|
خانه
>
وقایع وبلاگیه
>
وقایع وبلاگیه
>
ریش و ریش کشی جنابان آقا سید یاسر و مخلوق بیگ بر سر تعقل!
|
وقایع وبلاگیه پنجاه و هفتم
ریش و ریش کشی جنابان آقا سید یاسر و مخلوق بیگ بر سر تعقل!
بگیرید و بشنوید
قشون کشی و محاربه فی مابین آقا سید یاسر میردامادی و جناب مخلوق بیگ که از مدتی قبل درگرفته هنوز ادامه داشته، اثری از فرسودگی و استهلاک و تحلیل قوای هیچکدام از اعاظم مشهود نیست.
از قرار اخبار، اصل مرافعه هم به موضوع مصادیق تعقل قرآنی مربوط است و اینکه مخلوق الدوله در وبلاگ خود اعلان کرده بوده که منظور از آن تعقلی که شرع اسلام همه را به آن می خواند آن عقل یونانی و فلسفی نبوده و یک چیز دیگر بوده و طلبه عظیم الشان وبلاگستان برآشفته، جواب داده که منظور دقیقا همان عقل مراد ما بوده و باز بر جواب وی مخلوق بیگ جوابی داده، مرافعه سر گرفته به تمام قوا مقابل همدیگر صف می بندند؛ و لاکن انصافا فحش و فضیحت و از این قبیل امور هودری-زُهری به جهت همدیگر صادر نفرموده آبروداری کردند. در اردوی هر کدام از طرفین هم بزرگانی حاضر، به مددرسانی خفی و جلی مشغولند کما اینکه سوشیانت الممالک به پشتیبانی آقا سید یاسر و عبدی خان کلانتری در طرف مخلوق الدوله اند. از اعظم عجایب هم آنکه آقا سید یاسر به خلاف هملباسان خود، نه فقط محاربین را مرتد اعلام نکرد که رسما اعلان داد بقدر ذره ای به احکام ارتداد معتقد نبوده، بلکه مساله ارتداد را ننگ فقه اسلامی عنوان نمود. شایقین مختارند که دقایق مباحثات و مرافعات را در وبالیگ مشارالیهم تعقیب کرده، همینقدر راپورت شود که بعقیده این خفیه نویس استبعادی نیست بواسطه همین عدم اعتقاد به حکم ارتداد، خود آقا سید یاسر مرتد اعلام شود. نعوذ بالله من العاقبه السوء!
دیگر آنکه رویا خاتون صدر در وبلاگ خود بی بی گل یک تیاتر کمدی داد که جسارتا شرح آن اختلاط یک صاحبی با گاوش بود. از قرار مسموع، سابقه ماجرا راجع است به آنکه معاون وزارت فخیمه کشور در دفاع از آنکه ساعت ها را امسال هم مثل سنه قبل دولت اجازه نداد که عقب کنند، برهانا گفته است که یک وقتی من به چشم خود دیدم که در تله فیزیون مملکت راقیه فرانسه یک دهاتی جنب گاو خود ایستاده نفیاً پرسیده که من به چه طریق باید به این گاو خود بفمانم که باید یک ساعت زودتر شیر بدهد؟
همین را مشارالیها مستمسک نموده تیاتری داد که از قرار آن یک گاوی به لسان آدمیزاد حرف زده از صاحب فرنگی خود گلایه می کند که با وی مرافقت ندارد و انتظار آن را دارد که وی بفمهد باید هر روز یک ساعت زودتر کار را خود را کرده و شیر خود را داده باشد؛ که چون دیالوگ ابتر مانده ، گاو مذکوره به هیچ نحو زیر بار حرف زور تغییر ساعت نمی رود بالنتیجه تصمیم به مهاجرت به یک مملکتی را می گیرد که حرف وی را که مخالف تغییر ساعت است فهمیده، سلایق وی را هم در این امر دخیل کنند... و لاکن چون در اینجای تیاتر پرده افتاد معلوم نشد آن مملکت دقیقا کجا بود!
تمت. بیست و سیم فروردین 1386 جلالی مطابق دوازدهم آوریل 2007 سال مسیحی
میرزا محمود، خفیه نویس دارالصوت زمانه
|
|