تاریخ انتشار: ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ • چاپ کنید    
وقایع وبلاگیه شصت و دویم

تکامل قند پارسی از ابوی تا ددی

بجهت آنکه در کل بلاد و دهات ممالک محروسه، نظمیه با آنها که به هیات سواسیل و ژواگیل باشند و حتی نسوانی که مختصر مویشان مرئی باشد، جدا مقابله کرده، خیلی ها را که مختصر شباهتی به این طایفه داشته، توقیف می کند، بسیاری از اهل وبلاگستان داخل به این موضوع شده، اکثر قریب به اتفاق این حرکات را تقبیح کردند. از این میان که راپورت سیاهه ایشان هم به جهت کثرت میسور نیست، یکی از ظریفان وبلاگستان که به مرد رند تخلص می کند یک شعر پرمغزی سرود که وصف حال می نماید از این قرار:

برخورد مي‌كنيم و دهان صاف مي‌كنيم
بي‌سـيم مي‌زنيــم و تلگــراف مي‌كنيم

هـرچـه خـلاف شــرع ببـيـنيـم، لاجـرم
ارشادشان به شيوه‌ي اخلاف مي‌كنيم

قـرتي‌گري و پــرده‌دري، توي پايتخت؟!
پـررو شدند از بــــس الـطاف مي‌كنـيم!!

مــا نيز معتقد به صفـــا و تسـاهـلــيم
امـا نه توي شهــر، در اطـراف مي‌كـنيـم

اطراف شهر، جاي منـاسب اگر نـبـــود
در ناف شهر، يا كه در اكناف(!) مي‌كنيم

گر خواجه‌اي مشاهده كرديم دين‌درست
او را رئيــس خـانـه‌ي عـفّـاف مي‌كــنيـم

در تـــنــگـنا نـبــــودن انـــدام بــانــــوان
را مــصــدر تـمــامي اهـداف مي‌كـنـيــم

مربوط مي‌شود به گراني، لباس تنگ؟!
لابد در ايـن زمينه كم اسراف مي‌كنــيم

اين رخت‌هاي كوته و تنگ از بـر عموم
در مي‌كنيم و داخــل اشكاف مي‌كنيـم

پوشـيـدن لبـاس ملوّن قـدغــن است
تبعيد –صاحبش- به بم و خواف مي‌كنيم

ابـرو قشنگ، يا پســر مـــــو بلـــــند را
تغـييـر چهــره داده و فيـس‌آف مي‌كنـيم

روداري و مـغـالطــه گــر كـرد در جــواب
حداقـل دو هـفـتـه‌اش عـلّاف مي‌كــنـيـم

هر‌كس كه جلب گشت و به ارشاد منتهي
در حق‌ّ وي، گمان مبر، اجحاف مي‌كنيم

اول كـلانتـــري و سپـس تــوي دادگـــاه
گاهي جريمه، گه دهنش صاف مي‌كنيم!

قدري به راه راست هدايت نموده، بعد
او را بـــري ز كــج‌روي و گــاف مي‌كنـيـم

دیگر آنکه یک وبلاگی هست در ناحیه ای از وبلاگستان که تحت اداره یک مردی ست که دائما با لباس منزل آنجا اشتغال به هندوانه خوری و کشیدن غلیان فرط اعلا و نق زدن داشته علی هذا نق نقو نام گرفته لاکن الحق و الانصاف زیاد واقع می شود که اظهارات حسابی و در خور اعتنا را به وجه نق اظهار می کند. مدت قلیلی قبل، مشارالیه شبیه تیاتر یک پیسی ارائه داد که در پرده اول یک محصلی که گویا در فرنگ اشتغال به تحصیل عمل طب داشته، یک نامه ای به کمال فصاحت و بلاغت با کلمات و اصطلاحاتی که این خفیه نویس خیلی پسندید به ابوی گرام نوشته که:

مرکب در قلمدان مثل آب است
خجالت می کشم خطم خرابست

خدمت ابوی بزرگوارم، قربانت گردم مرقومه ی شریفه که به دستخط مبارک مزین فرموده بودید عطای وصول بخشید و رفع نگرانی شد. اگر از احوالات این فرزند حقیر جویا باشید، سلامتی حاصل است والحمدالله جای نگرانی نیست. به تحقیق و تفحص درعلوم طب درانیورسیته شبانه روز اشتغال دارم.
از بابت مخارج خاطر مبارک آسوده باشد. درضمن اشتغال یومیه به امر تحصیل، شبانه به عنوان شاگرد در هوسپیتال (که همان شفاخانه ی مانوس باشد) به امر سوزن زنی مُرَضا مشغول و مداخلی فراهم است که علاوه بر مخارج ، قدری هم اندوخته میماند.

زیاده جسارت است، والده ی محترم را سلام دارم و همشیرگان عزیز ترازجان را به هکذا. از راه دور دستتان را می بوسم و در جوف پاکت وجهی ناقابل و چند قلم جوراب و سنجاق سربه عنوان هدیه به همشیرگان ارسال میگردد، برگ سبزیست تحفه ی درویش، چه کند بینوا همین دارد

بعد در پرده دویم یک جوانکی که یحتمل امروزی تر بود نامه مغلوطی با کلمات عمدتا جلف و سخیف به ابوی اش نوشت که:

ای نامه که می روی به سویش
از جانب من ببوس رویش
پدرجان سلام،
امیدوارم خوب و خوش باشید. من خوبم جای نگرانی نیست. یک کم به خاطر فشار درس ها حالم گرفته است. درسا زیاده ، آخر هفته هم تو ساندویچ فروشی مکدونالد کارمیکنم. خرجم درمیاد. زیاد سه نیست!
به همه ازقول من سلام برسونید. رویتان را می بوسم.

و لاکن در پرده بعدی کار از سخافت و جلافت گذشته، جوانکی در نامه خود بکمال بی شرمی کلمات بی سر و تهی خطاب به ابوی گرام خود نوشت که علی رغم آنکه بکل برای این خفیه نویس نامفهوم است، بجهت ادای وظیفه جسارتا راپورت:

های دَد
خوبید؟ من خوبم فقط کمی هوم سیک شدم و شما و مامی رو میس کردم. اوزا احوال اینجا خفن فانه، توپّه دونت واری. فِلَن دارم کورسای زبان میگزرونم. خیلی سخته! روزی سه ساعت باید کلَس اَتند کنم. ولی پیشرفتم خیلی خوبه به قول جنی یازده ما دیگه به دوره ی ادونس میرسم (ال او ال).

خرجم زیاده لتفن یه کم بیشترپول برفستین (دی دونقطه). کیس مام فورمی!

لاویو بای

اسم این را هم جناب نق نقوی قبل الذکر، سیر تکامل قند پارسی گذاشت، آن را به پرده چهارم که پاک داعی از راپورت آن عاجز است ختم کرد.

دیگر آنکه یک عده ای از بلاگرین ذوی الاحترام را میرزا فواد خان خاکی نژاد که وبلاگ قورباغه باز و جمیع وزغ های آنجا به کف با کفایت وی است در یک کافه ای مسمی به تیتر جمع، دیدارها تازه و گئده کردند. از قرار، یک مدت قبلی وی مصمم می شود به آنکه یکتنه فستیوالی را بجهت بلاگرین منعقد، به سرعت برق و باد این کار را انجام، نفرات برگزیده را اعلان می کند و به این وجه، یک فستیوال به یک کرور فستیوالی که هر ساله در وبلاگستان برپا می شود اضافه کرده و این واقعه را بلاگرینی مثل کوروش خان ضیابری و پوریاخان عالمی در وبالیگ خود راپورت کردند که شائقین مختارند مراجعه، مطلع شوند.


تمت. میرزا محمود خفیه نویس دارالصوت زمانه

نظرهای خوانندگان

بدینوسیله ازمجریان برنامه کمال تشکررادارد

-- نق نقو ، May 7, 2007 در ساعت 12:29 PM

Please add the audio link and correct the link of 58th episode

-- Hasan ، May 7, 2007 در ساعت 12:29 PM

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)



موضوعات