ادبیات جهان


بخشی از «زمزمه‌های از گولاک»، کتابی درباره زندان مخوف استالین در سیبری
دو مرد بد شانس

ترجمه‌ی ونداد زمانی: بهترین قسمت زندان کنار پنجره‌ها بود که دزدها در اختیار داشتند، من تازه‌وارد بودم و طبعا بدترین جای زندان، کنار در ورودی، نصیب من شده بود. یک جوان عصبی نفر بعدی بود که نزدیک در ورودی در کنار من جا گرفته بود. سرنوشت زندانی‌شدن‌اش خیلی غیر عادی بود. او تصمیم گرفته بود که نویسنده شود و در فکر نوشتن رمانی بود که قهرمان اصلی‌اش قرار بود به زندان بیافتد.



اولین عشق رنسانس

ونداد زمانی: گیزموندا و گیزکاردو، اولین نسل عشاق دوره رنسانس بودند که بدون کمترین شرم و در کمال قدرت و منطق، جان خود را فدای عشق به یکدیگر کردند. «بوکاچیو»، نزدیک به هفتصد سال پیش در اواسط قرن چهارده میلادی و در بدو زمزمه‌های انسان‌گرایانه‌ی رنسانس، مجموعه‌ای از ۱۰۰ قصه را درکتابی تحت عنوان «سفرنامه ده روزه» به رشته‌ی تحریر در آورد.



رئالیسم جادویی در روسیه

ترجمه‌ی ونداد زمانی: «آزاده»، یکی از شخصیت‌های اصلی داستان خانم «جینا اوچنر» است. او زنی است که وظیفه‌ی سرپرستی از دستشویی عمومی آپارتمان را بر عهده دارد؛ زنی است که رویاهای به تحقق نرسیده‌اش در بوی مستراح گره خورده بود. «اولگا»، نیز یکی دیگر از شخصیت‌های داستان است. زن جهودی که به عنوان مترجم روزنانه ارتش در شهر پرم، برای جنایات جنگی چچنیا، دروغ‌های آرام‌بخش می‌بافد.



مصاحبه با دیگران در باره‌ی خودم

ونداد زمانی: جان مکسول کوتزی گوشه‌گیرترین و غیرعادی‌ترین نویسنده انگلیسی زبان است که دو بار متوالی در مراسم دریافت جایزه‌ی ادبی «بوکر پرایز» حضور نیافته است. او حتی در حین دریافت جایزه‌ی نوبل ادبیات خود در سال ۲۰۰۳، به جای سخنرانی رسمی، داستان کوتاهی در باره‌ی رابینسون کروزوئه خواند. آقای کوتزی سه کتاب «پسر بچگی»، «جوانی» و «تابستانه» را به شیوه‌ی ضد زندگی‌نامه نوشته و می‌گوید که این تریلوژی «مجموعه‌ای تخیلی از خاطرات»‌اش است.



عشق، سوءظن و دیکتاتوری

ترجمه‌ی ونداد زمانی: دو روز بعد از آن‌که رمان «پارانویا» بر روی قفسه کتاب فروشی‌های پایتخت «جمهوری بلاروس» قرار گرفت به شکل مرموزی نایاب شد. فروشندگان و متقاضیان کتاب نیز جواب مشخصی برای این حادثه ندارند. گویی اصلا‌ کتابی با این نام، توسط «ویکتور مارتینوویچ» نوشته نشده است.



افزایش ترجمه‌ی رمان‌های عربی - بخش دوم
روایت‌های سوخته

ترجمه‌ی ونداد زمانی: «علا الاسوانی» معتقد است تنها دلیلی که او را هنوز زنده نگه‌داشته، شهرت و استقبال جهانی‌ای است که از داستان‌های‌اش شده. بحث و گفت‌وگوهای عمومی‌ای که در یکی از کافه‌های‌ مرکز شهر و در حضور نویسنده انجام شد، منجر بدان شد که پلیس قاهره کافه را تعطیل کند. اما به رغم همه‌ی این مشکلات، بحث درباره‌ی رمان «مجتمع مسکونی یعقوبی» هم‌چنان در سایر نقاط شهر داغ است و ادامه دارد.



بخش نخست
افزایش ترجمه‌ی رمان‌های عربی

ترجمه‌ی ونداد زمانی: هرچند که تاریخ داستان‌نویسی مدرن، قدمتی طولانی در ادبیات عرب ندارد و عمر آن به بیش از یک قرن هم نمی‌رسد، ولی تاریخ طولانی بی‌تفاوتی در باره‌ی داستان‌های عربی، آمریکایی‌ها را به داستان‌های کلیشه‌ای و قدیمی عربی محدود کرده است؛ داستان‌هایی از نوع ماجرای علاالدین و چراغ جادو.



«بهشت گمشده»

ونداد زمانی: مجموعه اشعار حماسی جان میلتون با عنوان «بهشت گمشده»، در قرن ۱۷ میلادی و در اوج گسترش و شکوفایی عهد رنسانس سروده شد. این مجموعه، یکی از پرقدرت‌ترین متون ادبی‌ست که تلاش کرده داستانی از انجیل را در تفسیری اومانیستی بازنویسی کند. «بهشت گمشده»، که ماجرای رانده شدن آدم و حوا از بهشت است؛ با قلم توانای میلتون، این شاعر کور، به نبردی میان اختیار و سرنوشت تبدیل می‌شود.



پل آستر و رمان جدیدش
«یک اسم برای چیزی که شاید هرگز به‌وجود نیاید»

جیمز وود (ترجمه‌ ونداد زمانی): یکی از بهترین داستان‌نویسان آمریکا، پل آستر بار دیگر ماجرایی جنایی را با فلسفه پوچی در داستان جدیدش تحت عنوان «نامرئی» در هم آمیخت. این نویسنده‌ی آمریکایی شهرت ادبیاتش را در سال ١٩٨٥ میلادی با چاپ «شهر شیشه‌ایی» به دست آورد که مثل بقیه آثارش ترکیبی بود بین داستان جنایی و پوچ‌گرایی.



فرانکشتاین - بخش دوم
«من بدبختم و آن‌ها نیز باید شریک نکبت من باشند»

ونداد زمانی: فرانکشتاین، که ناظر مرگ همسر آینده‌اش است، از همه جا رانده، تحقیر شده و تنها چنان مستاصل می‌شود که چاره‌ای جز انتقام نمی‌یابد. خشم کوری بر او مستولی می‌گردد و به همان هیبت غول وحشتناکی که از او در شهر لندن تصویر شده بود رضایت می‌دهد. او با خشم تمام به سراغ دوست، همسر و خانواده ویکتور می‌رود تا انتقام موقعیت دردناک خود و همسرش را بگیرد.



بخش نخست
فرانکشتاین

ونداد زمانی: مری شلی، شروع یک تراژدی را درست از آن‌جا انتخاب می‌کند که بالاخره ویکتور فرانکشتاین، قادر می‌گردد به موجود ساخته‌ی خودش جان بدهد. نویسنده همه‌ی سنگینی احساسی داستان را در اولین لحظه دیدار فرانکشتاین با مخلوق خود متمرکز می‌کند و در اولین لحظه تماس، داغ «دیگری» بودن را بر پیشانی او می‌زند. «آدم» ساخته‌ی دست ویکتور، آن‌قدر متفاوت هست که او طاقت نیاورده و از محل فرار می‌کند.



ماجراهای عاشقانه «فانتامینا» ـ قسمت دوم
من می‌توانم یار دل‌خواهم را مجددا بدست آورم!

ونداد زمانی: نویسنده داستان فانتامینا با قرار دادن قهرمان زن قصه، در نقش تصمیم‌گیرنده و کسی که کنترل‌کننده حوادث و ماجراهای ایجاد شده ناشی از تصمیم مستقل یک زن است، در حقیقت نقش همیشگی یک مرد را به فانتامینا می‌دهد. خانم «هی‌وود»، با دقت و ریزبینی‌ای خاص، تمام دغدغه‌های روحی قهرمان قصه‌اش را ضبط می‌کند. به عنوان مثال از احساسات فانتامینا در نقش روسپی می‌گوید.



ماجراهای عاشقانه «فانتامینا» ـ بخش نخست
«ای زن‌های فراموش شده؛ روش من را بکار ببرید»

ونداد زمانی: داستان فانتامینا در ظاهر به یک رویای سکسی زنانه شبیه است؛ ولی در اصل موقعیت محدود زن‌ها را در رابطه با مردان به زیر سوال می‌برد و بیشتر از همه، از واکنش خنثای زنان شکایت می‌کند که تنها وسیله سنتی‌شان برای نگهداری یک رابطه چیزی نیست جز: «اشک و گله، ناله و زاری و اداهای شبیه آن».



دو داستان و دو نگاه به امپریالیسم ـ قسمت دوم
«باید کابوس خود را شخصا انتخاب کنیم»

ونداد زمانی: ژول ورن و ژوزف کنراد، دو نگاه متفاوت را در ارتباط با دستاوردهای انقلاب صنعتی عرضه می‌کنند. ژول ورن در رمان «دور دنیا در هشتاد روز»، همه‌ی آن‌چه در اواخر قرن ۱۹ به وقوع پیوسته را به فال نیک می‌گیرد، ولی ژوزف کنراد در کتاب «قلب تاریکی»، گسترش تسلط قدرت‌های اروپایی، که به یمن توانمندی‌های علمی صنعتی غرب فراهم شده را کابوسی می‌بیند که بر جان جهان مستعمره افکنده شده است.



قسمت اول
دو داستان و دو نگاه به امپریالیسم

ونداد زمانی: اختراع ماشین بخار و متناوب با آن تولید و گسترش شبکه سراسری راه‌آهن که نه تنها اروپا بل‌که کشورهای اقمار قدرت‌های اروپایی، به‌خصوص بریتانیایی که رسماً و عملاً کبیر شده بود را فراهم آورد به یک‌باره جهان را کوچک‌تر از آن ساخت که تصور می‌رفت. سرعت و امکان ارتباط و حمل و نقل هر لحظه سریع‌تر‌ شونده، زمینه‌های بنیانی را برای فیلیس فاگ، قهرمان رمان ژول ورن مهیا کرد تا او را به فکر سفر «دور دنیا در هشتاد روز» بیاندازد.



نویسنده

ولفگانگ برشرت؛ ترجمه‌ی فرهاد سلمانیان: نویسنده باید برای خانه‌ای كه مردم می سازند ، نامی برگزیند. همچنین برای قسمت‌های مختلف آن. او باید اتاق بیمار را «اتاق غم»، اتاق زیر شیروانی را «اتاق بادگیر» و زیرزمین را «اتاق تاریك» بنامد. او نباید زیرزمین را «اتاق زیبا» بنامد.



بررسی داستان کوتاه «زیارت‌گاه روح مقدس»، نوشته فلانری اکانر
فلانری اکانر و داستان‌های مرموزش

ونداد زمانی: بررسی داستان کوتاه «زیارت‌گاه روح مقدس»، نه فقط نیات مذهبی (کاتولیکی) نویسنده معتبر آمریکا را بروز می‌دهد، بلکه به تکراری اشاره می‌کند که در بافت مفهومی قصه وجود دارد. گناه، خوار شدن و آمرزش، سه نکته کلیدی هستد که هم در داستان فوق تکرار می‌گردد و هم در زندگی شخصی نویسنده. قابلیت خودنمایی نوشته‌های فوق، ترفندی است که تازگی‌ها، بعد از نزدیک به نیم قرن پس از مرگ زودرس نویسنده ،به سلیقه‌ی مهم ادبی معاصر بدل گشته است.



مقاله‌ای از ریچارد واگنر، همسر سابق هرتامولر برنده جایزه ادبی امسال
ریچارد واگنر؛ از کافکا تا هرتا مولر

اشپیگل، ترجمه‌ی مجید روشن زاده: اقلیت‌ها از روحیه‌ای سیال و کوچ‌نشین برخوردارند و همواره در ترس از بی‌هویت شدن و معنا باختگی زندگی می‌کنند. اما این ترس در عین‌حال روزنه‌ای به جهانی دیگر است؛ روزنه‌ای که بر تنوع جهان تأکید دارد. در این تنگنا و نوسان میان دو جهان خویش و جهان دیگر، زبان گاهی در حکم وزنه‌ای کاذب و اضافی که مانع تعادل است ظاهر می‌شود. هرتا مولر اما به خوبی قادر است تعادلی میان این دو جهان برقرار کند.



یک اروپای فراموش‌شده

میلان کوندرا، ترجمه‌ی وحید عوض‌زاده: از تصور هم خارج است که مثلاً ۳۰ سال پیش کسی بنویسد که: «استعمارستیزی، نقد تکنولوژی هایدگر و فیلم‌های فلینی، مهم‌ترین جریان‌های فرهنگی عصر ‌ما را مجسم می‌کنند.» چنین شیوه‌ی اندیشیدنی دیگر جوهره‌ی عصر ما را بازنمی‌تاباند. و اکنون چه؟ چه کسی جرأت می‌کند که اهمیتی هم‌سان به یک اثر فرهنگی (هنری یا اندیشگی) و مثلاً فروپاشی کمونیسم در اروپا بدهد؟



نوشته‌ی میلان کوندرا
آلُنزُ کی‌خادای بی‌نوا

میلان کوندرا، ترجمه‌ی وحید عوض‌زاده: یک آقای محترم روستایی، آلُنزُ کی‌خادا، تصمیم می‌گیرد که شوالیه شود و اسمش را به دُن کیشوت تغییر می‌دهد. چطور می‌شود هویت چنین شخصی را تعریف کرد؟ او در واقع کسی‌ است که خودش نیست. دُن‌کیشوت یک لگن مسی ریش‌تراشی را، به خیال این‌که کلاه‌خود است، از بساط یک سلمانی می‌دزدد. کمی بعد سلمانی‌ مربوطه دست بر قضا در میخانه‌ای سر و کله‌اش پیدا می‌شود که دُن کیشوت آن‌جا‌ست. سلمانی چشمش به لگن ریش‌تراشی‌اش می‌افتد و تلاش می‌کند که پس‌ بگیردش.