امکان‌پذیر باشد، بی‌فایده می‌نماید.

بعضی از این کتاب‌ها را نویسندگان اسم و رسم‌دار نوشته‌اند. این کتاب‌ها آن‌قدر پیچ و خم و گردنه دارد که در نخستین صفحاتش، آدم آنها را کنار می‌گذارد. چون لذت مطالعه را از آدم می‌گیرند. پیچیده و مغلق نویسی صاحبان این آثار در جای خودش سهمی در رماندن مخاطبان جوان از آثار ادبی بومی دارد. 

با این همه سهم مطالعه‌ی جوانان از آثار نویسندگان بومی چیزی نزدیک به 18 درصد  است. نویسندگان و شاعران ایرانی قبل از انقلاب همچنان پرطرفدارند: احمد محمود، چوبک، هدایت، آل‌احمد، بزرگ علوی، ساعدی، فرخزاد، اخوان ثالث، شفیعی کدکنی، مشیری و شاملو. (<a href="http://www.iransos.com">منبع</a>)

آثار ترجمه‌ای با درون‌مایه‌های اجتماعی نزدیک به 62 درصد مخاطبان را به خود اختصاص می‌دهد. آثار مارکز، میلان کوندرا، دوراس، کوئیلو، بوبن، هرمان هسه، چخوف و جویس از این دست آثار هستند.
آثار نویسندگانی چون دانیل استیل، ر.اعتمادی، فهیمه رحیمی، نسرین ثامنی با محتوای بسیار ساده و غالبا عاشقانه نزدیک به 57 درصد خوانندگان جوان را به خود اختصاص می‌دهند. (<a href="http://www.literary.blogsky.com ">منبع</a>)

جریان نوپای نشر الکترونیکی با صد هزار وبلاگ فعال فارسی، بر سکوی رتبه‌ی دوم پاسخگویی به نیاز مخاطبان جوان خود ایستاده است. نویسندگان این وبلاگ‌ها  عموما یا نویسنده‌اند یا روزنامه‌نگار و یا آشنا به فوت و فن‌های نوشتن. (<a href="http://www.hamshahrionline.ir">منبع</a>)

سازمان ملی جوانان به عنوان ارشد متولیان دولتی امور جوانان کشور، در پژوهشی که به منظور بررسی وضعیت فرهنگ کتاب و کتاب‌خوانی جوانان انجام داده، سهم جوانان علاقه‌مند به ادبیات (رمان و داستان) را 1/32 درصد و  شعر و ادب را 13 درصد می‌داند و میزان مطالعه‌ی روزانه را حداکثر 30 دقیقه دانسته و مطالعه‌ی جوانان را عمیق و همراه با تفکر نمی‌داند. (<a href="http://www.ketabnews.com">منبع</a>)

در فرهنگ ما کتاب را به یاری مهربان تشبیه کرده‌اند و ادبیات را جاده‌ی زندگی. خواندن آثار خوب ادبی، می‌تواند راه تجربه‌های ناآزموده ی زندگی را در مقیاسی کم‌هزینه‌تر برای عموم هموار سازد.

مرور آمارهای رسمی حوزه‌ی ادبیات و فرهنگ، هولناکی رفتار سیاست‌گزاران فرهنگی را در توجه به ادبیات و فرهنگ کشور نشان می‌دهد. آنهایی که به نصب ابیاتی از سعدی بر سر در سازمان ملل می‌نازند و همان را نشانه‌ی پشتوانه فرهنگی و تمدنی خود می‌دانند، بد نیست با عبور از مقابل ویترین‌ها و پیشخوان‌های کتاب‌های ادبیات، سهم ترجمه و تولید نویسندگان بومی در ادبیات امروز ایران و علل متعددش را مرور کنند. 

بد نیست نسبت جمعیت جوان کشور را با سرانه‌ی کتابخانه‌های عمومی و ضرورت تقویت بنیان فرهنگی آینده‌سازان کشور بسنجند. بد نیست رفتار خود در عرصه‌ی گشایی برای جوانان و توانایی‌های خلاقانه‌شان را باز نگری کنند. راه در جهان یکی است و آن، راه راستی است: جوانان امروز ایران چگونه از پیله‌ی تنهایی خود بیرون می‌زنند و با یار مهربان، جاده‌های پُر پیچ و خم زندگی را در جستجوی امید طی می‌کنند؟]]>
      
   </content>

</entry>
<entry>
   <title>شهر بیمار، شهروند بیمار پرورش می‌دهد</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/morenews/2008/04/post_932.html" />
   <id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/morenews//11.20220</id>
   
   <published>2008-04-18T17:00:42Z</published>
   <updated>2008-04-20T15:15:44Z</updated>
   
   <summary>کیومرث مسعودی، پژوهشگر و جامعه‌شناس شهری در بخش سوم و پایانی نامه خود خطاب به شهردار تهران می‌نویسد: «آقای شهردار! شهر تهران و کلان‌شهرهای دیگر کشور در محاصره انبوهی از گرسنگان و محرومین قرار گرفته‌اند؛ مردمانی که نه هویت روستایی دارند، و نه امکان بهره‌مندی از هویت شهری؛ نه از سازمان تولید و خدمات روستایی و همبستگی قومی و طایفگی برخوردارند و نه سازمان‌های رسمی و دولتی در قبال آن‌ها مسئولیتی احساس می‌کنند.»</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="محیط زیست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/morenews/">
      <![CDATA[[[photow01]]

<strong>۳. مشکلات کالبدی و نظام آشفته شهری تهران</strong>

آقای شهردار<br />در این زمینه نیز شهر تهران با مشکلات و تنگناهای ساختاری بسیار مواجه است. شهر به دلیل وجود شکاف درآمدی - اگر نگوییم طبقاتی - بین گروه‌های مختلف، گسیخته شده است. 

آقای شهردار<br />نمی‌دانم یادتان می‌آید پیش از انقلاب و در نیمه اول دهه پنجاه که نام تهران حداقل سه مفهوم متفاوت و گاه متضاد را به ذهن متبادر می‌ساخت:

تهران خارج از محدوده با زاغه‌ها و حلبی‌آبادها و گودها، ساکنان مهاجر تهیدست، با خرده‌فرهنگ‌های مسخ‌شده، بدون حداقل حقوق شهروندی، با ترکیب اشتغال غیررسمی و مقطعی، باورها و گرایش‌های قومی و طایفگی و ...

شهر دوم،‌ موسوم به جنوب شهر با محلات قدیمی و کالبد آشفته و ساختار به هم ریخته، فاقد خدمات مناسب، با ساکنین کم‌درآمد و میان‌درآمد، باورهای سنتی و گرایش‌های قومی و مذهبی و ...

شهر سوم، شمال شهر با ساکنین مرفه، فرهنگ ویژه، خدمات سطح بالا، گذران فراغت متفاوت، رفتارها و هنجارهای متضاد با دو شهر دیگر و ... یادتان آمد؟

آقای شهردار<br />تهران کنونی نیز کم و بیش به شرایط اجتماعی و کالبدی و درآمدی آن سال‌ها شباهت یافته است. لیکن با حجم جمعیتی چند برابر شده و در فضایی بسیار فراتر از تهران آن زمان. 

این روند که از اواخر دهه شصت آغاز شد، امروز کلان شهر تهران را به مجموعه‌های منفک از هم و گسیخته در ساختار فضایی - کالبدی مجموعه شهری تهران - تقریباً منطبق بر محدوده‌‌های استان تهران - بدل ساخته است.

حاشیه‌نشینی در حومه جنوبی و غربی تهران با ده‌ها شهر بزرگ، صدها شهر متوسط، هزاران روستا - شهر و کانون جمعیتی کوچک، و همین تعداد واحدهای صنعتی، انبارها، پادگان‌ها، تأسیسات بزرگ شهری، مزارع و ... در کالبدی آشفته با ده‌ها خرده‌فرهنگ آشفته (نسبت به فرهنگ شهری) بدون حقوق شهروندی، حق اشتغال، مسکن مناسب، خدمات اولیه مورد نیاز که بستری مناسب برای جرم‌خیزی، خلاف‌کاری، رفتارهای پریشان و ناهنجاری‌های دهشتناک فراهم آورده است.

آقای شهردار<br />آیا بیجه‌ها محصول چنین جوامعی نیستند؟

آقای شهردار<br />در مقابل کمربند آتشینی به اسم حومه که تهران و شهرهای بزرگ کشور را محاصره کرده، در میانه‌ها و جنوب شهر با انبوه ساکنین درمانده از تأمین حداقل نیازهای زیستی مواجهیم که روز به روز بیشتر در مغاک هولناک فقر اقتصادی و فرهنگی فرو می‌غلطند.

چنان‌چه این دو جنبه از شهرنشینی در تهران را با مناطق شمال شهر و شهرک‌ها و مجتمع‌های گران‌قیمت کوهپایه‌ای، خدمات طراز نوین، بهره‌مندی از کلیه امکانات فرهنگی و فراغتی و تفریحی، رفتارها و سلوک ویژه فرهنگی و رفتاری و اجتماعی مقایسه کنیم، آن‌گاه به واقع می‌باید نگران انفجار و طغیان حاشیه علیه متن بود.

آقای شهردار<br />شهر تهران و کلان‌شهرهای دیگر کشور در محاصره انبوهی از گرسنگان و محرومین قرار گرفته‌اند؛ مردمانی که نه هویت روستایی دارند، و نه امکان بهره‌مندی از هویت شهری؛ نه از سازمان تولید و خدمات روستایی و همبستگی قومی و طایفگی برخوردارند و نه سازمان‌های رسمی و دولتی در قبال آن‌ها مسئولیتی احساس می‌کنند.

آقای شهردار<br />هر چند به نادرست حیطه مدیریت شما ۲۲ منطقه شهرداری تهران است، ولی بی‌تردید با آثار و پیامدهای یک کلیت پیوسته به اسم مجموعه شهری تهران مواجهید که خواه ناخواه امواج طوفانی آن جزیره امن شما را - منظور تهران - آسوده نمی‌گذارد.

آقای شهردار<br />نشناختن ساختار شهری که خود انعکاس پیچیده نظام اجتماعی - اقتصادی و سیاسی حاکم بر جامعه شهری است، حتی سیاستمداران را هم گمراه کرده است و این از سنگین‌ترین وظایف اجتماعی شماست که نفرت طبقاتی را با اقدامات ضربتی برای رفع مشکلات پایه‌ای حاشیه‌نشینان و جنوب شهری‌ها تعدیل سازید.

آقای شهردار<br />مجموعه شهری تهران یک کلیت یک‌پارچه است که به دلیل نقص در قوانین و مدیریت کشوری، به صورت قطعه قطعه درآمده و بخش اعظم جمعیت آن در محرومیت به سر می‌برد. شاید وظیفه اصلی شما نباشد؛ ولی مهم‌ترین خطری که متوجه برنامه‌های آتی شماست، از این ناحیه است. 

تا جوامع حاشیه‌ای سازمان کالبدی و انتظام اجتماعی پیدا نکند، تا تقسیم کار مناسبی بین کلان‌شهر و اجزای آن پدید نیاید، و تا توسعه موزون و پایدار در این کلیت یک‌پارچه آغاز نشود، بسیاری از معضلات تهران لاینحل باقی می‌ماند.

آقای شهردار<br />راه حل بسیاری از مشکلات تهران در خارج از آن است. 

آقای شهردار<br />بدمسکنی، فقدان مطلوبیت حداقل سکونتی در بسیاری از بافت‌های شهری، ناهنجاری‌های اجتماعی، اختلاط کاربری‌های مسکونی و صنعتی و خدمات کلان‌شهری، متروکه شدن بافت‌های مرکزی و تبدیل آن‌ها به خوابگاه افاغنه و یا انبارهای غیراستاندارد، جابه‌جایی‌های گسترده اجتماعی، حاشیه‌نشینی نوع جدید در مجتمع‌ها شهرک‌های تعاونی‌ساز، خدمات نامناسب شهری، عدم امنیت اجتماعی و ایمنی شهری و .... از جمله مواردی است که آسایش و امنیت فردی و اجتماعی را مخدوش ساخته و بخش اعظم شهروندان غیر ممتاز را به حق نگران و روان - پریش نموده است.

آقای شهردار<br />شهر بیمار، شهروند بیمار پرورش می‌دهد.

[[photow02]]

<strong>۴. مشکلات اجتماعی، فراغتی </strong>
آقای شهردار<br />همان طور که در دوره تصدی نیروی انتظامی به درستی در کلانتری‌ها پای مشاورین اجتماعی را باز کردید و نشان دادید که بین خلاف و بزه اجتماعی و روان‌شناسی فردی و جمعی ارتباط قایل هستید، این بار در مسند شهرداری تهران باید به این مهم توجه نمایید که ساختار کالبدی و عملکردی شهر بیمار، شهروندانی پرخاش‌جو،‌ عصبی، افسرده، روان‌پریش، مضطرب بار می‌آورد که خود زمینه‌ساز انواع جرایم و جنایات، اعتیاد، فساد و فحشاست.

آقای شهردار<br />شما نمی‌توانید فقط به کالبد شهر بپردازید؛ در حالی که روح آن را نشناخته‌اید. بی‌عدالتی در زمینه حقوق شهروندی، وجود اقلیت قدرتمند در برابر اکثریت شهروند درجه دو و سه، حاشیه‌نشینان فقیر و بی‌پشتیبان در مقابل گروه‌های ذی‌نفوذ،‌ هر گونه سازگاری، پایداری و انتظام شهری را غیرممکن می‌کند. 

آقای شهردار<br />! شهروند جوان - چه حاشیه‌نشین، چه از اقشار متوسط - که امیدی به آینده ندارد، افق شغل‌یابی ندارد، امکان تشکیل زندگی و زناشویی متناسب با کرامت انسانی خود را ندارد، پول و پارتی و پدر پولدار ندارد، با چه امید و انگیزه‌ای باید در ساختن جامعه‌ای سالم و پایدار همراهی کند؟ 

وقتی که تداوم وضع موجود برای این گروه از شهروندان جز آینده تباه، سقوط روزافزون به ورطه فقر اقتصادی و فرهنگی، و ناامیدی مفرط چیزی به دنبال ندارد، چگونه می‌توان توقع داشت که این گروه در حفظ وضع موجود و بهبود آن بکوشند.

آقای شهردار<br />چنین شرایطی جز آن است که بسترساز روان‌پریشی، اعتیاد و فحشاء و بزهکاری می‌گردد؟ 

آقای شهردار<br />جناب عالی به‌خوبی می‌دانید که کشور ما دومین کشور جوان دنیاست (بعد از چین یا هند دقیقاً به خاطر ندارم) یعنی بیش از ۶۰ درصد جمعیت شهرهای کشور ما را گروه سنی تا ۲۵ ساله تشکیل می‌دهد. خواهش می‌کنم لحظه‌ای درنگ فرمایید: ۶۰ درصد جمعیت کشور را افرادی تشکیل می‌دهند که بین یک تا ۲۵ ساله هستند.

چنین جمعیت جوانی که نیمی از آنان را زنان و دختران تشکیل می‌دهند و به دلیل ادامه تحصیل، اوقات بیکاری زیادی دارند، از چه امکاناتی برای گذران اوقات فراغت سالم برخوردارند؟

جوانانی که بنا بر خصلتشان شدیداً نوجو، ماجراجو، کنجکاو، انرژیک و تیزهوش‌اند، چگونه باید ساعات طولانی بیکاری‌شان را خودشان سازمان‌دهی کنند؟ با کدام پول، با کدام امکانات، و با کدام حمایت دولتی یا غیردولتی؟

آقای شهردار<br />فرهنگسراها که متأسفانه حال و روز خوشی ندارند؛ مدارس که تقریباً هیچ نقشی در سازمان‌دهی اوقات فراغت جوانان و نوجوانان ایفا نمی‌کنند؛ شهرداری‌ها که اساساً در این زمینه مسئولیتی برای خود قائل نیستند؛ خانواده‌ها که اکثراً فاقد توان مالی هستند و حتی اگر به لحاظ مالی برایشان مقدور باشد تجربه برنامه‌ریزی و سازمان‌دهی اوقات فراغت جوانان را ندارند. پس چه کسی مسئول است؟

درخواست می‌کنم آمار و ارقام آموزش و پروش و نمی‌دانم سازمان ملی جوانان و غیره را به ذهن خود راه ندهید. با نگاهی گذرا از شمال تا جنوب شهر، هر آدم ناواردی هم متوجه امواج سرگیجه‌آور جوانان سرگردان در خیابان‌ها و پارک‌ها و کوچه‌ها می‌شود.

آقای شهردار<br />آیا ما سازمان‌دهی اوقات فراغت جوانانمان را به دست باندهای مواد مخدر و فساد و فحشا سپرده‌ایم؟ یا از کشورهای بیگانه توقع داریم برای جوانان‌مان سرگرمی درست کنند؟

آقای شهردار<br />وضع کتاب‌خوانی را بهتر از بنده می‌دانید. سینما در حال ورشکستگی است. تئاتر و نقاشی و مجسمه‌سازی نداریم. حال و هوای موزه و کتابخانه‌ها بیشتر به قبرستان‌ها در یک روز بارانی شباهت دارند. در یک آپارتمان ۸۰ - ۷۰ متر مربعی، شش هفت نفر زندگی می‌کنند. در یک کلاس درس ۵۰ - ۴۰ نفر در هم می‌لولند، در خیابان و پارک و کوهستان با هزار مانع و رادع مواجه‌اند. پس چه باید کرد؟

آقای شهردار<br />این وضع در محلات حاشیه‌ای بحرانی است، چندشغله شدن والدین، تضادها و تفاوت‌های بارز طبقاتی و درآمدی حتی در یک کلاس و یک مدرسه به عریان‌ترین شکل ظهور یافته است. امکانات برای دختران و زنان فاجعه‌بار است. پرواضح است که چنین شرایطی جز کینه‌توزی، طغیان‌گری، قانون‌ستیزی و جنایت و اعتیاد و فحشاء - یا در بهترین حالت، افسردگی و خودکشی - محصولی به بار نمی‌آورد.

آقای شهردار<br />درد بسیار است و گوش صبور شما هر دردمندی را به شوق می‌آورد؛ لیک فعلاً این مقال بگذار تا وقت دگر.

و در پایان لازم می‌دانم اشاره کنم که شناخت مسایل و مشکلات یک گام از فرایند مدیریت است؛ هر چند گام مهمی، لیکن بدون نظام مدیریت شهری متجانس و هماهنگ، رویکرد علمی برای تهیه طرح‌های شهری، و تأمین منابع لازم برای اجرای طرح‌ها، و پذیرش نقش مشارکت مردم و سازمان‌های غیردولتی در این فرایند، راه به جایی نخواهیم برد. لذا به دلیل تخصصی‌تر شدن موضوع، پرداختن به این مقولات اساسی را به وقت دیگری موکول می‌کنیم.]]>
      
   </content>

</entry>
<entry>
   <title>تلویزیون، مانع روابط خصوصی همسران</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/morenews/2008/04/post_931.html" />
   <id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/morenews//11.20275</id>
   
   <published>2008-04-17T18:23:26Z</published>
   <updated>2008-04-19T07:31:05Z</updated>
   
   <summary>الشرق‌الاوسط/ برگردان م. صبا: تماشای تلویزیون تنها بر کم شدن عواطف بین زوجین تأثیر ندارد. در تحقیقی که در یکی از دانشگاه‌های ایتالیا صورت گرفته است، به این نکته اشاره شده که وجود تلویزیون در اتاق خواب، موجب کم شدن روابط خصوصی زوجین می‌شود.</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="اجتماعی، فرهنگی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/morenews/">
      تلویزیون تنها به خاطر تأثیر منفی بر بچه‌ها و رفتار آن‌ها محکوم نیست. در این زمانه، این رفیق خانگی در بیش از یک اتاق و حتی در اتاق خواب خانه‌ها منزل کرده است.

بر ‌اساس تحقیقی که اخیراً کره‌ای‌ها در مورد تأثیر تلویزیون بر زندگی اجتماعی و روابط عاطفی زن و شوهر انجام داده‌اند، تلویزیون متهم است که در میزان شوق و محبت زن و شوهر به یکدیگر تأثیر منفی دارد.

بر اساس نتایج این تحقیق، زندگی بدون تلویزیون، محبت بین زوجین را بیشتر می‌کند. در این تحقیق، محققان مشاهده کرده‌اند کسانی که در مدت سه هفته‌ای که این تحقیق در حال انجام بوده، تلویزیون‌های خود را خاموش نگه‌ داشته‌اند، از روابط اجتماعی غنی‌تری برخوردار بوده؛ میانگین زمان مطالعه و تفکر آن‌ها بالاتر رفته و امکان انجام برنامه‌ها و گفتگوهای مشترک بیشتری را داشته و در نتیجه میزان محبت ‌بین این دسته از زوجین بیشتر بوده است.

این‌ها تنها نتایج خاموش کردن تلویزیون نیستند. علاوه بر این، امتناع از مشاهده تلویزیون این امکان را به هر یک از زن و مرد می‌دهد که طرف مقابل خود را به طرق مختلف ببیند و وجود او را لحاظ کند.

حتی در یکی از حالات مورد مطالعه، تأکید شده است افرادی که چشمان‌شان به زل زدن به صفحه تلویزیون عادت کرده است، اکنون پس از خاموش کردن تلویزیون، بیشتر به صورت همسر خود نگاه می‌کنند تا به کشف جمال و ظرافت‌های او بپردازند.

[[photow01]]

یکی از زن‌هایی که در این تحقیق شرکت کرده، می‌گوید: «یکی از عادات همیشگی شوهر من که هر روز بعد از کار روزانه، حتماً باید آن را انجام بدهد و کسی حق مزاحمت در آن را ندارد، این است که هر روز ساعت ۷ از محل کارش به خانه برگردد؛ لباسش را عوض کند؛ غذایش را بخورد و بعد بنشیند پای تلویزیون و دو‌دستی به کنترل بچسبد و از این کانال به آن کانال برود.

او هرگز تنها روی یک کانال توقف نمی‌کند و حتماً به شبکه‌های دیگر سر می‌زند و غالباً در جواب آن‌چه من به او می‌گویم، به کلمات کوتاهی اکتفا می‌کند. آن هم برای این‌که اثبات کند دارد به حرف من گوش می‌کند. این کار او باعث می‌شود من ساکت شوم و از گفتن حرفم صرف نظر کنم.»

دکتر یحیی الرخاوی، استاد روان‌پزشکی در دانشگاه قاهره در مورد مشکلاتی از این قبیل می‌گوید: «در گذشته و علی‌رغم ساده بودن زندگی ما، هرگز چیزی در مورد آن‌چه می‌توان آن را گنگی شوهر و در نتیجه «از هم پاشیدگی خانوادگی» و اموری از این قبیل نامید،‌ نمی‌شنیدیم.

دلیل وجود این مسأله آن است که‌ ارتباط میان طرفین کم شده است؛ ارتباطی که گاهی در قالب سخنی که با شوخی همراه است؛ گاهی در قالب قضیه مهمی که باید در موردش گفتگو کرد و گاهی در قالب خبر جالبی که باید به شرح و تفسیرش پرداخت، ظهور پیدا می‌کند.

تلویزیون به تنهایی متهم نیست که احساسات میان زن و شوهر را از میان برده است؛ بلکه هر چیزی که موجب عدم توجه یک طرف به طرف دیگر بشود، می‌تواند محبت را میان آن دو بکشد یا در محبت رخوت ایجاد کند.

از جمله این مسایل می‌توان به صرف وقت زیاد توسط بعضی از زن‌ها با دوستان‌شان، کم‌توجهی به شوهر، کار طولانی شوهر در طول روز و حتی پرداختن به بچه‌ها، در حالی که شوهر گمان می‌کند این رسیدگی بیش از حد است و موجب بی‌توجهی زن به او می‌شود، اشاره کرد.

اما کم کردن ساعات تماشای تلویزیون، به همسران این فرصت را می‌دهد که با یکدیگر گفتگو کنند و به امور عاطفی و نیز مسایلی که در طول روز و در غیاب یکی از آن‌ها اتفاق افتاده است، بپردازند.»

سکوت بین زن وشوهر و عدم توانایی آن‌ها برای ایجاد فضای گفتگوی مشترک، به نحوی از انحا، از جمله به واسطه تلویزیون، مشکل تمام خانواده‌های سراسر جهان است. بعضی از آمارها می‌گویند که از هر ۱۰ زن، ۹ نفر آن‌ها از سکوت شوهر خود و نبود عاطفه بین زوجین رنج می‌برند.

[[photow02]]

در تحقیق دیگری که در آلمان انجام شده تا مقدار صحبت کردن زن و شوهرها با همدیگر را در طول هفته اندازه‌گیری کنند، نتایج جالبی به دست آمده است.

زوج‌هایی که مورد بررسی قرار گرفته‌اند، نتوانسته‌اند بیش از ۲۸ دقیقه بدون مشاجره با هم صحبت کنند. محققان برای انجام این تحقیق، میکروفون‌های کوچکی در لباس ۱۰۰ زن و شوهر جاسازی کرده‌اند تا گفتگوهای آنان را در طول هفته ضبط کنند.

در انتها با پاک کردن صداهای نامفهوم و سخنانی که مقصود از آن‌ها گفتگو با یکدیگر نبوده است، محققان به این نتیجه رسیده‌اند که مدت گفتگوی مشترک زن وشوهرها در یک روز، از ۴ دقیقه تجاوز نمی‌کند.

تماشای تلویزیون تنها بر کم شدن عواطف بین زوجین تأثیر ندارد. در تحقیق دیگری که در یکی از دانشگاه‌های ایتالیا صورت گرفته است، به این نکته اشاره شده که وجود تلویزیون در اتاق خواب، موجب کم شدن روابط خصوصی زوجین می‌شود.

همان‌طور که بررسی‌ها نشان می‌دهند، مرکز محبت در مغز انسان قرار دارد و نه در قلبش و در نتیجه برای مغز سخت است که در یک زمان بر چند مسأله تمرکز کند.

دکتر سید صبحی، استاد سلامت عمومی در دانشگاه عین شمس می‌گوید سخت است که از زن و شوهرها بخواهیم که از تماشای تلویزیون به کلی صرف نظر کنند یا اصلاً تلویزیون نداشته باشند.

اما می‌توانیم از آن‌ها بخواهیم در مورد آن برنامه‌ریزی کند. او می‌گوید اعتماد به تلویزیون به عنوان تنها وسیله سر‌گرمی و یا تنها وسیله تمدد اعصاب، یک فاجعه است.

اصل اساسی در ازدواج، مودت و گرمی روابط و وجود محبت است که به وسیله ایجاد ارتباط و سخنان مهر‌آمیز محقق می‌شود و تلویزیون مانع آن است.

دکتر صبحی به زوج‌ها سفارش می‌کند که حتی اگر شده، به مدت نیم ساعت در روز و هر چند در اطراف خانه، با هم به بیرون بروند یا در بالکن بنشینند و در مورد مسایل مختلف زندگی با هم صحبت کنند.

در تحقیقی که در عربستان در مورد ۲۷۸ زن و مرد صورت گرفته، معلوم شده است که عدم گفتگوی زن و شوهر در مورد مسایل عاطفی، به انفصال عاطفی آن‌ها منجر می‌شود.

این در حالی است که ۷۹ درصد از جدایی‌ها در عربستان به علت رنج بردن زن‌ها از عدم ابراز عاطفه توسط مردان و فقدان وسیله‌ای برای گفتگو بین آن‌هاست.
      
   </content>

</entry>
<entry>
   <title>پایان دوسالانه نقاشی، در غیبت بزرگان</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/morenews/2008/04/post_930.html" />
   <id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/morenews//11.20272</id>
   
   <published>2008-04-17T16:37:52Z</published>
   <updated>2008-04-17T23:30:13Z</updated>
   
   <summary>ساغر رفیعی: آثار نقاشی مربوط به هفتمین دوسالانه نقاشی معاصر ایران، بعد از دو ماه از دیوار گالری‌های موسسه فرهنگی و هنری صبا پایین آورده شدند. این دوسالانه که از اواخر بهمن‌ماه سال ۸۶ و بعد از چهار سال تاخیر برپا شده بود، با اهدای تندیس‌هایی به برگزیدگانش به پایان رسید.</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="فرهنگ و هنر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/morenews/">
      آثار نقاشی مربوط به هفتمین دوسالانه نقاشی معاصر ایران، بعد از دو ماه از دیوار گالری‌های موسسه فرهنگی و هنری صبا پایین آورده شدند.

این دوسالانه که از اواخر بهمن‌ماه سال ۸۶ و بعد از چهار سال تاخیر برپا شده بود، با اهدای تندیس‌هایی به برگزیدگانش به پایان رسید. 

جوایز دوسالانه شامل ۷ سکه بهار آزادی، لوح تقدیر و تندیس دوسالانه در سه بخش «ایران خانه ما»، «اندیشه تاریکی وروشنایی» و بخش آزاد، پیش از این در اسفندماه سال گذشته به برگزیدگان اهدا شده بود و دیروز در مراسم اختتامیه، تندیس دوسالانه به برگزیدگان این سه بخش اهدا شد.

حبیب‌الله آیت‌اللهی که دبیری دوسالانه را بر عهده داشت، در مراسم اختتامیه  نسل جوان هنرمندان ایران را بسیار توانمند دانست و بر ایجاد زمینه لازم برای بروز و ظهور آثارشان در کشور تاکید کرد.

[[photow01]]

گفتنی است که دبیری دوسالانه تا پیش از انتخاب حبیب اللهی به عنوان دبیر، بر عهده آیدین آغداشلو گذاشته شده بود. اما در پی اختلافاتی که بین مرکز هنرهای تجسمی وزارت ارشاد به ریاست حبیب‌الله صادقی و انجمن نقاشان ایران به ریاست معصومه مظفری به‌وجود آمد، مرکز هنرهای تجسمی تصمیم بر کنار گذاردن انجمن نقاشان از همکاری در برگزاری دوسالانه گرفت و دبیر منتخب خود را منصوب کرد.

کنار گذاشته شدن انجمن نقاشان ایران از این امر، در ادامه سیاست‌هایی است که صادقی با روی کار آمدن در مرکز هنرهای تجسمی و پذیرفتن ریاست موزه هنرهای معاصر تهران در پیش گرفته است.

صادقی پیش از این نیز با اعمال نظر مستقیم خود، دبیر دوسالانه کاریکاتور را شخصاً منصوب کرد و در برگزاری دوسالانه سفال و سرامیک هم نتوانست اختلافات میان هنرمندان سفال و سرامیک‌کار را به شایستگی حل و فصل کند و در نهایت دوسالانه سفال و سرامیک با نارضایتی عده بسیاری از پیشکسوتان این رشته هنری برگزار شد.

دوسالانه هفتم نقاشی به زعم بسیاری از هنرمندان نقاش قدیمی و صاحب نام، که عده بسیاری از آن‌ها به دلیل سیاست های نادرست برگزار‌کنندگان از شرکت در آن سرباز زدند، بسیار ضعیف بود. بسیاری از کارهای به نمایش در آمده نه در حد یک دوسالانه، که بیشتر برای یک نمایشگاه دانشجویی و غیرگسترده مناسب بودند.

حبیب‌الله آیت‌اللهی که خود یک هنرمند نقاش است، در مراسم اختتامیه‌، برگزاری هفتمین دوسالانه نقاشی را انجام وظیفه خواند و گفت: «کار مهمی که در این دوسالانه انجام شد، حضور نسل جوان با بهترین آثار و در کمترین زمان ممکن بود.»

او با انتقاد از برخی نقدهای مطبوعات و رسانه‌ها درباره این دوسالانه گفت: «برخی تصور کرده‌اند که قلمرو هنر نیز مثل دیگر قلمروها، پر از غرض‌ورزی و بده بستان است و به این ترتیب خامه به دست گرفته و از دید خود مطالبی را عنوان کردند. ولی پاداش ما، حضور جمع کثیر بازدیدکنندگان از این دوسالانه بود که مرتب خواستار تمدید این نمایشگاه بودند.»

[[photow02]]

ایرادات وارده از سوی هنرمندان به داوری‌های نه چندان قابل قبول، چیدمان نامناسب آثار و سطح کیفی پایین دوسالانه بود.

آیت‌اللهی گفت: «وظیفه منتقد تعریف و تمجید و یا ناسزاگویی نیست، بلکه باید طوری به نقد و ارزیابی آثار یک نمایشگاه بپردازد تا کسانی که کمتر قادر به درک هنری این آثار هستند بتوانند لذت بیشتری از تماشای این آثار ببرند، نه این که با دید شخصی خود، آن‌چه را که مخالف است رد کند و به تعریف از آن‌چه با آن موافق است، بپردازد.»

آیت‌اللهی ابراز امیدواری کرد که هدف از برگزاری نمایشگاه‌ها، تداوم فرهنگ و هنر غنی و چندین هزارساله ایران باشد.

در بخش «ایران خانه ما»، خلیل سمائی جابلو، بهمن محمدی و حمیدرضا یراقچی معرفی شده بودند، در بخش «اندیشه تاریکی و روشنایی» این دوسالانه نیز بابک افشارزاده، آمنه گرگان محمدی و الهام یزدانیان جایزه گرفتند و در بخش آزاد نیز سعید احمدزاده، وحید چمانی و علی شفیع‌آبادی به عنوان برگزیده انتخاب شدند و جوایز خود را شامل ۷ سکه بهار آزادی، لوح افتخار و تندیس دوسالانه دریافت کردند.

موزه هنرهای معاصر تهران هم جایزه خود را که شامل لوح تقدیر، تندیس دوسالانه، ۳ سکه بهار آزادی و خرید اثر از هنرمند بود، به رضا درخشانی و جمشید حقیقت انصاری اهدا کرد.

موزه هنرهای معاصر، همچنین جایزه ویژه خود را شامل سفر مطالعاتی یک ماهه به کشور فرانسه به قید قرعه به «سعید احمدزاده»، «حمیدرضا یراقچی» و «بابک افشارزاده» اهدا کرد.

انجمن هنرهای تجسمی ایران نیز جایزه خود را شامل ۱۰ سکه بهار آزادی، لوح تقدیر و تندیس دوسالانه به «لیلا پروا» اهدا و از «گلنسا رضا‌نژاد» و «ابراهیم گنجیان» هم تقدیر کرد.

آثار «ساناز همدم‌علی» و «محمدحسین فراهانی پویا» هم از طرف موسسه «تنظیم و نشر آثار امام خمینی» به عنوان برگزیده انتخاب شد و به هر هنرمند علاوه بر لوح تقدیر، ۲ سکه بهار‌ آزادی تقدیم شد.

      
   </content>

</entry>
<entry>
   <title>کسی به فکر باغچه نیست؛ آقای شهردار!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/morenews/2008/04/post_929.html" />
   <id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/morenews//11.20218</id>
   
   <published>2008-04-16T14:56:17Z</published>
   <updated>2008-04-18T21:22:22Z</updated>
   
   <summary>کیومرث مسعودی، پژوهشگر و جامعه‌شناس شهری در بخش دوم نامه خود خطاب به شهردار تهران می‌نویسد «آقای شهردار وقتی که ویلاهای میلیارد تومانی آقایان فقط در تابستان‌ها و آن هم در آخر هفته برای میهمانی‌های آن‌چنانی استفاده می‌شود، بنده و خانواده‌ام به ناچار در پارک لاله زیراندازی می‌اندازیم و خجلت‌زده، ساندویچ خشکیده‌مان را سق می‌زنیم؛ چون می‌دانیم که پارک شهری جای پیک‌نیک نیست؛ ولی چه باید بکنیم؟» </summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="اجتماعی، فرهنگی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/morenews/">
      <![CDATA[<strong><small>در <a href="/morenews/2008/04/post_927.html"><u>بخش نخست این نوشتار</u></a> ضمن آشنایی با پیشینه‌ی رشد و تغییرات شهر تهران در دوره‌های مختلف مدیریت شهرداری، از جمله با ساختار طبیعی شهر و سوانح و خطرات طبیعی-انسانی آن آشنا شدیم. در بخش دوم این نوشتار، مشکلات دیگری را که این کلان‌شهر با آن درگیر و روبه‌روست، مرور می‌کنیم.</small></strong>

[[photow01]]

<strong>۲. مشکلات و تنگناهای زیرساختی</strong>

آقای شهردار<br />به جرأت می‌توان گفت که تهران تنها کلان‌شهر جهان است که فاقد زیرساخت‌های اولیه شهری است.

تهران سیستم دفع فاضلاب ندارد، لذا در طی دهه‌های متمادی و با توجه به شیب زمین، تمام آب‌های زیرزمینی آلوده شده و به همراه فاضلاب تهران از اراضی جنوبی شهر و به ویژه محدوده حد فاصل جاده قم و جاده ورامین بیرون می‌زند. به طوری‌که در حال حاضر این اراضی بصورت باتلاقی و نیزار درآمده است.

آن وقت شهرداری به جای دفع مناسب فاضلاب، رودخانه‌های پنج‌گانه تهران را به کانال‌های اصلی انتقال‌ یا به تعبیر درست‌تر رهاسازی‌ فاضلاب شهر در اراضی جنوب شهر تبدیل کرده است.

آقای شهردار<br />تهران مشکل گورستان دارد. چون گورستان بهشت‌زهرا طبق برنامه تا سال ۱۳۷۵ پر می‌شد و قبل از آن شهرداری می‌بایست به فکر محل جدید برای دفن مردگان باشد؛ که نبوده است. نتیجه آن‌که مردگان هم مانند زندگان باید در مقابر چند طبقه دفن شوند.

آقای شهردار<br />مسأله فرودگاه، راه‌آهن،‌ نمایشگاه، بازارهای مقیاس ملی و ... از دیگر مشکلات زیرساختی تهران است. فرودگاه سویل (شهری، غیرنظامی) مهرآباد مورد استفاده نظامی هم قرار می‌گیرد.‌ فرودگاه در یکی از مناطق پرتراکم جمعیتی و ساختمانی تهران قرار دارد؛ ایستگاه راه‌آهن و خطوط ریلی هم به همین ترتیب.

روزگاری که فرودگاه و ایستگاه راه‌آهن و گورستان‌ها و صنایع جدید در فاصله مناسبی نسبت به تهران مکان‌یابی شدند، کمتر کسی فکر می‌کرد که در کمتر از ۴-۳ دهه، کلیه تأسیسات مذکور در محاصره بافت‌های شهری قرار بگیرند. 

تهران به نظر تنها کلان‌شهری است که با تأسیسات شهری و صنایع اطراف خود موش و گربه‌بازی می‌کند. تأسیسات شهری و صنایع و خدمات و غیره در فاصله مناسبی ساخته می‌شوند. بعد از مدتی به دلیل رشد بی‌رویه جمعیت شهر و توسعه لجام‌گسیخته کالبدی و بی‌توجهی مدیران شهری این تأسیسات در محاصره بافت‌های شهری قرار می‌گیرند.

اعتراضات شروع می‌شود. بهره‌برداری سیاستی و مالی شهرداری هم مزید بر علت می‌شود، زمزمه انتقال تأسیسات بزرگ شهری، که در مکانیابی اولیه در جای درستی احداث شده‌اند، به نقاط دورتر مطرح می‌شود. درگیری‌های سیاسی و بی‌حاصل و نتیجه نهایی که اتلاف سرمایه‌های ملی، اختلاط بافت‌های مسکونی با زون‌های صنعتی و تأسیسات پرسروصدای راه‌آهن و فرودگاه و غیره است. 

اگر هم فرودگاه مثل فرودگاه بین‌المللی به منطقه دورتری منتقل شود‌، زمان دسترسی از شهر به فرودگاه یا بالعکس با توجه به فقدان شبکه‌های دسترسی سریع، عملاً آن قدر طولانی و پرهزینه می‌شود که بسیاری عطایش را به لقایش می‌بخشند و آن‌ها هم که ناچار به استفاده از آن هستند، با اعصابی خرد و خاکشیر و هزاران فحش و ناسزا به مقصد می‌رسند.

انتقال نمایشگاه بین‌المللی تهران به جنوب شهر (شهر آفتاب) و حتماً فردا موضوع انتقال ایستگاه راه‌آهن به اراضی کویری گرمسار و ... کسی به فکر باغچه نیست آقای شهردار. 

آقای شهردار<br />طی ۲۵ سال گذشته بیش از ۸۵ روستا در شمال، شرق، غرب و جنوب تهران به دلیل رشد بی‌رویه کالبد شهری به بافت شهری تهران منضم شده‌اند. در واقع ۸۵ روستا و حداقل ده‌ها هزار هکتار اراضی مرغوب کشاورزی و باغات از اطراف شهر تهران برچیده شده و به جای آن ساختمان‌های بدقواره و بد منظر ساخته شده‌اند.

اراضی کوهپایه‌ای و خوش آب و هوای تهران، باغات و جالیزهای جاده ری که روزگاری گردشگاه‌های سنتی صدها هزار تهرانی محسوب می‌شدند، به دلیل مطلوبیت ویژه سکونتی توسط عده‌ای نوکیسه و صاحبان ثروت‌های بادآورده تملک شده و به صورت انحصاری استفاده می‌شوند.

آقای شهردار<br />شما به عنوان یک شهروند معمولی شهر تهران نه در مبادی کوهستانی شمال تهران مثل فرحزاد، اوین، ولنجک، دارآباد و ... امکان یک گردش و غذا خوردن ساده در دامان طبیعت را دارید و نه در کیلومترها طول دره‌ها و ساحل رودخانه جاجرود (محور میگون) و چالوس. ساعت‌ها رانندگی می‌کنید ولی دریغ از یک کف دست جا که بتوانید زیراندازی بگسترانید و ساعتی را در آرامش کوهستان بیاسایید. 

[[photow02]]

آقای شهردار<br />متأسفانه در تملک این اراضی خدادادی که متعلق به کل شهروندان تهرانی و ایرانی، و نه تنها نسل حاضر که متعلق به نسل‌های آتی هم هست، ‌ارگان‌های دولتی و نهادهای حکومتی از همه پیشی گرفته‌اند. چه کسی اولین بار ساختمان عظیمی را بالاتر از تراز ۱۸۰۰ متر (که محدوده قانونی شمال تهران است) ساخت که از کیلومترها دورتر در شب چراغ‌های جاده و مجتمع‌اش پیداست؟

و چرا کسی جلوی این همه ساخت وساز غیر مجاز و تملک اراضی حاشیه رودخانه‌ها و اراضی کوهپایه‌ای را نمی‌گیرد. پس میلیون‌ها شهروند فاقد قدرت اقتصادی و سیاسی برای یک گردش ساده با خانواده به کجا پناه ببرند؟

وقتی که ویلاهای میلیارد تومانی 